چگونه با انگیزه باقی بمانیم درحالی که زندگی سخت شده‌است؟

روزهای ابری، شب‌های غم انگیز، عصر‌های دلگیر و صبح‌های بی‌انرژی در زندگی تک تک انسان‌ها وجود دارد. روزها و شب‌هایی که سپری کردنشون پر از بار اضافه بر دوش است چه برسد که بخواهیم لبخند زورکی هم بر لبانمان جاری کنیم!

البته مجبور نیستیم لبخند بزنیم یا بار اضافی را بر دوش بکشیم. حتی می‌توانیم در سختی غرق شویم و بگذاریم تا روان ما را این وضعیت مانند یک موریانه در چوب بخورد و پوکی به بار آورد.

اما اگر می‌خواهید تا با همه مشکلات باز بایستید، انگیزه دوباره بیابید و خودتان را پیدا کنید. همراهمان باشید و با انجام این کارها به خود بازگردید و انگیزه خویش را بازگردانید:

 

قدردان چیزهایی باشید که دارید.

چه این قدر دانی برای خانواده‌تان باشد، سقف بالای سرتان، لباس تنتان، گلدان کوچکتان، وبسایتتان، دفترچه یادداشتی که دلنوشته‌هایتان را می‌نویسید و یا حتی اندک نانی که سر سفره دارید. وقتی که ارزش چیزهایی که دارید را دریابید (هرچقدر که آن‌ها در نگاه اول کوچک بنظر آیند) به شما دیدگاه تازه‌ای به زندگی خواهد داد. وقتی اینکار را کنید کم کم چیزهای مثبت بیشتری را در سختی‌ها نیز خواهید دید. خانواده آرامش شما را باز می‌گرداند. دوستانی که شما را همدلی می‌کنند، سلامتی که در شرایط بیکاری شما را راهی یافتن کار می‌کند و هر چه از این قبیل. سپس چیزهایی که تا به حال برایتان منفی بودند تبدیل به انرژی مثبت خواهند شد و درحالی‌که قبلتر عذابتان بودند اکنون برایتان انرژی و انگیزه خواهند شد.

 

نقاط سَمی را مسدود کنید و سَم‌ها را دور بیاندازید.

شوخی ندارم، دوستان سمی، اخلاق سمی، عادات سمی یا حتی محیط سمی. همه این‌ها به شما انرژی منفی و موج روانی بد خواهند داد. توقع نداشته باشید وقتی به شما سِرُم‌های سَمی متصل شده‌ است، روح و روان و حتی بدنی سالم داشته باشید. چون این نقاط سمی زندگی شما دایما به شما سم تزریق می‌کنند و حتی بعد از مدتی شما را معتاد خواهند کرد و هر روز شما را بیشتر نحیف‌تر و ضعیف‌تر می‌کنند تا از لحاظ روحی نابود شوید و سپس بدنتان نیز از کار بیافتد.

 

از خودتان بپرسید که «آیا این دوستان من، شریک من، فامیل و هرکس که رابطه عمیق‌تر از یک رابطه معمولی دارم، هنگامی که از ترس‌هایم، از خواسته‌هایم و از مشکلات و راه‌هایی که بنظرم می‌رسد می‌گویم، مرا تشویق می‌کنند یا مرا دلسر و اندوهگین می‌کنند؟».اگر پاسختان شما را به این نتیجه رساند که دایم در حال گرفتن انرژی منفی و سرخوردگی هستید بدانید در جمعی بیمار زندگی می‌کنید و اکنون زمان آن است تا ارتباطتان را با آن‌ها قطع کنید. ارتباطات جدید بسازید و با کسانی ادامه دهید که شما را تشویق می‌کنند تا رو به بهتر شدن و انجام کارهای درست بروید.

البته خیلی از مشکلات عادات بیمارگونه و سَمی خودمان است. این عادات مخرب ذهنیت ما را می‌سازند و طرز تفکر ما (مقایسه دایمی خود با دیگران) سبک زندگی ما را (تنبلی و اهمالکار بودن و درجا زدن دایمی).

تغییر نوع تفکر و روش اندیشیدنتان می‌تواند به آرامی عادات خوب را در شما شکل دهد و شما آن‌ها را به آرامی جایگزین عادات بد خویش کنید. این‌گونه انگیزه بیشتر و بهتری برای عبور از سختی‌ها خواهید داشت.

 

 

هرگز تسلیم نشوید.

اگر زندگی آسان بود شما باز هم بهانه مختلف برای ناراحت شدن و از دست دادن انگیزه داشتید. کماکان که ممکن است شمایی که در حال خواندن این مطلب هستید مشکل مالی نداشته باشید اما همچنان انگیزه ندارید و خود را در عادات منفی و بیهوده و یا ارتباطات بیمار (مانند بالا) غرق کرده‌اید.

 

اینکه هدف و مهمتر از آن رسالت زندگی خویش را بیابید به شما انگیزه خواهد داد. وقتی که سردرگم هستید و به دنبال اتلاف وقت و زندگی خود و یا خوشگذرانی بی‌حد و مرز باشید یعنی تسلیم شده‌اید. تسلیم شرایط و محیط. یکی تسلیم تنگدستی و مشکلات مالی، دیگری تسلیم پول زیاد و غرق شدن در عادات بیمارگون (مانند اعتیاد، خوشگذرانی بیش از حد و اتلاف کامل زندگی) ناشی از بی‌هدفی و دیگری خفته در روزمرگی بدون داشتن هیچ بینشی. مهم نیست که شرایط شما چیست مهم این است که بدانید همه انسانیم و این درون ماست که ما را به سوی اهدافمان سوق می‌دهد. محیط فقط شرایط را برای رسیدن به مادیات می‌تواند تعیین کند اما ما همانطور که گفتم این درون ماست که ما را حتی در ثروت نیز تسلیم می‌کند.

 

پس هرگز تسلیم خوشی‌ها یا سختی‌های گذرا نشوید. برای اینکار باید رسالت زندگی خود را بیابید و اهداف خود را مشخص نمایید. با اینکار روحیه و انگیزه تازه‌ای به شما دمیده خواهد شد.

 

به خودتان مهلت پایان دهید.

باید هدفی را تعیین کنید و در مدت زمانی به هدفی برسید. اما هدف تعیین کردن و پیمودن راه درست مانند یک مسابقه مارتن است. مانند کوهنوردی است. شاید شما یک دید کلی از انتهای مسیر داشته باشید اما دید دقیقی از انتها ندارید. همین نداشتن دید می‌تواند شما را خسته و فرسوده کند، برای همین بسیاری از افراد انگیزه خود را برای ادامه مسیر از دست می‌دهند و از اهداف خویش دست می‌کشند.

 

برای همین باید یک مهلت پایان برای قسمت‌هایی از کار تعیین کنید. همانطور که برای رسیدن به خود هدف تعیین می‌کنید. با اینکار شما لذت‌های زودتر و ملموس را در طی مسیر احساس خواهید کرد که سبب خواهند شد باک انگیزه شما پُر شود و موتور تلاش خود را برای ادامه مسیر روشن نگه دارید.

 

با تقسیم کردن اهدافتان به قدم‌های کوچکتر و تمرکز بر روی هر پله از کار می‌توانید دستاوردهای کوچک و متوسط را لمس کنید. درحالی که شاید قبلا چندتا از آن‌ها را در طول مسیر به دست آورده باشید اما به آن‌ها توجه نمی‌کردید. اینگونه انگیزه را برای رسیدن به هدف اصلی حفظ خواهید کرد.

 

 

با خودتان صاف و صادق باشید. رو راست بودن مهمترین بخش قبل از هر تغییر است. مطمئن باشید با گول زدن خودتان انگیزه نخواهید یافت و یا در صورت توهم انگیزشی در مشکلات بیشتری غرق خواهید شد. زیرا انگیزه کاذب دید شما را نسبت به دامی که گرفتارش شده‌اید کور خواهد کرد و شما بیشتر در مشکلات قبل خویش فرو خواهید رفت و نه‌تنها درجا نمی‌زنید بلکه عقب‌گرد خواهید داشت.

 

 

بخشی از این نوشته برگرفته از این پست آقای استیو هاروی است (طنزپرداز، مجری و استندآپ کمدین). برای دیدن نوشته ایشان به این لینک مراجعه کنید.

چگونه زندگی کنیم؟ – رسالت زندگی خویش

رسالت زندگی خویش

هنر زندگی کردن، چیزی که سال‌هاست اندیشه ما انسان‌ها را درگیر کرده است.

 

این مدل را تصور کنید:

صبح بلند می‌شویم، یک روز دیگر آغاز شده و حالا می‌خواهیم کمی متفاوت باشیم. اما در پایان روز همچنان مانند قبل هستیم و به سوی رختخواب می‌رویم، سپس درجای خود دراز می‌کشیم و با هزار فکر و خیال غلط می‌خوریم تا درنهایت از فرط خستگی ذهنی خوابمان می‌برد. دوباره صبح بیدار می‌شویم به امید روز تازه و تغییر و همچنان در نهایت به همان ترتیب به خواب می‌رویم. سپس آنقدر این سیکل ناقص ادامه پیدا می‌کند تا بعد از مدتی خسته و فرتوت می‌گردیم.

تقریبا همهٔ ما این مدل زندگی را تجربه کرده‌ایم و می‌کنیم. با هر سبکی که زندگی کنیم. این یک سیکل ناقص است، یک چرخهٔ بی‌پایان و ناقص که هربار تکرار می‌گردد. هربار با کلی امید و آرزو به خواب می‌رویم و صبح را تا شب تلاش می‌کنیم اما همچنان در این چرخه گیر کرده‌ایم.

 

اما مشکل از کجاست؟

شاید متوجه این قضه نشده باشیم که این چرخه می‌تواند کامل شود می‌تواند چرخه‌های دیگری بوجود آورد اما تا زمانی که ما هیچ‌وقت به خود جرات برخورد با تازه‌ها را ندهیم در همان حالت فعلی خود گیر خواهیم کرد. اشتباه نکنید مشکل حالت موجود و فعلی ما نیست. بگذارید یک سناریو را باهم مرور کنیم:

 

تصمیم می‌گیریم یک زندگی خوب داشته باشیم. ثروت خوبی داشته باشیم، محل کار عالی و همه چیز حتی با جزئیات. بعد هر روز به دنبال آن هستیم و بهش فکر می‌کنیم دوباره دنبالش می‌رویم و سپس در نهایت باز همانیم.

چرا؟ مشکل دقیقا آنجاست که ثروت، خوشبختی و … همگی خیلی کلیشه‌ای هستند. حتی با تمام جزئیاتی که برایش متصور شویم. خیلی‌ها پس از سالها تلاش و کسب ثروت باز هم وقتی سر صحبت را باز می‌کنند احساس می‌کنند یک چیز خیلی مهم کم است. تند نرویم! مشکل عشق و عاطفه هم ندارد از این لحاظی که ما فکر می‌کنیم هم خوشبخت است. اما خودش می‌گوید که چیزی بسیار مهم نیست.

 

بله ثروت، قدرت عشق و … همه خوب است و در حقیقت باید باشد، هرکسی هم که به شما گفت این‌ها خوب نیست، اعتنا نکنید چون یا مشکلی دارد، یا خودش در خفا و دور از شما حسابی ثروت دارد مثل خیلی از کسانی که دعوت به سقوط می‌کنند ولی همیشه خودشان در بالای قله نشسته و حسابی می‌خورند.

 

Moment

 

مشکل بیشتر ما آنجاست که نمی‌دانیم چه می‌خواهیم باشیم. مشکل آنجاست که ما به دنبال زندگی هستیم دریغا که همین لحظاتی که زندگی می‌کنیم، زندگی هستند تمام لحظاتی که به دنبال چیزی می‌گردیم همان زندگی ما هستند.

 

«آب در کوزه و ما تشنه لبان می‌گردیم»

 

در حقیقت ما رسالت زندگی نداریم. یا آن را پیدا نکرده‌ایم و یا اگر هم پیدا کرده‌ایم جرات حرکت به سمت آن را نداریم. زندگی ما چیست؟ چرا؟ چگونه؟ این‌ها پاسخهایی دارند که ما را به یافتن رسالت و دلیل زندگیمان نزدیک می‌کنند.

هرکسی دنیایی دارد. هرکسی یک داستان بزرگی است که باید با دستان خودش آن را بسازد. آنچه که دنبالش باید باشیم خود زندگی نیست بلکه مقصود و دلیل زندگی است. و ما اشتباه به دنبال زندگی هستیم. زندگی در دستان ماست زندگی همین لحظات است همین لحظه، هم اکنون که چشمانتان به این نوشته‌ها خیره شده و آن را می‌خوانید. این‌ همان زندگی است. زندگی را باید ساخت نباید جست. زندگی پیداست زندگی از لحظه تولد ما بوجود می‌آید و ما با پیدا کردن رسالت زندگی خود آن را می‌سازیم. وقتی می‌دانیم که زندگی ما چیست و چرا. آنگاه به دنبال آن می‌رویم و زندگیمان را می‌سازیم.

 

رسالت زندگی همیشه یک مسیر است. هدف جزیی از آن مسیر است. یکی رسالت زندگی‌اش سفر است، دیگری یافتن و دستیابی به تازه‌ها، آن یکی به دنبال کتاب‌ها و علوم است، کسی دیگر به دنبال کمک به انسان‌ها و هم مسیرش به دنبال کمک به محیط زیست، در گوشه‌ای شخصی به دنبال نوشتن است که با قلم و یا تایپ کردن زندگیش را می‌سازد، آن سوتر دختری به دنبال احساس و عشق حقیقی است و با مهربانی با حیوانات و انسان‌ها و کمک به دیگران جای بهتری را برای زندگی می‌سازد، در جایی دیگر پسری به دنبال زیبایی‌ها می‌رود و با دستانش می‌نوازد یا نقش می‌زند، آنسوی جهان پیری برای رهنمود انسان‌ها گام برمی‌دارد و با کمک‌های کوچک تجربی و ذهنی و احساسی اطرافیانش را به سوی انسانیت سوق می‌دهد و زندگیش را می‌سازد، هزاران هزار و میلیاردها میلیارد زندگی آمده و خواهند آمد. این‌ها تنها مثال‌هایی کوچک بودند.

همه و همه نه از ثروت گریزان بودند، نه به دنبال بدبختی رفتند و یا «نه» به ارتباطات گفتند، گرچه ممکن است رسالت هرکس خیلی متفاوت‌تر باشد و خیلی از این‌ها مانند ثروت در زندگیش جایی نداشته باشد. اما ما از آن دسته نیستم یا دست کم فعلا نیستیم.

 

اما تفاوت آن‌ها با ما چیست؟

آن‌ها نه عجیب و غریبند نه چیزی دارند که ما نداریم. آن‌ها رسالت زندگیشان را پیدا کرده‌اند و مسیرشان مشخص شده است. در مسیرشان گام برمی‌دارند. هرچه که آنان دارند ما نیز داریم فقط آن‌ها گام برداشته‌اند بجای آنکه به دنبال زندگی باشند به دنبال دلیل زندگی بودند تا زندگیشان را بر اساس آن بسازند.

 

فراموش نکنیم که چیزی که گم نشده نیاز به گشتن و پیدا کردن ندارد. زندگی در دستانمان است. در حقیقت ما با ساختن زندگیمان خودمان را می‌سازیم. پیدا کردن خودمان باشد هنگامی که گم شده‌ایم! اکنون که گم نشده‌ایم بهتر است که خودمان را بسازیم و در مسیری که یافته‌ایم یا می‌یابیم گام برداریم.

 

قبل از هرگونه هدف گذاری بیاییم رسالت و دلیل زندگی خودمان را بیابیم. وقتی ندانیم از زندگی چه می‌خواهیم هرگونه هدف‌گذاری اشتباه است. اگر موفق نشویم عمری را تلف کرده‌ایم و اگر موفق بشویم همچنان گمشده‌ای داریم. درست مانند آن است که رسالت و کشش درونی ما در شرق باشد ولی ما با سرعت هرچه تمام‌تر در جهت غرب گام برداریم، حتی کلی قله در غرب فتح کنیم همچنان دلمان، روان، روح و اندیشه‌مان جای دیگری است.

 

 

پس بیایید رسالت زندگیمان را بیابیم. پس از آن هرچه تلاش کنیم در مسیر زیبای خودمان است و هرگونه شکستی برابر است با تجربه و نتیجه در مسیر خودمان و هرگونه موفقیتی، خوشبختی لذت بخشی است.

 

رسالت هرکس منحصر به فرد است گرچه در مسیرتان همراهان زیادی را خواهید یافت. فراموش نکنیم که در دو قسمت از مسیر تنهاییم، ابتدا و انتهای آن، در ابتدا چون گامی برنداشتم و یا گام‌های کمی برداشتیم کسی را نمی‌بینیم، سپس آهسته آهسته افراد را در مسیر خواهیم دید. در نهایت وقتی به پایان مسیر می‌رسیم یک مسیر شخصی و خاص پیدا می‌شود آنگاه اولین گام‌ها در آن مسیر گامهای ما خواهد بود و ما مسیری تازه را رقم خواهیم زد. در حقیقت مسیر زندگی بی‌پایان است و ما در یک مسیر عمومی یک راه تازه یک مسیر نو را کشف می‌کنیم و پیشتاز مسیر خویش خواهیم بود.

 

 


رسالتتان چیست …

سرزمین اندیشه کجاست؟ ما کجای آنیم؟

اندیشه یا تفکر و یا هرآنچه که بنامیدش، بخشی جدا نشدنی از زندگی روزانه ماست. روزانه ساعت‌ها ما به تفکر و اندیشه می‌پردازیم، حتی همین لحظه شما در حال تفکر کردن هستید، هر لحظه و در هرجا این ذهن ماست که به سوی بینهایت‌ها پرواز می‌کند. اما زندگی روزمره پر و بال آن را چیده و از طرفی تنبلی و ترس‌های ما راه بازپروری و حرکت را بر روی ما بسته است. خب لابد فکر می‌کنید یعنی چه؟ بله همین فکری که در موردش در حال خواندن هستید. بگذاری خیلی راحتتر بگویم، ذهن ما خیال پرواز دارد ولی روزمرگی آن را به سوی خود می‌کشاند. حساب‌ها، کار، درس، خوراک، پوشاک، لوازم، صحبت‌های دیگران و هزاران هزار چیز دیگر این تفکر را به بند می‌کشد. اندیشه‌ای که برای پرواز کردن آفریده شده، خود را درگیر مسایل پیش پا افتاده‌ی زندگی می‌کند. در حالی که اندیشه برای حل مشکلات راه حل می‌سازد باید توجه کرد که برای چه چیزی راه حل خواهد ساخت، آیا آن مشکل ارزش دارد یا خیر؟! برای مثال کسی که برای گرفتن حال دیگری، وقت و انرژی خود را تلف می‌کند تا جوابی دهد دفعه بعدی که دندان طرف بشکند، خب این مدل تفکر کردن جز اتلاف وقت، انرژی و عمر چیز ندارد. اما آیا این فرد با کسی که برای کمک به همنوع و یا کودکان بی‌سرپرست فکر می‌کند تا کمکی بهتر و جامعه‌ای سالمتر بسازد یکسان است؟ به طور یقین پاسخ خیر است!

 

گفتیم زمان، تفکر زمانبر است و می‌دانیم وقت طلاست، نه طلا که از طلا بسیار ارزشمندتر است چون در ارتباط مستقیم با عمر و زندگی ماست. وقتی اندیشه جاری می‌شود، زمان ما را می‌گیرد، زمان با ارزش ما و چه جالب که خود اندیشه نیز بسیار ارزشمند است. جالبتر آنکه که این دو سرمایه حساب می‌شوند، سرمایه‌هایی که در جریانند و شریان حیاتی زندگی ما را شکل داده‌اند. اندیشه و زمان (عمر).

 

پس ما با تفکر کردن در حال زندگی کردن هستیم و می‌دانیم که این فکر دایمی هرگز از کار نخواهد افتاد مگر آنکه زمان ما پایان پذیرد. حالا باید خیلی دقیق‌تر به موضوع بنگریم و بسیار حساس‌تر انتخاب‌های فکری انجام دهیم. به هرحال در انتها شما نتیجه خواهید گرفت چه در فکر زخم زبان باشید چه در فکر مهربانی. آن لحظه که نتیجه خود را در بر می‌گیرید چه احساسی دارید؟ و آن وقت به چه چیز جدیدی فکر خواهید کرد؟ یادمان باشد که به روش‌های انتخابی خود عادت خواهیم کرد و عمر و زندگی خود را با آن شکل خواهیم داد. پس بگذارید با عادت‌های زیبا آن را طی کنیم. لحظه‌ای که زندگی خود را پس از سال‌ها نگاه می‌کنیم چه می‌بینیم؟ و آن لحظه که تصویر خود را در بازتاب آیینه و یا آبی زلال می‌نگریم، به چه فکر خواهیم کرد و چه خواهیم دید؟

 

آیا زندگی خود را برپایه افکار بی‌ارزش بنا کرده‌ایم و حالا جز یک انسان فرسوده که نفرت از خود و دیگران در درونش غلیان می‌کند نیستیم؟ و یا اکنون حس رضایت با لبخندی زیبا بر چهره ما نقش خواهد بست؟

بله دوست من، این اندیشه است که با دایمی شدن مسیرش ما و زندگی ما را شکل می‌دهد، پنداری که گفتار و کردار ما را می‌سازد. جهت بخشی به آن و زدودن پلیدی‌ها از آن هرچه که دشوار باشد ارزشش را دارد.

نکته پراهمیت اینجاست که زمان و اندیشه دارای ارزش خام هستند و بار آن ارزش را ما تعیین می‌کنیم. بار زشت، منفی و بی‌ارزش یا باری زیبا، مثبت و ارزنده، همه‌ی این‌ها در دستان ذهن ماست. ما نمی‌توانیم افکار را از خود دور کنیم اما می‌توانیم به آن جهت بدهیم.

 

در واقع من خیلی موافق ایده‌ی تفکر مثبت و منفی نیستم، همیشه مثبت نگریستن همانقدر احمقانه‌است که همیشه منفی نگریستن است. ما جریان فکر داریم نه محصول فکر، اندیشیدن خودش مولد است و محصول نیست و منظور من از مثبت و منفی بودن همان تفکر درست و نادرست یا با ارزش و بی ارزشت است. ارزش افزوده اندیشه‌های ما هنگامی رخ می‌نمایند که زمان نسبتا زیادی را به خود اختصاص داده باشند. در حقیقت تفکر منفی و مثبت مکمل یکدیگر هستند و شما باید از هر دو استفاده کنید. خوش‌خیالی و بدخیالی مطلق ما را در توهمی بی‌پایان غرق خواهد کرد. شما هنگامی که شروع به جهت دادن افکار خود کنید، شخصیت خود را شکل می‌دهید.

 

پس جهت دهی درست به ذهن و اندیشه می‌تواند ما را به ناشناخته‌ها برساند و بر ارزش خود ما و عمرمان بیافزاید.

اکنون فرا گرفتیم که

اندیشه همواره جاریست.

این ما هستیم که باید به اندیشه خود جهت بدهیم و سکان دار آن هستیم.

اندیشه و تفکر زمان ما را می‌گیرد و ما هستیم که این دو سرمایه را مصرف می‌کنیم.

 

حالا دیگر سرزمین اندیشه را می‌دانیم کجاست. در درون ما، در هستی ماست. افکار بهم پیوسته و تفکرات از هم گسسته که در شریانی بی‌پایان غوطه‌ور هستند و ما سکان دار کشتی ذهنمانیم. ما هستیم که با راندن این کشتی دنیای اندیشه‌ها را در می‌نوریدم. همه نوع موجی در این سرزمین جاریست از موج‌های بد تا موج‌های خنثی، از موج‌های راه برنده و سرعت دهنده تا سونامی‌های تخریبگر. اینکه ما حواسمان را جمع کنیم و از موج‌های منفی نکات را بگریم و خطرها را دریابیم، تا به سوی سونامی نرویم و بر موجهای مثبت برانیم در اختیار ماست. اگر سکان این کشتی را رها کنیم، در نهایت خیلی جای دوری نخواهیم رفت، فقط دور خود می‌چرخیم و حتی ممکن است یک سونامی خطرناک کل کشتی ما را واژگون نماید.

 

پس دوست خوبم، بیا تا در آن سرزمین برانیم و برانیم و برانیم. تا به سرزمین‌های تازه‌تری از این دنیای اندیشه برسیم، بله، این سرزمین اندیشه خود دنیایی پر از سرزمین‌های مختلف و بی‌پایان است.

 

یادمان باشد آن لحظه که زمان ما پایان می‌پذیرد و عمرمان به آخر می‌رسد، کشتی ما در آنجا لنگر می‌اندازد و مانند جزیره‌ای استوار در این سرزمین ماورایی استوار می‌گردد، جزیره‌ای که دیگر هیچ موج و سونامی‌ای آن را تکان نخواهد داد. آن لحظه ما هستیم که به دست‌آوردهای خود می‌نگریم و آن دست‌آورد اصلی آن است که ما به چه تبدیل شده‌ایم و اولین نگاه ما به کشتی لنگر انداخته‌ی اندیشه و ذهن خودمان است. و آن لحظه غایی نگریستن با چه احساسی روبرو خواهیم شد؟ آیا حسرت حرکت نکردن مسیر را خواهیم خورد؟ و یا با لبخند رهسپار رهایی خواهیم شد؟

 

آن لحظه غایی نگریستن با چه احساسی روبرو خواهیم شد؟ آیا حسرت حرکت نکردن مسیر را خواهیم خورد؟ و یا با لبخند رهسپار رهایی خواهیم شد؟

 

فراموش نکنیم که پس از ما این کشتی خواهد بود و تاثیر خود را هرچقدر اندک بر این آفرینش خواهد گذاشت. حال با خودتان است که اثر خود را چگونه و در چه راهی برجای بگذارید و در کجا لنگر انداخته باشید که دیگران آن را ببینند.

بیاندیشیم …

 

 

زندگیتان پِلاس

پیروزیِ آسان همچو آب خوردن؟

آیا پیروز شدن آسان است؟

چرا آسان نباشد؟ پیروز شدن به چند چیز بستگی دارد. به میزان تلاش ما و میزان تلاش شما به انگیزه و اراده و دلایل شما بستگی دارد، همه این‌ها نیز ارتباط مستقیم با هدف شما دارند. پس شما در یک زنجیره هستید. یک زنجیری که با هدف شروع می‌شود و اراده و انگیزه و تلاش شما را در پی هم می‌خواهد تا به پیروزی برسید.

بله خود پیروزی آسان است، تنها مشکل آن، حفظ انگیزه و تلاش کردن است. به خصوص تلاش کردن. تلاش و کوشش شما را یک کنشگرا (عملگرا) می‌سازد و پیروزی ازآن کسانیست که کنشگر باشند و کاری را انجام دهند. تلاش را می‌توان با دلیل ادامه داد حتی اگر انگیزه‌ای نباشد. این دلیل شما حتی می‌تواند به شما انگیزه دهد. پس دلیل و چرای کار خود را بیابید. سپس چگونه انجام آن را خواهید یافت.

به خاطر بسپارید که دلیل و چرای هدف خود را کنار آن یادداشت نمایید و هربار به خود یادآوری کنید.

زندگیتان پِلاس🙂

رخدادها و پدیده‌های امروز زندگی‌ات را بساز (روشی ساده و سودمند برای مدیریت زمان)

   قبلتر در نوشته‌ای به تعریف زمان و مدیریت آن پرداختم (لینک). اینبار می‌خواهم یکی از ساده‌ترین روش‌های مدیریت زمان را برای شما بازگو کنم. روشی که تقریباً در تمام کتاب‌ها و آموزش‌ها به ان پرداخته‌اند. در همان نوشته تشریح کردم که مدیریت زمان همان مدیریت بر رخدادها و پدیده‌های ارادی است. اکنون نیز برای مدیریت زمان خود کافیست تا رخدادهایی را که می‌خواهیم پدید آوریم. رخدادها و پدیده‌هایی که ما را یک گام کوچک به هدفمان نزدیک می‌کنند و ما را در مسیر زندگی خودمان قرار می‌دهند.

روش بسیار ساده است. کافیست که این رخدادها و پدیده‌ها را بسازیم. برای اینکار همان روش ساده‌ای را که در بیشتر کتابها به ما آموزش داده‌اند را به کار می‌بریم.

وسایل مورد نیاز:
قلم
کاغذ
تبلت یا گوشی تقریبا هوشمند (دل به خواه)

رخدادها و کارهایی را که می‌خواهید انجام شوند و پدید آیند بنویسید سپس آن‌ها را پدید آورید و انجام دهید. به همین سادگی رخدادها و پدیده‌هایی که می‌خواهید به وقوع خواهند پیوست و شما اولین گام و ساده‌ترین راه را برای مدیریت بر زمان و عمر خود برداشته‌اید.
فراموش نکنید که این اولین گام است و ما باید همیشه تلاش کنیم تا بهتر شویم. با اینکار شما مدیر زمان نمی‌شوید اما بر زمان خود دست کم مدیریتی بهتر خواهید داشت.

 

نکات مهم در این مورد:

۱. رخدادهایی را رقم بزنید که برای شما و رسیدن به هدفتان سودمند هستند.
۲. برای آن‌ها یک زمان نهایی و پایان در نظر بگیرید و تلاشتان را کنید تا قبل اتمام مهلت آن را انجام دهید.
۳. پدیده‌های بیهوده را رقم نزنید.
۴. در ابتدا همیشه شکست هست نگران نباشید و به مسیرتان ادامه دهید.
۵. بهتر است تا هفته بعد خود را مشخص کنید که چندتا از کدام نوع رخدادها را می‌خواهید داشته باشید.

 

مثال اولیه: کسی که هدفش بهبود تغذیه و سلامتی‌اش است.
امروز میزان آب مورد نیاز کافی بدنم را تامین می‌کنم (عامیانه ۸ لیوان)
برنج از غذای امروز حذف
خرید نان جو و تغذیه امروز همراه با نان جو
پیاده روی و دویدن ارام به مدت یک ساعت در پارک تا قبل از ساعت ۷ شب
دو عدد میوه (امروز پرتقال و سیب می‌خورم)
مطالعه دست کم به مدت نیم ساعت کتاب خاک خوب
در مدت زمانی که سر کار هستم از حرفهای بیهوده با همکاران دوری می‌کنم و سریعتر کار را تمام می‌کنم
زمان استراحت خود را امروز به دوستم فلانی اختصاص می‌دهم تا باهم کمی گپ بزنیم

 

مثال دیگر: کسی که هدفش تندرستی شده و تناسب اندام
تمرین باشگاه ساعت ۸
پیاده روی و دوی صبحگاهی ۱ ساعت
نصب کاتالوگ تمرینات پشت میز نشینی کارمندان رو بروی میز کارم
پیاده آمدن مسیر فلان تا فلان بجای استفاده از ماشین و تاکسی. توضیح: امروز سومین روز است و باید اضاف پیاده روی را به ۹۰۰ متر برسانم تا در آخر هفته بیشتر از ۲ کیلومتر اضافه پیاده روی داشته باشم.
و …

 

 

در پایان اگر نمی‌دانید چگونه باید کاری را شروع کنید، شما را به شرکت در دوره رایگان یک آغازگر باش دعوت می‌نمایم.

دفترچه بازرسی، راهی برای بازپروری (۳ گام برای کمک به کنترل رفتار)

   ما معمولاً روزانه برخی کارهایی را مرتکب می‌شویم که ممکن است از نظر شخصی، اخلاقیات، قانون، اجتماعی (مدنی)، درونی و … قابل پذیرش نباشد. برای مثال ممکن است عادت کرده باشیم یک دروغ کوچکی (خالی بندی) سوری هم شده در روز انجام دهیم، حتی ممکن است این دروغ به ظاهر کوچک در حد یک تعریف معمولی باشد یا یک خاطره دروغی از یک اتفاقی که هرگز رخ نداده است و اصلا چیز عجیبی هم نباشد. یا کارهای دیگری که برای عده زیادی از ما ممکن است صادق باشد (مانند خودم)، مانند استفاده از کلمات نامناسب و درخور شان نبودن است. مانند فحاشی کردن، جملات تمسخر آمیز، حرف‌هایی که موجب رنجش خاطر دیگران می‌شود، تکه‌های بی‌جا و غیره. خطاهای بسیاری را می‌توان در اینجا بیان کرد، خطاهای که خیلی از ما دوست نداریم آنها را مرتکب شویم ولی متاسفانه باز آنها را مرتکب می‌شویم. اشتباهاتی مانند خلاف‌های راهنمایی رانندگی، رانندگی نادرست، عصبانیت بی‌جا و بیموقع و اشتباهاتی که حتی می‌تواند جرم تلقی گردد.

 

   همه‌ی ما دوست داریم خود را اصلاح کنیم و مورد مقبولیت خود، اعتقادات و دانش خود و همچنین جامعه و دیگران قرار بگیریم. همچنین برای اینکار مطمئناً بارها تلاش و راه‌های مختلفی را امتحان کرده‌ایم ولی به سرانجام نرسیده‌ایم. یکی از علل ناکامی، نداشتن یک آمار از اشتباهاتی است که مرتکب می‌شویم. هنگامی که ما آماری از تعداد، میزان و شدت کارهای خود نداریم (در این مورد کارهای اشتباهمان) نمی‌توانیم کنترل خوبی بر روی روند بهبود خود داشته باشیم و همین امر سبب خواهد شد که نتوانیم به طور موثر هدایت خودمان را برای غلبه بر این رفتارهای نادرست به دست بگیریم.

 

 

   برای رفع این مشکل باید بتوانیم رفتار خودمان را اندازه‌گیری کنیم، و این کار بسیار آسانی است. کافی است یک دفترچه کوچک برای خود تهیه کنیم و همیشه آن را همراه خود داشته باشیم. هرگاه که کار ناشایست مورد نظرمان را انجام دادیم آن را یادداشت نماییم. با اینکار شما یک آمار واقعی و کاربردی از اشتباهات خود جمع آوری خواهید کرد. صحبت کاربردی شد اما چطور؟ قبل از رسیدن به این موضوع، یادآوری می‌کنم که می‌توانید از نرم افزارهای یادداشت همراه با تاریخ بهره‌مند شوید. گرچه توصیه می‌کنم لذت دفترچه و حس خوب آن را از دست ندهید و از دفترچه یادداشت استفاده نمایید.

 

   اما بعد از نوشتن این آمار چگونه باید از آن استفاده کنیم؟ چطور می‌تواند کاربردی باشد؟ پاسخ ساده است: کافیست تا شب هنگام به حساب خود برسید! درست است شما باید هر شب، قبل از خواب به حساب کارها و اشتباهاتتان برسید. با داشتن دفترچه و پر کردن آن، شب هنگام یک آمار کامل از اشتباهات ۲۴ ساعت گذشته خود دارید. این کار یک سندی مکتوب به شما ارائه می‌کند که مستقل از روشی که برای بهتر کردن خودتان و رفع اشتباهات خود انتخاب کرده‌اید می‌باشد. در حقیقت این کار به شما کمک می‌کند تا بهتر و موثرتر از روشی که انتخاب کرده‌اید بهره‌مند شوید و بتوانید نتیجه دلخواه را کسب کنید. در ادامه گام‌های این کار را با توضیح نام می‌بریم.

 

 

   برای این کار شما این ۳ گام‌ را باید بردارید.

دفترچه (تلفن هوشمند)

۱. دفترچه یادداشت همراه (یا نرم افزار): برای خود یک دفترچه یادداشت جیبی تهیه کنید. شما باید هرکجا می‌روید این دفترچه همراه با یک قلم همراه خود داشته باشید. راحتترین راه این است یک نرم افزار یادداشت همراه با تاریخ روی گوشی هوشمند خود نصب کنید تا همیشه همراه خود داشته باشید. این دفترچه یا نرم افزار برای آمار روزانه شما است و هرشب قبل از خواب باید آن را بررسی کنید و با پیشرفت و روش خود مطابقت دهید.

 

 

دفتر بزرگ

۲. یک دفتر بزرگ یا تعدادی کاغذ آ۴: این دفتر یا کاغذها، زمین شما برای رسیدگی به حساب خودتان است. هر هفته شما گزارش کار خودتان را در این‌ها خواهید نوشت. اشتباه نکنید، نرم افزار در اینجا برای شما کارایی زیاد ندارد. هدف مکتوب کردن و درگیر شدن با مساله است. دفتر و کاغذها را نگه دارید و گزارش هفتگی از پیشرفت و پس رفت خود ذخیره کنید و بر اساس آن کمی و کاستی‌ها را پوشش دهید و روی ضعف خود بیشتر کار کنید.

 

 

هدیه

۳. تشویق و تنبیه: برای پایان هفته و یا ماه خود یک تشویق و یا تنبیه در نظر بگیرید. وقتی به آمارهای خود نگاه می‌کنید و به گزارش‌هایتان از پیشرفت خود برای بهبود خود و رفع ناپسندی‌ها دقت می‌کنید باید آن را با برنامه خود تطبیق دهید. اگر کمتر است شما باید تنبیه شوید. این تنبیه می‌تواند هرچیزی باشد که برای شما سنگین است، مثلا دادن وجه نقد به یکی از دوستان. اگر پیشرفت شما مساوی و بیشتر است باید خودتان را تشویق کنید. این تشویق باید یکی از چیزهای با ارزش و لذت بخش برای شما باشد، مثلا می‌تواند انجام یکی از تفریحاتی که از آن لذت بسیاری می‌برید باشد. تشویق و تنبیه کردن باعث می‌شود تا در خط و مسیر درست حرکت کنید و از مسیر دور نمانید تا نتیجه دلخواه خود را بگیرید.

 

 

   با استفاده از روش بالا (مکتوب کردن روند خود) می‌توانید جلوی بسیاری از خطاها را بگیرید و با دانستن مشکلات، آن‌ها را پوشش دهید و نتیجه خوبی برای خود به ارمغان بیاورید.

به آسمان بنگر

   چند وقت است که به آسمان ننگریسته ای؟ آسمان از دیرباز برای ما آدمیان نماد آزادی و آزادگی بوده است. زمانی که آرزوی پرواز برای ما رویایی بود و خدایانی که در اساطیر سیطره خود را بر آسمان داشتند تنها آنان توانایی گام گذاشتن بر آسمان را داشتند. از دیرباز این نیلگون دوست داشتنی برای ما آدمیان مقدس بوده به طوری که برای دعا دستهایمان به سوی آسمان باز می شده است و همچنان نیز دعاهای ما رو به آسمان گسترده بر فراز ما است، این مقدس نیلگون برای ما نعمت باران را ارزانی و نسیم فرح بخشش را بر روی زمین ما به حرکت وا میداشت. هزاران سال از قدم نهی ما نخستین مخلوقات هوشمند(تر) زمینی می‌گذرد، اما همچنان آسمان خودش را همانطور زیبا و استوار حفظ کرده است. علاوه بر این‌ها آسمان نیلگون و گاهی رنگارنگ ما چنان گره‌ای با سرشت ما خورده است که نگاه به آن ما را سرشار از احساسات گوناگون خواهد کرد، گویی که تاریخ و احساسات کهن آفرینش بازمانده از نیاکان را، بر تن نحیف آدمی روانه می‌کند. آسمانی که شاهد رشادت‌ها، ستم‌ها، عشق‌ها، جنگ‌ها و همه خوبی‌ها و بدی‌های ما انسان‌های خودخواه بوده و خاطرات و تاریخ ما را در خود نگاه داشته است. کافی است با نگریستن به آسمان افکار خودمان را آزاد کنیم و احساسات را رها تا با برخورد آن دو، به دنیای جدید ورود پیدا کنیم.

 

   بله این آسمان زیبای ما که در روز نیلگون است و در شبِ تاریک پرده از راز نهانی خود بر می‌دارد تا ستارگان و ماه را نمایان کند، پر از حس‌های شگفت از دیرباز بر بالای زمین ما غوطه ور است. این نیلگون خوش سرشت نعمتی است که ما سالیان سال است بر بالای سر خود داریم و متاسفانه خیلی از ما از نگریستن به آن، خود را بازداشته ایم. روی صحبت من با خودمان است با کسانی مانند خودم که زندگی شهری شلوغ و پر از غوغا، ما را از لحظه ای تفکر و تدبر برای خودمان بازداشته است. ما را به موجوداتی تبدیل کرده که نهایت و غایت خود را در سریعتر کار کردن می‌جوید و وقتی برای بازنگری خودش، اندیشه و احساساتش نمی‌گذارد. کسانی هستیم منتظر بهانه‌ای تا کاری بهتر و مفید انجام دهیم ولی همزمان به دنبال بهانه‌ای هستیم تا کاری انجام ندهیم که بهانه برای اهمال بسیار و برای انجام اندک است.

 

   حال که ما بهانه تراشی داریم چه بهتر که بهانه‌ای برای تفکر بر خود بیابیم، و من به شما بهانه کهن سال را معرفی می‌کنم، کهن سالی که در روز نیلگون و در شب تاریک است، و بی پرده و پروا ما را به غرق شدن در خود دعوت می‌کند. آسمان.

 

   نگریستن به آسمان برای من و با اطمینان کامل، دست کم برای عده بسیاری از شما فرح بخش است. اگر تاکنون به آسمان فقط در حد دیدن وضعیت هوا نگریسته‌اید، ازتان دعوت می‌کنم که اینبار با دقت و با احساس به آن بنگرید. برای نگریستن به آسمان کافیست تا در فضای بیرون سر خود را بالا بگیریم و خیره به آن گردیم. شاید تکه ابری ببینم، شاید تمام آن را ابری، گاهی پر از ستاره و گاهی خورشید که در دور دست می‌درخشد (البته که نگاه مستقیم به خورشید جز آسیب به چشمانتان ثمری نخواهد داشت). اینبار با دقت نگاه کنید و خود را با افکار خویش غرق در آسمان کنید، نمی‌دانم که به چه فکر خواهید کرد اما فکر خود را آزاد کنید. من به شخصه با نگاه کردن به آسمان حس غریبی تجربه می‌کنم و جنون را در افکارم میابم، جنونی که آزادی بخش است. کافیست تا خود را برای آزادی آماده کنید و از دریچه آسمان به آن بنگرید. شما لایق آزادی اندیشه خود هستید، شما لایق بازبینی خودتان هستید، برخی افکار پوسیده، برخی ناقص‌اند، برای خانه تکانی خود باید آماده شوید و این آمادگی را می‌توانید از آسمان بزرگ هدیه بگیرید، کافیست با رها نمودن افکارتان به هنگام نگریستن به آسمان آنها را بازبینی کنید و آرزوهایتان و خاطراتتان را، اندیشه و عقایدتان را جلا دهید و بنگرید به آنچه که تا کنون بود و شما غافل بودید.

 

افق

 

   زیبایی دیگری که از نیلگون کهن سال ما پیداست لحظه در آغوش گرفتن معشوقه قدیمی‌اش زمین پاک ما است، لحظه‌ای که نامش را افق نهاده‌ایم. این لحظه زیبا شوربختانه برای ما شهرنشینان غافل از طبیعت ناپیداست، که ساختمانهایی بس بلند و سر به فلک کشیده آن را پوشانده و چهره نگون بخت خود را که نمادی از شلوغی و پراکندی و بی اعتنایی به معنا است بر ما نمایان کرده اند. زمانی معماری و زیبایی بود و گاهی ساختمانی بلند زیبایی بخش افق می‌شد، ونگهی اکنون از سر حسد، باقی آنها قد برافرشته‌اند تا خود را بر ما بنمایانند. بگذریم که دیگر هنر معماری در بیشتر ساختمان‌هایمان خاموش شده است و فقط غول‌هایی سر به فلک کشیده مانند خاری از زمین روییده‌اند. شاید برای همین است که هم عشق در این دوران و در این شهرهای غول‌پیکر گمگشته و حسد روز افزون، ما انسانها را به جان یکدیگر انداخته است. شهرهای بزرگ دیدن عشق آسمان و زمین را از ما ربوده و به دیدن بدنهای زشت ساختمانهایش عادت داده‌اند. راه ما تسلیم شدن نیست، کافیست سر خود را بالابگیریم و بر آسمان چشم بدوزیم، آنگاه با هدایتش از این آشفته بازار خارج شویم و در دور دست، در طبیعت پاک، آن عشق پاک را بنگریم. لذت بردن از این پدیده از طبیعت و آفرینش، همان لذت بردن از لحظات عمر گران‌بهایمان است.

 

آسمان شب

 

   و شب، ستارگانی که سالیان مدیدی راهنمای نیاکان ما بودند، در دریا و در خشکی. و ماه که روشنگر شب‌های آنان بود. ستارگانی که بیشتر آنان درآلودگی نوری شهر گم می‌شوند و باید آنها را در طبیعت بکر جستجو کنیم. اما همین اندک پیدایی کافیست تا شب‌ها در خلوت خویش به آن بنگریم و افکار خود را جلا و نفسی تازه دهیم.

 

   در ادامه می‌خواهم پنج نکته زیبا از نگریستن به آسمانمان را برای شما بازگو نمایم:

۱. درخواهید یافت که هیچ مرزی وجود ندارد.

   هنگامی که نگاهتان به آسمان بی کران گره خورَد، خواهید یافت که مرزی وجود ندارد. هیچ مرزی برای شما نیست و هیچ سقفی برای ذهن شما وجود ندارد. افکار خودتان را از زنجیر گذشته و قفلهای آینده رها خواهید کرد. مرزی برای ما نیست، مرزی برای اندیشیدن ما،مرزی برای تصورات ما و مرزهای موجود فقط توهمات خودمان و دیگران است که ما را محدود کرده است در حالی که طبیعت نامحدود است.

 

۲. حس زیبایی را در وجود شما زنده خواهد کرد.

   در آسمان خبری از تبلیغات انسان‌ها، شرکت‌ها و سیاست‌های پلید انسانی نیست. کسی نیست که از ذن خود و یا از سود خود زیبایی را برای ما تعریف کند. آنجا همه چیز زیباست، آسمان نشان خواهد داد که طبیعت زیباست، رود، دریا، جنگل، کوه، بیابان، صحرا، همه و همه زیبایند، ما نیز جزیی از این زیبایی عظیم هستیم. در اینجاست که درخواهیم یافت همه‌ی انسان‌ها زیبایند، هرکس به نحوی، و این دروغ پلید که زیبایی را برایمان تعریف کرده است از ما دور خواهد شد. زیبایی که چهار چوب خاصی دارد و جز این زیبا نیست فقط برای سود عده‌ای بنا شده است. و زندگی، زندگی زیباست که ما از زیبایی آن غافلیم، هنر زندگی کردن را باید آموخت. و زیبایی زندگی را در آسمان به آسانی خواهیم دید.

 

۳. خودتان را باز خواهید یافت.

   افکار آشفته ما هرگز آرامش نمی‌یابند، که هرگز کم نخواهند شد مگر با رسیدگی به آن‌ها. آنه‌ا جزیی از ما هستند، نگذاریم تبدیل به سرطانی بی درمان شوند. نگریستن به آسمان ما را به خود باز خواهد گرداند. آرامش و تفکری که به ما دست خواهد داد، فرصتی است غنیمت که خود را بازیابیم و اندیشیدن را آغاز. اینبار تفکرات ناقص را تکمیل و مضرات را دور بیاندازیم. اهداف خودمان را روشن و مسیر را انتخاب کنیم. تا خودمان را دریابیم.

 

۴. پرسشهای خود را طرح کنید و پاسخ دهید.

   پرسهایی که شاید هرگز به ذهنتان خطور نکرده یا سوالاتی کهنه که هرگز وقتی برای اندیشیدن برایش نداشتید. اکنون وقت آن رسیده تا با خود صادقانه برخورد کنید و برای خود وقت بگذارید تا پاسخ بسیاری از پرسش‌ها را بدهید و پرسش‌های جدید را برای ادامه زندگی خود مطرح نمایید. پرسشهایی مانند، از کجایم و به کجا می‌خواهم بروم و اکنون در کجای راه قرار دارم. پرسش درباره آفرینش و طبیعت و پرسش‌هایی درباره خود و زندگی.

 

۵. می‌توانید آرزو کنید و آرزوهایتان را مرور کنید.

   ما انسان‌هایی هستیم که با آرزوهایمان زندگی می‌کنیم. در این هنگام است که می‌توانیم آنها را مرور کنیم. برخی از آنها دیگر برای ما ارزشی ندارند و برخی دیگر را بدست آورده‌ایم. وقت آن است تا خانه‌ای بتکانیم و آرزوهای کهنه بی ثمر را دور ریخته و آرزوهای تازه‌ای برای خود بسازیم. سپس اهداف خود را در مسیر آن قرار دهیم.

 

 

از شما دعوت می‌کنم تا به آسمان بنگرید.