چیزی به نام اهمال‌کاری وجود ندارد!

آری درست خواندید، چیزی به نام اهمال‌کاری وجود ندارد. در حقیقت اهمال‌کاری هرچی که هست یک تعریف برای یک چیزی است که نیست! کمی جمله عجیبی است اما در حقیقت اهمال‌کاری نامی است که برای عدم انجام کاری می‌گذاریم. بگذارید یک مثال بزنم:

شما یک روز بیدار می‌شوید، دکمه اسنوز ساعت (یا موبایل) خود را می‌زنید و دوباره می‌خوابید. و دوباره صدای زنگ و تکرار این روند. تا دقیقا زمانی می‌رسد که شما دیر کرده‌اید و به قول معروف تا دقیقه ۹۰ طولش می‌دهید تا کاری را انجام دهید. کارتان دیر می‌شود، دیر به سر کار می‌رسید و کلی ماجرا که مطمئناً پیش خواهد آمد. یا شاید اصلا به سر کار نروید و خب مشکلات بدتر بعد از آن. از طرفی یک پروژه دارید با زمان پایان دو ماهه و حالا که روز چهل و پنجم است شما هنوز کاری انجام نداده‌اید. احتمالاً تا روز پنجاه و پنجم هم کاری نمی‌کنید. در اینطورت یک پروژه سر هم بندی شده اگر خیلی وارد باشید تازه، یا یک پروژه بی‌مصرف تحویل می‌دهید، در حقیقت شما پروژه را انجام نمی‌دهید!

در این مثال دقت کنید، یک وجه اشتراک با همه ما دارد. نداشتن، نکردن، نرسیدن، انجام ندادن و غیره. تمام افعال منفی هستند. این افعال موکد نبودن هستند در حقیقت ما برای چیزی که نیست نام اهمال‌کاری می‌گذاریم.

ما فعل تنبلی داریم، اما اهمال‌کاری وجود ندارد. اهمال‌کاری در عدم است، در نبودن.

 

 

 

راه‌های بسیاری را برای غلبه بر اهمال‌کاری ارائه داده‌اند و این روزها نقل مجلس همگی است. کسانی که در این زمینه تخصص دارند و یا حتی ندارند هم کلی راه ارائه دادند. کاری به غیر متخصص‌ها ندارم که امروزه فراوانند اما در حرف متخصص‌ها یک چیز مشترک هست و آن هم هدف‌گذاری است. یعنی می‌گویند هدف ندارید برای همین اهمال می‌کنید. درست است تا حدی. اما این همه آدم بی‌هدف که اهمال می‌کنند و اهمال نمی‌کنند. پس مشکل هدف نیست. چیز نسبتا مشترک دیگرشان هم اولویت بندی است. و انصافا هم تاکید زیادی دارند. در حقیقت شاید نمی‌دانند که این دلیل اصلی اهمال‌کاری است و یا شاید می‌دانند و روش کار این است. اما چیزی که مهم است همین اولویت و اهمیت است. بگذارید یک مثال دیگر بزنم:

شما اهمال‌کارید، در کارهایتان اهمال می‌کنید از بیدار شدن صبح زود تا حتی خوابیدن به موقع. اما یک شب درست هنگام نیمه شب به شما بگویند که فردا صبح دقیقاً ساعت ۴:۳۰ اینجا باشید تا یک جعبه طلا تقدیم شما کنیم. شما کی حاضر خواهید بود؟ درست است ساعت چهار صبح آنجایید. چرا؟ چون برای شما اهمیت دارد. چون اولویت شماست! بله دقیقاً مشکل اینجاست که شما اولویت زندگی خودتان را نمی‌دانید.

 

شما تکلیف درس و مدرسه و دانشگاه دارید و تا شب واقعه انجام نمی‌دهید! شما کار و پروژه دارید و دقیقه ۹۰ شروع می‌کنید همه و همه این‌ها در واقع شما را به این موضوع می‌رساند که آن کارها برایتان اهمیت ندارد…

آری، کارهای شما اولویت شما نیستند، سرکار دیر می‌رسید چون برایتان اهمیت ندارد، کاری را انجام نمی‌دهید چون برایتان اهمیت ندارد. بجای انجام پروژه خودتان را سرگرم بازی می‌کنید، چون اهمیت آن با بازی کردن برایتان یکسان است و یا حتی کمتر است. شما احتمالا کاری را از سر اجبار انجام می‌دهید. برای پول درآوردن، برای گرفتن مدرک و … اما آن‌هام گویا برایتان اولویت ندارند! اهمیتی ندارند!

 

خودمانیم، در حقیقت برایمان مهم نیستند که اولویت ندارند. در حقیقت با نداشتن اولویت سبب انجام ندادن کارها می‌شویم. پس مهمترین چیز این است که اولویت خودمان را پیدا کنیم. و اینکه چطور اولویت خودمان را پیدا کنیم باید ابتدا خودمان را پیدا کنیم. و برای اینکه بدانیم که هستیم از کجا آمده‌ایم و به کجا خواهیم رفت باید رسالت زندگی خویش را درک کنیم. پس از آن می‌توانیم پیدا کنیم که هدفهایمان چیست، نیازهایمان و علایقمان چیستند.

 

 

دفعه بعدی که کلمه اهمال‌کاری را شنیدید بدانید که همچین کاری وجود ندارد بلکه اولویت‌ها و اهمیت‌ها معلوم نیستند و این معمولا یک مشکل ریشه‌ایست که با یک دوره، فیلم، سمینار و کتاب و هزاران چیز انگیزشی دیگر رفع نخواهد شد. شما اگر نمی‌دانید از کجایید و در کجایید و به کجا می‌روید، با انگیزش دیگران فقط مانند یک برق گرفته از جا می‌پرید و سپس به حالت خود برمی‌گردید و انقدر این روند تکرار می‌شود تا در نهایت دیگر اثری رویتان ندارد. آنجاست که برای برگشتن هزاران برابر انرژی لازم خواهید داشت.

 

پس مشکل و ریشه مشکل خودمان را پیدا کنیم و آن را حل کنیم نه آنکه صورت مساله را پاک کنیم! برای اینکه انگیزش اثر بخش باشد باید رسالت و هدف داشته باشیم. هرگز هم دیر نیست. اندک ثانیه در مسیر خویش بودن، به عمرهای باطله‌ی غوطه‌ور در خیال و وهم می‌ارزد، می‌ارزد. می‌ارزد.