چگونه می‌توان از دردهای درونی و احساس بد رها شد؟

شکست خورده‌ای؟ بیزینست از بین رفته است؟ خیانت دیدی؟ بهم ریخته‌ای؟ می‌خواهی از این افسردگی نجات پیدا کنی؟

وقتی بیدار می‌شوی حس خوبی نداری؟ یا وقتی به مشکل بر می‌خوری همیشه افکارت درگیر می‌شود؟ خب تا اینجا طبیعی است اما اگر انقدر گیر می‌کنی که نمی‌توانی هیچ پیشرفتی داشته باشی یا خودت را به حالت عادی برگردانی دیگر طبیعی نیست. در ناملایمتی‌ها گیر می‌کنیم و این اصلا چیز خوبی نیست.

دوست‌داری بدانی چطور می‌شود باز احساس خوبی داشت؟

مثلا فرض کن در یک امتحان قبول نشدی و ترس ترم بعد را داری؟ این‌همه هم کار داری باز یک ترم عقب افتادن خودش کلی ذهن را درگیر می‌کند. این را وقتی می‌فهمی که آخرهای درست باشد.

یا تصور کن در یک رابطه عاطفی قرارگرفتی و به تو خیانت شده. چقدر احساساتت بهم می‌ریزد؟ ممکن است حس کنی همه چیز تمام شده، شاید با خودت دعوا بیافتی که کاش فلان می‌کردم و بهمان. شاید هم حتی خون خودت را می‌خوری که ببین من چقدر عمرم تلف شد من خر را بگو بخاطر این کثافت عشق و حال نکردم با اینکه هزارتا فرصت داشتم و …

همه این‌ها درمان دارد هر دردی درمان دارد. به قول قدیمی‌ها کسی که درد داده، دوا هم داده. حالا یکی دوایش را در ماری‌جوانا پیدا می‌کند دیگری در خوب شدن واقعی.

بگذار دوایی که من خیلی استفاده کردم را برایت باز کنم. برخلاف خیلی‌ها مستقیم می‌گویم چه کنی. فقط کافی که بخواهی تا عمل کند.

flower on the wall

فرمول من این است. یک بطری آب، یک جفت کتانی ورزشی و نرم، یک دست گرم کن. پیش به سوی پیدا روی صبح‌گاهی یا شبانه.

وسط روز است و یا حوصله ندارم بدوم؟ کاری ندارد باز هم آب + موسیقی + لباس بیرونی + کتانی. پیش به سوی پیاده روی.

بعد از کار هستم؟ مسیر دور است؟ ماشین پارک و قدم زدن و بعد از یکی دوساعت دوباره به سمت کار یا خانه و هرجایی که لازم است.

اما چرا پیاده روی یا دویدن؟ چرا تفریح نکنم؟ چرا استخر نه؟ چرا با دوستان نه؟

ادامه…

بازگشت به سبک خودم

باز جوییم روزگار وصل خویش

تصمیم گرفتم که در زیستن پلاس بعد از دو سال کم و بیش نوشتن به صورت تخصصی ادامه بدهم. از اول هم مسیر مشخصی نداشتم اما یک چیز جالب همیشه صدایم می‌زد. یادم میاد اول برای همین زیستن پلاس نقشه دکوراسیون و سبک زندگی کشیده بودم. بعد کلا پاک کردم با اینکه چندتا جزوه نوشتم و یکی هم در اینترنت هست به اسم آشپزخانه دلخواه من. چه کارهایی که نکردیم. حتی دو تا اینفوگرافی هم درست کردم که یکی را هنوز دارم.

بعدتر زیستن پلاس کلا تغییر کرد و پاکش کردم و باز از اول. اما اینبار دلنوشته بود و چیزهایی که دوست داشتم. یاد روزهایی افتادم که وبلاگ داشتم نه یکی نه دوتا، البته هرگز تخصصی ننوشتم همیشه دست نوشته بود. از پرشین بلاگ که یادش بخیر هک شد دامنه تا بلاگفا و چه حالی می‌کردیم. برای قالب درست کردن که متفاوت باشیم چه دردسرها می‌کشیدم. الان اصلا خبر ندارم توی تاریخ هستند یا نه. تنها وبلاگی که دوست داشتم و خواستم جدی ادامه بدهم گارسیلوانیا بود که چندتا پست بیشتر نذاشتم. اما هنوز توی کامپیوتر دارم.

آره گارسیلوانیا و معنی‌ هم ندارد. من از این اسم‌ها زیاد درست کردم و می‌کنم. حتی یک زبان شخصی دارم. پس تعجب نکن.

خلاصه همین نوشتن دوباره حس نوشتن را بعد از چندسال دوباره برای من زنده کرد. الان هم می‌نویسم اما رسیدم به همان حسی که گفتم از اول صدا می‌کرد و این‌ها را مدیون زیستن پلاس هستم. (این هم یک اسم دیگر البته ترکیبی نه من درآوردی که اگر از اول به من بود این هم من درآوردی بود.)

بعد از مدت‌ها برگشتم به تمرین‌های گذشته کنگفو و حتی کاراته. تمرکز، مدیتیشن، ذن (چن) هرچی اسمش هست فرقی ندارد اما خیلی کمک کرد. همیشه سبک زندگی برایم جالب بود و هست و در حقیقت سبک زندگی من فعلا این است یعنی بوده و هنوز هم هست.

یک زمانی دوره درست کردم به تاکید و گیر دیگران برای همین زیستن پلاس تا چند ماه قبل هم بود ولی نه من حوصله ایمیل مارکتینگ داشتم نه زیستن پلاس هدف خاصی برای اینکار داشت و نه مردم که بیشتر دیگر دوستانم شدند مچل چنین کارهایی هستند. اینجا من فقط نوشتم چون دوست داشتم بنویسمشان. و نوشتم.

حالا تصمیم دارم از تجربه‌ام در سبک زندگی به این مدل که هنوز اسم درستش را پیدا نکردم، بنویسم. سبکی از دل هنرهای شرقی مثل ذن و زیبایی غربی مثل مینیمالیسم و عمق ایران مثل تصوف مثل مراقبه. شاید اسمش را بگذارم «تاراس مگنولیوم» کی به کیست اسم است دیگر.

چند روز پیش با خودم فکر می‌کردم که شاید من هرگز فایتر نبودم برای همین جز چندتا مسخره بازی و کسب نشان‌های خنده‌دار جلوتر نرفتم. حقیقتش چندین بار هم از رینگ اخراج شدم متاسفانه خشونت دیسکوالیفای دارد. اما آرامم می‌کرد یک زمانی شاید اکثر پسرها این خشونت را داشته باشند ولی من اینجا آرامم می‌کرد.

در حقیقت عمق مطلب بود که من را آرام می‌کرد.

حالا هم یک دستی دیگر بر سر و گوش این زی پلاس (ز+) کشیدم. اینبار تخصصی برای فرهنگ ذن، مینیمالیسم و سبک زندگی می‌نویسم باز هم سبک خودم به بیانی دیگر. همانطور که همیشه برای خودم اول بعد برای دلم نوشتم. اما با همین نوشتن‌ها دوستان همدلی پیدا کردم که ارزششان از هزاران انسان بیشتر است.

امیدوارم هم من، هم تو و هم رهگذری که از همین مسیر می‌گذرد روزگار را خوش کنیم. روزگار که خودش حوصله خوشی ندارد.