چرا برای پیشرفت باید مطالعه کنیم؟

خیلی این حرف کلیشه‌ای را شنیدیم که «برای پیشرفت یا توسعه در هر چیزی باید مطالعه کنیم». اما تا به حال فکر کرده‌اید چرا؟

اول از هر چیز تکلیف این قضیه را حل کنم که تحلیل و حل کردن مشکل با استفاده از تفکر کردن حاصل خواهد شد. چه این تفکر فردی باشد چه جمعی. با حل کردن مشکلات و ارائه راه حل آن‌ها ست که ما پیشرفت خواهیم کرد.

اما چه چیزی باعث می‌شود تا تفکر ما تحلیلی شود؟ برای داشتن تفکر تحلیلی، مانند هر چیز دیگری باید تمرین داشت. مثلا شما برای آنکه بدنی عضلانی داشته باشید باید ورزش کنید و این کار را تا رسیدن به هدفتان دنبال کنید. سپس دوباره باید تمرین کنید تا در آن حالت بمانید. تفکر کردنی که به ارائه راه حل بیانجامد نیز از این قاعده مستثنی نیست. ما همه می‌توانیم حرکت کنیم اما چطور، با چه ریتم، با کمک چی و با چه روشی این‌کار را انجام دادن تبدیل می‌شود به نرمش و ورزش. همهٔ ما می‌توانیم فکر کنیم اما آیا همه ما درست فکر می‌کنیم؟

 

 

بگذارید ساده بگویم. ما می‌توانیم فکر کنیم که چه بدبختی بر سر ما آمده است، ما می‌توانیم فکر کنیم این مشکل را چگونه حل کنیم. از مرحله خشک شدن و در جا زدن به مرحله رسیدن به حل مساله نیاز به یک گذار داریم. برای هر حالت گذاری نیاز به یک سوخت و انرژی نیز داریم. حال این سوخت و انرژی برای فکر کردن و تحلیل مشکل اطلاعات است. از طرفی دیگر مهارت تفکر کردن نیز به کمک ما خواهد آمد.

 

 

مهارت تفکر کردن مثل تصور کردن، تحلیل کردن، تمرکز کردن و غیره است. اما برای اینکه مشکلی را حل نماییم باید این مهارت‌ها همراه با داده‌ها و اطلاعات ترکیب شوند، روی آن‌ها عملیاتی انجام شود (توسط مغز و اندیشه) تا راه حل‌هایی به ذهنمان برسد.

 

 

تا بحال شده که در مقابل یک مشکل ذهنتان مانند برگه‌ای سفید شود و هیچ چیز به ذهنتان نرسد؟

مطمئنا همهٔ ما به نوعی با مشکلات غیرقابل حلی دست و پنجه نرم کرده‌ایم. جالب است بدانید برای هر نوع مشکل و هر سطحی از آن نیاز به مهارت‌های بیشتر و مهمتر اطلاعات بیشتری است. پس ما برای حل مشکلات به این دو بخش نیاز داریم:

  • داده‌ها و اطلاعات
  • مهارت‌های ذهنی و فکری

اما آن‌ها را چگونه بدست آوریم؟ کافیست تا برای حل هر مشکلی یک جستجو کنیم، یک برنامه ببینیم و یا از کسی بپرسیم. آری این همان روش زود پاسخگو است. اما آیا برای همه مشکلات وجود دارد؟ با هر سطحی از آن؟ آخرین باری که یک راه حلی را برای انجام کاری از اینترنت یاد گرفته‌اید تا چند وقت یادتان بود؟ مخصوصا اگر در مورد چیزهای پیچیده مثل ریاضیات، یا حتی خیلی ساده‌تر یک نرم‌افزار باشد؟

 

این‌ها در حقیقت بسته‌های پیچیده شده‌اند که برای یک حل یک مشکل خاص توسط اندیشه کس/کسانی دیگر تهیه شده است. ما همه روزه از آن‌ها استفاده می‌کنیم در حقیقت از ابتدای عمر بشر این بسته‌های مشکل گشا وجود داشته است. از ساختن سلاح با سنگ گرفته تا ابزار و تکنولوژی. اما چه چیزی باعث شد که این ابزارها تغییر کنند؟ پیشرفت کنند و تا به امروز برسند و حتی باز بهتر شوند؟

 

خلاقیت. آری دوست خوبم خلاقیت است که از یک ابزار سنگی مدل‌های جدید بوجود آورد. سپس ابزارهای دیگر و دیگر و دیگر تا پیشرفت کرد و به اینجا رسید. من اینجا به دنبال بررسی E=mC2 و یا اختراع کامپیوتر نیستم. فقط یک خلاقیت کوچک. همان گام ابتدایی.

 

اما اطلاعات و داده چگونه به ما می‌رسد؟ روش‌های زیادی وجود دارد. مطالعه، دیدن، صحبت کردن، گوش دادن و دیگر روش‌ها. چیزی که مطالعه را نسبت به باقی روش‌ها یگانه می‌کند قدرت آن است.

شما با دیدن فیلم در حقیقت اطلاعات می‌گیرید، برای مثلا شما تلویزیون می‌بینید. آن برنامه بر اساس یکسری داده‌ها اطلاعاتی پالایش شده بوجود آورده و در اختیار شما می‌گذارد. این تقریبا در تمام روش‌های بالا یکسان است حتی در مطالعه، گرچه مطالعه معمولا خام‌تر است. اما تلویزیون یا هر چیزی در همین سبک تقریبا قدرت تفکر را از شما می‌گیرد. شما فقط هجم زیادی اطلاعات را وارد می‌کنید و ذخیره. چون انرژی شما صرف ذخیره و به خاطر سپردن می‌شود و معمولا ساعات طولانی پای آن جعبه‌های جادویی یا بهتر بگم امروزه تخته‌های جادویی می‌نشینیم دیگر توانی برای مغز ما نمی‌ماند تا تفکر کند.

 

رادیو نیز مانند تلویزیون است اما، چشمان ما را در گیر نمی‌کند برای همین انرژی بسیار کمتری می‌طلبد و شما باز فرصتی برای تجزیه تحلیل دارید گرچه بستگی به نوع برنامه دارد، اما در کل بهتر از تلویزیون است.

 

 

در مورد مباحثه این موضوع خیلی کمتر است و وضعیت بهتری خواهیم داشت. در حقیقت صحبت کردن یا گفتگو ما را درگیر می‌کند. ما مجبوریم از ذهن خودمان استفاده کنیم و اینگونه مهارت‌های ما افزایش پیدا می‌کند. اما برای مباحثه نیاز به اطلاعات و حتی دانش داریم. مباحثه به خودی خود ما را نمی‌پروراند، باور ندارید! جای دوری نمی‌رویم همین اطراف خود روزانه چقدر بحث می‌شنویم و می‌بینیم که افراد در حال گفتگو هستند و این افرادی که می‌شناسیم تقریبا راه به هیچ جایی نبرده‌اند. مگر عده خاصی که امیدوارم آن‌ها در دایره ارتباطی شما جای داشته باشند. در حقیقت مردم با اطلاعاتی صحبت می‌کنند و عدهٔ خیلی کمی با دانشی که به خوردشان داده‌اند. آن‌ها همان ذخیره کرده‌هایی که به خوردشان داده شده است از خود را تراوش می‌کنند. پس باز در اینجا ما پیشرفت نخواهیم کرد و توسعه پیدا نمی‌کنیم. در حقیقت ما به اندازه اطلاعات و دانش و مهارت‌های خود می‌توانیم توسعه پیدا کنیم. این‌ها مرز ما را تعیین می‌کنند اما لزوما همانقدر پیشرفت نمی‌کنیم.

 

مطالعه. مطالعه ساده حتی. چیزی که ذهن ما را درگیر می‌کند. وقتی ما می‌خوانیم تصور نیز می‌کنیم و هرکس از ما یک نوع تصور خواهد داشت. تصوری که زاده ذهن اوست و هرچقدر نزدیک بهم باشد باز منحصر به فرد خواهد بود حتی منحصر به فردتر از اثر انگشت هر کس. در مطالعه ما تحلیل می‌کنیم. اگر داستان باشد جلوتر را می‌بینیم (همان نیروی تصور). در کتاب‌های دیگر مثل کتاب علمی عمیق می‌شویم تا آن را تجزیه کنیم، سپس با تحلیل کردن آن مطلب را یاد می‌گیریم. شما در مطالعه ذهن خود را درگیر استفاده از مهارت‌ها می‌کنید و حتی مهارت‌های دیگر را بوجود می‌آورید. مطالعه چشمان شما را درگیر نمی‌کند بجز در نوشته و شکل‌هایی که شاید در آن باشد. گوش شما را در گیر نمی‌کند. حس شما تنها به ورق زدن یا لمس صفحه ویا استفاده از موس و کیبرد ختم می‌شود. همه چیز خیلی ساده‌است. نوشته با درون شما سخن می‌گوید. مستقیم ذهن شما را درگیر می‌کند و انرژی شما در قسمت‌های دیگر تلف نمی‌شود. بیش از ۹۰٪ انرژی شما در مغز شما و اندیشیدن مصرف خواهد شد. چیزی که بسیار از شما انرژی خواهد گرفت زیرا مغز ما مانند یک ورزشکار در حال استفاده از خود است و ذهن ما درگیر اندیشیدن و استفاده از مهارت‌های خود است.

 

 

برای همین است که وقتی شما ساعت‌های جلوی تلویزیون وقت تلف می‌کنید حس خستگی بدی دارید. اما ممکن است ساعتی یک مطلب سخت را بخوانید، اما از خستگی و بی‌انرژی بودن راهی رخت خواب شوید حتی اگر فقط چند ساعت از بیداری شما گذشته باشد.

 

 

مطالعه کردن به ما داده می‌دهد. اطلاعات روانه ذهن ما می‌کند و دانشی را منتقل می‌نماید. از طرفی دیگر ذهن ما را به چالش می‌کشد چه این چالش تصور باشد، چه تجزیه، چه تحلیل و بررسی، چه آینده نگری باشد و یا حتی رویا پردازی.

 

 

احتمالا عده‌ای از شما برایشان این سوال به وجود آمده است که اینترنت چطور؟ آیا مطالعه محسوب نمی‌شود؟ وب سایت خواند مطالعه است یا خیر؟

بگذارید همین‌جا یک مساله‌ای را روشن کنم این شبکه جهانی (که اینترنت یکی از بخش‌های آن است) در حقیقت دنیای مجازی است. درست مانند این دنیای واقعی که ما در آن زندگی می‌کنیم، دست کم قدری زندگی می‌کنیم. آنجا مطالعه می‌شود کرد، می‌توان خزعبلات خواند زیرا هرکسی به راحتی می‌نویسد، می‌توان فیلم دید و مانند تلویزیون استفاده کرد، می‌توان غرق در اخبار شد و سکته کرد حتی چند برابر بیشتر از رادیو و تلویزیون، می‌توان عنان از کف داد و هرچه بر لبانمان آمد جاری کرد. می‌توان در توهم غرق شد و هزاران هزار کار دیگر بصورت کاملا مجازی. سپس به خواب رفت و مانند معتادان دوباره به سوی شبکه‌های مثلا اجتماعی رفت. بله، شما می‌توانید در آن مطالعه کنید و شدت و پهناوری بیشتری هم دارد. چه برای مطالعه چه برای فیلم و چه برای اخبار و هر چیز خوب و بد دیگر. انتخاب با شماست.

 

 

 

خب تا اینجا فواید مطالعه برای افزایش مهارت فکری و ذهنی، افزایش اطلاعات و دانش را فهمیدیم. حالا می‌دانیم با افزایش این مهارت‌ها ما می‌توانیم رشد کنیم. زیرا مشکلات را می‌توانیم حل کنیم. مهارت داریم، اطلاعات و دانش داریم. ذهن ما ورزیده شده‌است و افکار ما پخته. اندیشیدن ما همچو تیغی برّان موشکافانه همه چیز را تجزیه و تحلیل می‌کند.

 

 

در حقیقت مطالعه بهترین ورزش برای ذهن و فکر است. مطالعه برای سلامتی جسمی مغز ما نیز مفید است.

 

 

پیشنهاد برای کسانی که نمی‌دانند از کجا شروع کنند.

از کتاب‌های داستان آغاز کنید. اگر فیلمی دیده‌اید مانند هری پاتر یا هابیت یا حتی ارباب حلقه‌ها، کتاب داستان آن را بخوانید. شما یک دنیای زیباتر و بسیار بزرگتر از فیلم را تجربه خواهید کرد.

فراموش نکنید فیلم تصور کارگردان و عوامل آن فیلم از برداشتی از داستان اصلی است. در حالی که داستان اصلی یک روایتی گفته شده از نویسنده که شما با تخیل خود خواهید دید.

چگونه زندگی کنیم؟ – رسالت زندگی خویش

رسالت زندگی خویش

هنر زندگی کردن، چیزی که سال‌هاست اندیشه ما انسان‌ها را درگیر کرده است.

 

این مدل را تصور کنید:

صبح بلند می‌شویم، یک روز دیگر آغاز شده و حالا می‌خواهیم کمی متفاوت باشیم. اما در پایان روز همچنان مانند قبل هستیم و به سوی رختخواب می‌رویم، سپس درجای خود دراز می‌کشیم و با هزار فکر و خیال غلط می‌خوریم تا درنهایت از فرط خستگی ذهنی خوابمان می‌برد. دوباره صبح بیدار می‌شویم به امید روز تازه و تغییر و همچنان در نهایت به همان ترتیب به خواب می‌رویم. سپس آنقدر این سیکل ناقص ادامه پیدا می‌کند تا بعد از مدتی خسته و فرتوت می‌گردیم.

تقریبا همهٔ ما این مدل زندگی را تجربه کرده‌ایم و می‌کنیم. با هر سبکی که زندگی کنیم. این یک سیکل ناقص است، یک چرخهٔ بی‌پایان و ناقص که هربار تکرار می‌گردد. هربار با کلی امید و آرزو به خواب می‌رویم و صبح را تا شب تلاش می‌کنیم اما همچنان در این چرخه گیر کرده‌ایم.

 

اما مشکل از کجاست؟

شاید متوجه این قضه نشده باشیم که این چرخه می‌تواند کامل شود می‌تواند چرخه‌های دیگری بوجود آورد اما تا زمانی که ما هیچ‌وقت به خود جرات برخورد با تازه‌ها را ندهیم در همان حالت فعلی خود گیر خواهیم کرد. اشتباه نکنید مشکل حالت موجود و فعلی ما نیست. بگذارید یک سناریو را باهم مرور کنیم:

 

تصمیم می‌گیریم یک زندگی خوب داشته باشیم. ثروت خوبی داشته باشیم، محل کار عالی و همه چیز حتی با جزئیات. بعد هر روز به دنبال آن هستیم و بهش فکر می‌کنیم دوباره دنبالش می‌رویم و سپس در نهایت باز همانیم.

چرا؟ مشکل دقیقا آنجاست که ثروت، خوشبختی و … همگی خیلی کلیشه‌ای هستند. حتی با تمام جزئیاتی که برایش متصور شویم. خیلی‌ها پس از سالها تلاش و کسب ثروت باز هم وقتی سر صحبت را باز می‌کنند احساس می‌کنند یک چیز خیلی مهم کم است. تند نرویم! مشکل عشق و عاطفه هم ندارد از این لحاظی که ما فکر می‌کنیم هم خوشبخت است. اما خودش می‌گوید که چیزی بسیار مهم نیست.

 

بله ثروت، قدرت عشق و … همه خوب است و در حقیقت باید باشد، هرکسی هم که به شما گفت این‌ها خوب نیست، اعتنا نکنید چون یا مشکلی دارد، یا خودش در خفا و دور از شما حسابی ثروت دارد مثل خیلی از کسانی که دعوت به سقوط می‌کنند ولی همیشه خودشان در بالای قله نشسته و حسابی می‌خورند.

 

Moment

 

مشکل بیشتر ما آنجاست که نمی‌دانیم چه می‌خواهیم باشیم. مشکل آنجاست که ما به دنبال زندگی هستیم دریغا که همین لحظاتی که زندگی می‌کنیم، زندگی هستند تمام لحظاتی که به دنبال چیزی می‌گردیم همان زندگی ما هستند.

 

«آب در کوزه و ما تشنه لبان می‌گردیم»

 

در حقیقت ما رسالت زندگی نداریم. یا آن را پیدا نکرده‌ایم و یا اگر هم پیدا کرده‌ایم جرات حرکت به سمت آن را نداریم. زندگی ما چیست؟ چرا؟ چگونه؟ این‌ها پاسخهایی دارند که ما را به یافتن رسالت و دلیل زندگیمان نزدیک می‌کنند.

هرکسی دنیایی دارد. هرکسی یک داستان بزرگی است که باید با دستان خودش آن را بسازد. آنچه که دنبالش باید باشیم خود زندگی نیست بلکه مقصود و دلیل زندگی است. و ما اشتباه به دنبال زندگی هستیم. زندگی در دستان ماست زندگی همین لحظات است همین لحظه، هم اکنون که چشمانتان به این نوشته‌ها خیره شده و آن را می‌خوانید. این‌ همان زندگی است. زندگی را باید ساخت نباید جست. زندگی پیداست زندگی از لحظه تولد ما بوجود می‌آید و ما با پیدا کردن رسالت زندگی خود آن را می‌سازیم. وقتی می‌دانیم که زندگی ما چیست و چرا. آنگاه به دنبال آن می‌رویم و زندگیمان را می‌سازیم.

 

رسالت زندگی همیشه یک مسیر است. هدف جزیی از آن مسیر است. یکی رسالت زندگی‌اش سفر است، دیگری یافتن و دستیابی به تازه‌ها، آن یکی به دنبال کتاب‌ها و علوم است، کسی دیگر به دنبال کمک به انسان‌ها و هم مسیرش به دنبال کمک به محیط زیست، در گوشه‌ای شخصی به دنبال نوشتن است که با قلم و یا تایپ کردن زندگیش را می‌سازد، آن سوتر دختری به دنبال احساس و عشق حقیقی است و با مهربانی با حیوانات و انسان‌ها و کمک به دیگران جای بهتری را برای زندگی می‌سازد، در جایی دیگر پسری به دنبال زیبایی‌ها می‌رود و با دستانش می‌نوازد یا نقش می‌زند، آنسوی جهان پیری برای رهنمود انسان‌ها گام برمی‌دارد و با کمک‌های کوچک تجربی و ذهنی و احساسی اطرافیانش را به سوی انسانیت سوق می‌دهد و زندگیش را می‌سازد، هزاران هزار و میلیاردها میلیارد زندگی آمده و خواهند آمد. این‌ها تنها مثال‌هایی کوچک بودند.

همه و همه نه از ثروت گریزان بودند، نه به دنبال بدبختی رفتند و یا «نه» به ارتباطات گفتند، گرچه ممکن است رسالت هرکس خیلی متفاوت‌تر باشد و خیلی از این‌ها مانند ثروت در زندگیش جایی نداشته باشد. اما ما از آن دسته نیستم یا دست کم فعلا نیستیم.

 

اما تفاوت آن‌ها با ما چیست؟

آن‌ها نه عجیب و غریبند نه چیزی دارند که ما نداریم. آن‌ها رسالت زندگیشان را پیدا کرده‌اند و مسیرشان مشخص شده است. در مسیرشان گام برمی‌دارند. هرچه که آنان دارند ما نیز داریم فقط آن‌ها گام برداشته‌اند بجای آنکه به دنبال زندگی باشند به دنبال دلیل زندگی بودند تا زندگیشان را بر اساس آن بسازند.

 

فراموش نکنیم که چیزی که گم نشده نیاز به گشتن و پیدا کردن ندارد. زندگی در دستانمان است. در حقیقت ما با ساختن زندگیمان خودمان را می‌سازیم. پیدا کردن خودمان باشد هنگامی که گم شده‌ایم! اکنون که گم نشده‌ایم بهتر است که خودمان را بسازیم و در مسیری که یافته‌ایم یا می‌یابیم گام برداریم.

 

قبل از هرگونه هدف گذاری بیاییم رسالت و دلیل زندگی خودمان را بیابیم. وقتی ندانیم از زندگی چه می‌خواهیم هرگونه هدف‌گذاری اشتباه است. اگر موفق نشویم عمری را تلف کرده‌ایم و اگر موفق بشویم همچنان گمشده‌ای داریم. درست مانند آن است که رسالت و کشش درونی ما در شرق باشد ولی ما با سرعت هرچه تمام‌تر در جهت غرب گام برداریم، حتی کلی قله در غرب فتح کنیم همچنان دلمان، روان، روح و اندیشه‌مان جای دیگری است.

 

 

پس بیایید رسالت زندگیمان را بیابیم. پس از آن هرچه تلاش کنیم در مسیر زیبای خودمان است و هرگونه شکستی برابر است با تجربه و نتیجه در مسیر خودمان و هرگونه موفقیتی، خوشبختی لذت بخشی است.

 

رسالت هرکس منحصر به فرد است گرچه در مسیرتان همراهان زیادی را خواهید یافت. فراموش نکنیم که در دو قسمت از مسیر تنهاییم، ابتدا و انتهای آن، در ابتدا چون گامی برنداشتم و یا گام‌های کمی برداشتیم کسی را نمی‌بینیم، سپس آهسته آهسته افراد را در مسیر خواهیم دید. در نهایت وقتی به پایان مسیر می‌رسیم یک مسیر شخصی و خاص پیدا می‌شود آنگاه اولین گام‌ها در آن مسیر گامهای ما خواهد بود و ما مسیری تازه را رقم خواهیم زد. در حقیقت مسیر زندگی بی‌پایان است و ما در یک مسیر عمومی یک راه تازه یک مسیر نو را کشف می‌کنیم و پیشتاز مسیر خویش خواهیم بود.

 

 


رسالتتان چیست …

سرزمین اندیشه کجاست؟ ما کجای آنیم؟

اندیشه یا تفکر و یا هرآنچه که بنامیدش، بخشی جدا نشدنی از زندگی روزانه ماست. روزانه ساعت‌ها ما به تفکر و اندیشه می‌پردازیم، حتی همین لحظه شما در حال تفکر کردن هستید، هر لحظه و در هرجا این ذهن ماست که به سوی بینهایت‌ها پرواز می‌کند. اما زندگی روزمره پر و بال آن را چیده و از طرفی تنبلی و ترس‌های ما راه بازپروری و حرکت را بر روی ما بسته است. خب لابد فکر می‌کنید یعنی چه؟ بله همین فکری که در موردش در حال خواندن هستید. بگذاری خیلی راحتتر بگویم، ذهن ما خیال پرواز دارد ولی روزمرگی آن را به سوی خود می‌کشاند. حساب‌ها، کار، درس، خوراک، پوشاک، لوازم، صحبت‌های دیگران و هزاران هزار چیز دیگر این تفکر را به بند می‌کشد. اندیشه‌ای که برای پرواز کردن آفریده شده، خود را درگیر مسایل پیش پا افتاده‌ی زندگی می‌کند. در حالی که اندیشه برای حل مشکلات راه حل می‌سازد باید توجه کرد که برای چه چیزی راه حل خواهد ساخت، آیا آن مشکل ارزش دارد یا خیر؟! برای مثال کسی که برای گرفتن حال دیگری، وقت و انرژی خود را تلف می‌کند تا جوابی دهد دفعه بعدی که دندان طرف بشکند، خب این مدل تفکر کردن جز اتلاف وقت، انرژی و عمر چیز ندارد. اما آیا این فرد با کسی که برای کمک به همنوع و یا کودکان بی‌سرپرست فکر می‌کند تا کمکی بهتر و جامعه‌ای سالمتر بسازد یکسان است؟ به طور یقین پاسخ خیر است!

 

گفتیم زمان، تفکر زمانبر است و می‌دانیم وقت طلاست، نه طلا که از طلا بسیار ارزشمندتر است چون در ارتباط مستقیم با عمر و زندگی ماست. وقتی اندیشه جاری می‌شود، زمان ما را می‌گیرد، زمان با ارزش ما و چه جالب که خود اندیشه نیز بسیار ارزشمند است. جالبتر آنکه که این دو سرمایه حساب می‌شوند، سرمایه‌هایی که در جریانند و شریان حیاتی زندگی ما را شکل داده‌اند. اندیشه و زمان (عمر).

 

پس ما با تفکر کردن در حال زندگی کردن هستیم و می‌دانیم که این فکر دایمی هرگز از کار نخواهد افتاد مگر آنکه زمان ما پایان پذیرد. حالا باید خیلی دقیق‌تر به موضوع بنگریم و بسیار حساس‌تر انتخاب‌های فکری انجام دهیم. به هرحال در انتها شما نتیجه خواهید گرفت چه در فکر زخم زبان باشید چه در فکر مهربانی. آن لحظه که نتیجه خود را در بر می‌گیرید چه احساسی دارید؟ و آن وقت به چه چیز جدیدی فکر خواهید کرد؟ یادمان باشد که به روش‌های انتخابی خود عادت خواهیم کرد و عمر و زندگی خود را با آن شکل خواهیم داد. پس بگذارید با عادت‌های زیبا آن را طی کنیم. لحظه‌ای که زندگی خود را پس از سال‌ها نگاه می‌کنیم چه می‌بینیم؟ و آن لحظه که تصویر خود را در بازتاب آیینه و یا آبی زلال می‌نگریم، به چه فکر خواهیم کرد و چه خواهیم دید؟

 

آیا زندگی خود را برپایه افکار بی‌ارزش بنا کرده‌ایم و حالا جز یک انسان فرسوده که نفرت از خود و دیگران در درونش غلیان می‌کند نیستیم؟ و یا اکنون حس رضایت با لبخندی زیبا بر چهره ما نقش خواهد بست؟

بله دوست من، این اندیشه است که با دایمی شدن مسیرش ما و زندگی ما را شکل می‌دهد، پنداری که گفتار و کردار ما را می‌سازد. جهت بخشی به آن و زدودن پلیدی‌ها از آن هرچه که دشوار باشد ارزشش را دارد.

نکته پراهمیت اینجاست که زمان و اندیشه دارای ارزش خام هستند و بار آن ارزش را ما تعیین می‌کنیم. بار زشت، منفی و بی‌ارزش یا باری زیبا، مثبت و ارزنده، همه‌ی این‌ها در دستان ذهن ماست. ما نمی‌توانیم افکار را از خود دور کنیم اما می‌توانیم به آن جهت بدهیم.

 

در واقع من خیلی موافق ایده‌ی تفکر مثبت و منفی نیستم، همیشه مثبت نگریستن همانقدر احمقانه‌است که همیشه منفی نگریستن است. ما جریان فکر داریم نه محصول فکر، اندیشیدن خودش مولد است و محصول نیست و منظور من از مثبت و منفی بودن همان تفکر درست و نادرست یا با ارزش و بی ارزشت است. ارزش افزوده اندیشه‌های ما هنگامی رخ می‌نمایند که زمان نسبتا زیادی را به خود اختصاص داده باشند. در حقیقت تفکر منفی و مثبت مکمل یکدیگر هستند و شما باید از هر دو استفاده کنید. خوش‌خیالی و بدخیالی مطلق ما را در توهمی بی‌پایان غرق خواهد کرد. شما هنگامی که شروع به جهت دادن افکار خود کنید، شخصیت خود را شکل می‌دهید.

 

پس جهت دهی درست به ذهن و اندیشه می‌تواند ما را به ناشناخته‌ها برساند و بر ارزش خود ما و عمرمان بیافزاید.

اکنون فرا گرفتیم که

اندیشه همواره جاریست.

این ما هستیم که باید به اندیشه خود جهت بدهیم و سکان دار آن هستیم.

اندیشه و تفکر زمان ما را می‌گیرد و ما هستیم که این دو سرمایه را مصرف می‌کنیم.

 

حالا دیگر سرزمین اندیشه را می‌دانیم کجاست. در درون ما، در هستی ماست. افکار بهم پیوسته و تفکرات از هم گسسته که در شریانی بی‌پایان غوطه‌ور هستند و ما سکان دار کشتی ذهنمانیم. ما هستیم که با راندن این کشتی دنیای اندیشه‌ها را در می‌نوریدم. همه نوع موجی در این سرزمین جاریست از موج‌های بد تا موج‌های خنثی، از موج‌های راه برنده و سرعت دهنده تا سونامی‌های تخریبگر. اینکه ما حواسمان را جمع کنیم و از موج‌های منفی نکات را بگریم و خطرها را دریابیم، تا به سوی سونامی نرویم و بر موجهای مثبت برانیم در اختیار ماست. اگر سکان این کشتی را رها کنیم، در نهایت خیلی جای دوری نخواهیم رفت، فقط دور خود می‌چرخیم و حتی ممکن است یک سونامی خطرناک کل کشتی ما را واژگون نماید.

 

پس دوست خوبم، بیا تا در آن سرزمین برانیم و برانیم و برانیم. تا به سرزمین‌های تازه‌تری از این دنیای اندیشه برسیم، بله، این سرزمین اندیشه خود دنیایی پر از سرزمین‌های مختلف و بی‌پایان است.

 

یادمان باشد آن لحظه که زمان ما پایان می‌پذیرد و عمرمان به آخر می‌رسد، کشتی ما در آنجا لنگر می‌اندازد و مانند جزیره‌ای استوار در این سرزمین ماورایی استوار می‌گردد، جزیره‌ای که دیگر هیچ موج و سونامی‌ای آن را تکان نخواهد داد. آن لحظه ما هستیم که به دست‌آوردهای خود می‌نگریم و آن دست‌آورد اصلی آن است که ما به چه تبدیل شده‌ایم و اولین نگاه ما به کشتی لنگر انداخته‌ی اندیشه و ذهن خودمان است. و آن لحظه غایی نگریستن با چه احساسی روبرو خواهیم شد؟ آیا حسرت حرکت نکردن مسیر را خواهیم خورد؟ و یا با لبخند رهسپار رهایی خواهیم شد؟

 

آن لحظه غایی نگریستن با چه احساسی روبرو خواهیم شد؟ آیا حسرت حرکت نکردن مسیر را خواهیم خورد؟ و یا با لبخند رهسپار رهایی خواهیم شد؟

 

فراموش نکنیم که پس از ما این کشتی خواهد بود و تاثیر خود را هرچقدر اندک بر این آفرینش خواهد گذاشت. حال با خودتان است که اثر خود را چگونه و در چه راهی برجای بگذارید و در کجا لنگر انداخته باشید که دیگران آن را ببینند.

بیاندیشیم …

 

 

زندگیتان پِلاس

پیروزیِ آسان همچو آب خوردن؟

آیا پیروز شدن آسان است؟

چرا آسان نباشد؟ پیروز شدن به چند چیز بستگی دارد. به میزان تلاش ما و میزان تلاش شما به انگیزه و اراده و دلایل شما بستگی دارد، همه این‌ها نیز ارتباط مستقیم با هدف شما دارند. پس شما در یک زنجیره هستید. یک زنجیری که با هدف شروع می‌شود و اراده و انگیزه و تلاش شما را در پی هم می‌خواهد تا به پیروزی برسید.

بله خود پیروزی آسان است، تنها مشکل آن، حفظ انگیزه و تلاش کردن است. به خصوص تلاش کردن. تلاش و کوشش شما را یک کنشگرا (عملگرا) می‌سازد و پیروزی ازآن کسانیست که کنشگر باشند و کاری را انجام دهند. تلاش را می‌توان با دلیل ادامه داد حتی اگر انگیزه‌ای نباشد. این دلیل شما حتی می‌تواند به شما انگیزه دهد. پس دلیل و چرای کار خود را بیابید. سپس چگونه انجام آن را خواهید یافت.

به خاطر بسپارید که دلیل و چرای هدف خود را کنار آن یادداشت نمایید و هربار به خود یادآوری کنید.

زندگیتان پِلاس🙂

۵ کاری که انجام دادم و حال بهتری پیدا کردم

دو روز پیش برای اینکه حالم گرفته بود سعی کردم تا کاری انجام دهم بلکه از این حالت نالان خارج شوم. تنها کاری که باید می‌کردم فکر کردن به چیزهایی بود که حس و حال مرا بهتر کنند. اما فایده‌ای در پی نداشت. برای همین نشستم و با خودمی کمی فکر کردم، چه چیز حس بهتری به من می‌دهد؟ چه چیز در این روزهای اجباری که زمان در دستان خودم نیست مرا خشنود می‌کند؟
پس از تفکر و تامل بسیار به هیچ چیز خاصی نرسیدم، چرا؟ چون اصلا حوصله هیچ کاری را نداشتم (البته هنوز هم خیلی از این حس دور نیستم). به هر حال توانستم خودم را از قید و بند فکر کردن تا حدی رها کنم، افکار آسیب رسان در اجباری ترین روزهایی که از طرفی ستمگری دیگر در زمان روا داشته شده است و صد البته که به ستمگر نباید هدفش را داد به خصوص ستمگری در زمان. این ستمگر برای ازبین بردن عزت نفس‌ها و اختیارها کاربرد دارد تا خرد کند و با تمام نیروی خود و اتفاقاتی که به واسطه آن به وقوع می‌پیوندند ما را زیر سلطه خود نگه دارد. می‌خواهد فکر و مغز ما را درگیر نماید و زمان برباید تا خودش زنده بماند، مانند زالویی که از خون میزبان زنده است، این ستمگران با خوردن زمان و اندیشه زنده هستند.

 

اما ما می‌توانیم در بدتیرن چیزها بهترین ها را بیابیم. همانطور که می‌توانیم راه خویش را باز بیابیم. زیرا که این نیز بگذرد. من هم خودم را آزاد کردم و گذاشتم جریان اراده و اتفاق ترکیب شوند و مرا در مسیر به راه بیاندازند. برای همین به سرعت به انجام کارهایی که دوست داشتم رسیدم. و آن کارها را در ادامه برای شما بازگو خواهم کرد. کارهایی که می‌توانند حس شما را هنگامی که نمی‌توانید کاری انجام دهید و درمانده هستید بهتر نماید.

 

۱. نوشتن به خود یا آنکه دوستش دارید.

کاری که کردم این بود، پنجره جدید باز کردم و شروع کردم به نوشتن. در انتها به قدری رها شدم که قلبم با تندی و بدون هیچ سنگینی می‌تپید.
شما نیز کافیست قلم کاغذی بردارید یا یک پنجره جدید از نرم افزار موردعلاقه نوشتن خود را باز کنید. انگشتانتان را گرم کنید و بنویسید. می‌پرسید چه بنویسیم؟ هیچ چیز! به چه فکر می‌کنید؟ به هیچ. فقط بگذارید انگشتانتان بلغزند و یا ضربه بزنند. نیاز نیست مسیری طی کنید بگذارید خودشان رها و آزاد بنویسند، هرچه که باشد تخلیه می‌شود، مسیر ندهید، با جریان برید و در آن غوطه‌ور گردید.

 

۲. نقاشی کردن

نمی‌دانم شما چقدر به نقاشی علاقه دارید ولی اگر مانند من کمی خط خطی می‌کنید، بهترین زمان است تا مانند من فقط کمی خط بکشید و در نهایت تمام بی‌حوصلگی‌هایتان را در خط خطی‌ها و یا در نقش‌های زیبایی که خلق می‌کنید شست و شو دهید و رها شوید. پس از این کار همانند یک چشمه زلال غلیان کنان و در عین حال آرام خواهید بود.

 

۳. رفتن، رها شدن و فقط راه رفتن بدون هدف، از مسیر لذت ببرید.

تا کی می‌خواهید مسیری مشخص را بروید؟ تا کی می‌خواهید سوار ماشین شوید و در شهر از یک مسیر به مسیر دیگر و یا پیاده برای کاری مشخصی بروید؟
این بار فقط لباس بپوشید، یک لباس راحت، فقط بروید و بروید. مسیر خودش ساخته خواهد شد. آنقدر که خستگی بر شما چیره شود. یک جا نمانید. به جایی بروید که دوست داریم و از آنجا مسیر را شروع کنید.

 

۴. فعالیت ریتمیک بدنی همراه با موسیقی

خب اولین چیزی که به ذهن شما خطور خواهد کرد همان حرکات موزون و رقص است. این کار را برای خودتان انجام دهید. اینبار خودتان در مقابل خودتان هستید. اگر هم مانند من باشید حرکات موزون شما در رقص پا و شادو زدن غوطه ور خواهد شد. پس از گذشت اندک زمانی است که تخلیه خواهید شد و این شمایید که برای خودتان بودید.

 

۵. باز کردن کشوها و انبار قدیمی و دور ریختن بی‌خودی‌ها و آزاد شدن از خیلی قید و بندها.

بله کشوهای خود را بیرون بریزید، انبار را نیز اگر کوچک است و وقت گیر نیست. آنگاه هر آنچه که دیگر نیاز نیست و یا تلخی دارد را به زباله دان بسپارید. دو دل نباشید رهایشان کنید تا رها شوید. آن‌هایی که نوستالوژیک هستند را بنگرید و نگه دارید هر آنچه برای شما لذت بخش است. خیلی از این چیزها تاریخ زندگی شما هستند و این شمایید که با نگریستن به آن‌ها در افکار خود غرق خواهید شد و آنگاه است که از خود خواهید پرسید، چه بودم و چه شده‌ام؟ حالا چه می‌خواهم بشوم؟ و به آن‌ها پاسخ خواهید داد درحالی که پر از انرژی برای ادامه زندگی هستید.

 

همین پنج کار بسیار ساده و پیش پا افتاده می‌تواند شما را همانند من از بسیاری از کرخی‌ها و افتادگی‌ها نجات دهد و روحیه‌ای پر انرژی برای شم بسازد.

 

شما چه پیشنهاد می‌کنید؟

امید داشتن واقعی چیست؟

امیدوار واقعی

امید داشتن در هر فرهنگی مورد ستایش قرار گرفته است، اما آیا همگی امیدوار واقعی هستیم؟ اصلا امید واقعی داشتن چیست؟ چگونه است؟

امید داشتن خوب است اما هرکسی امید واقعی ندارد. امیدواری واقعی مقطع زمانی ندارد، مهلت پایان ندارد و روی چیز خاصی بنا نیست. بلکه روی یک فلسفه پیش می‌رود. امید داشتن به یک رخداد و یک چیز نمی‌تواند واقعی باشد چرا که ممکن است آن اتفاق نیافتد و یا بصورتی دیگر ظاهر شود که خوش آیند ما نباشد. بگذارید یک مثال ساده بزنم: کسی امیدوار است تا با اصلاحاتی که انجام شده وضعیت بهتری پیدا شود. اگر پیدا شود امیدش به مراد تبدیل می‌شود و اگر نشود چه؟ نا امید می‌شود و خیالاتش از بین می‌رود.

درحقیقت امیدواری باید به فلسفه باشد باید پویا باشد که نه با رسیدن به چیزی مراد شود و نه با نرسیدن از بین رود. امیدواری واقعی آن است که وقتی همه چیز ثابت کردند که باختید که هیچ چیز نیست و همه چیز هم برعلیه شماست، شما همچنان به امید آینده‌ای بهتر تلاش می‌کنید. دقت کنید تلاش می‌کنید. امیدوار واقعی تلاش می‌کند. تلاش. نمی‌نشیند تا صبح دولتش بدمد.

کسی امیدوار واقعی است که از سد امید به روزها و آینده بهتر نیز گذشته باشد. کسی که تلاش می‌کند تا دنیا و هستی را هرچقدر کم جای بهتری برای زندگی خودش و انسان و موجودات کند. کسی که هرگز تسلیم نمی‌شود و امیدوارانه به مبارزه و به تلاشش برای آمدن نیکی ادامه می‌دهد.

آیا شما امیدوار واقعی هستید؟

چند نفر امیدوار واقعی در اطراف خود می‌شناسید؟

رخدادها و پدیده‌های امروز زندگی‌ات را بساز (روشی ساده و سودمند برای مدیریت زمان)

   قبلتر در نوشته‌ای به تعریف زمان و مدیریت آن پرداختم (لینک). اینبار می‌خواهم یکی از ساده‌ترین روش‌های مدیریت زمان را برای شما بازگو کنم. روشی که تقریباً در تمام کتاب‌ها و آموزش‌ها به ان پرداخته‌اند. در همان نوشته تشریح کردم که مدیریت زمان همان مدیریت بر رخدادها و پدیده‌های ارادی است. اکنون نیز برای مدیریت زمان خود کافیست تا رخدادهایی را که می‌خواهیم پدید آوریم. رخدادها و پدیده‌هایی که ما را یک گام کوچک به هدفمان نزدیک می‌کنند و ما را در مسیر زندگی خودمان قرار می‌دهند.

روش بسیار ساده است. کافیست که این رخدادها و پدیده‌ها را بسازیم. برای اینکار همان روش ساده‌ای را که در بیشتر کتابها به ما آموزش داده‌اند را به کار می‌بریم.

وسایل مورد نیاز:
قلم
کاغذ
تبلت یا گوشی تقریبا هوشمند (دل به خواه)

رخدادها و کارهایی را که می‌خواهید انجام شوند و پدید آیند بنویسید سپس آن‌ها را پدید آورید و انجام دهید. به همین سادگی رخدادها و پدیده‌هایی که می‌خواهید به وقوع خواهند پیوست و شما اولین گام و ساده‌ترین راه را برای مدیریت بر زمان و عمر خود برداشته‌اید.
فراموش نکنید که این اولین گام است و ما باید همیشه تلاش کنیم تا بهتر شویم. با اینکار شما مدیر زمان نمی‌شوید اما بر زمان خود دست کم مدیریتی بهتر خواهید داشت.

 

نکات مهم در این مورد:

۱. رخدادهایی را رقم بزنید که برای شما و رسیدن به هدفتان سودمند هستند.
۲. برای آن‌ها یک زمان نهایی و پایان در نظر بگیرید و تلاشتان را کنید تا قبل اتمام مهلت آن را انجام دهید.
۳. پدیده‌های بیهوده را رقم نزنید.
۴. در ابتدا همیشه شکست هست نگران نباشید و به مسیرتان ادامه دهید.
۵. بهتر است تا هفته بعد خود را مشخص کنید که چندتا از کدام نوع رخدادها را می‌خواهید داشته باشید.

 

مثال اولیه: کسی که هدفش بهبود تغذیه و سلامتی‌اش است.
امروز میزان آب مورد نیاز کافی بدنم را تامین می‌کنم (عامیانه ۸ لیوان)
برنج از غذای امروز حذف
خرید نان جو و تغذیه امروز همراه با نان جو
پیاده روی و دویدن ارام به مدت یک ساعت در پارک تا قبل از ساعت ۷ شب
دو عدد میوه (امروز پرتقال و سیب می‌خورم)
مطالعه دست کم به مدت نیم ساعت کتاب خاک خوب
در مدت زمانی که سر کار هستم از حرفهای بیهوده با همکاران دوری می‌کنم و سریعتر کار را تمام می‌کنم
زمان استراحت خود را امروز به دوستم فلانی اختصاص می‌دهم تا باهم کمی گپ بزنیم

 

مثال دیگر: کسی که هدفش تندرستی شده و تناسب اندام
تمرین باشگاه ساعت ۸
پیاده روی و دوی صبحگاهی ۱ ساعت
نصب کاتالوگ تمرینات پشت میز نشینی کارمندان رو بروی میز کارم
پیاده آمدن مسیر فلان تا فلان بجای استفاده از ماشین و تاکسی. توضیح: امروز سومین روز است و باید اضاف پیاده روی را به ۹۰۰ متر برسانم تا در آخر هفته بیشتر از ۲ کیلومتر اضافه پیاده روی داشته باشم.
و …

 

 

در پایان اگر نمی‌دانید چگونه باید کاری را شروع کنید، شما را به شرکت در دوره رایگان یک آغازگر باش دعوت می‌نمایم.

دفترچه بازرسی، راهی برای بازپروری (۳ گام برای کمک به کنترل رفتار)

   ما معمولاً روزانه برخی کارهایی را مرتکب می‌شویم که ممکن است از نظر شخصی، اخلاقیات، قانون، اجتماعی (مدنی)، درونی و … قابل پذیرش نباشد. برای مثال ممکن است عادت کرده باشیم یک دروغ کوچکی (خالی بندی) سوری هم شده در روز انجام دهیم، حتی ممکن است این دروغ به ظاهر کوچک در حد یک تعریف معمولی باشد یا یک خاطره دروغی از یک اتفاقی که هرگز رخ نداده است و اصلا چیز عجیبی هم نباشد. یا کارهای دیگری که برای عده زیادی از ما ممکن است صادق باشد (مانند خودم)، مانند استفاده از کلمات نامناسب و درخور شان نبودن است. مانند فحاشی کردن، جملات تمسخر آمیز، حرف‌هایی که موجب رنجش خاطر دیگران می‌شود، تکه‌های بی‌جا و غیره. خطاهای بسیاری را می‌توان در اینجا بیان کرد، خطاهای که خیلی از ما دوست نداریم آنها را مرتکب شویم ولی متاسفانه باز آنها را مرتکب می‌شویم. اشتباهاتی مانند خلاف‌های راهنمایی رانندگی، رانندگی نادرست، عصبانیت بی‌جا و بیموقع و اشتباهاتی که حتی می‌تواند جرم تلقی گردد.

 

   همه‌ی ما دوست داریم خود را اصلاح کنیم و مورد مقبولیت خود، اعتقادات و دانش خود و همچنین جامعه و دیگران قرار بگیریم. همچنین برای اینکار مطمئناً بارها تلاش و راه‌های مختلفی را امتحان کرده‌ایم ولی به سرانجام نرسیده‌ایم. یکی از علل ناکامی، نداشتن یک آمار از اشتباهاتی است که مرتکب می‌شویم. هنگامی که ما آماری از تعداد، میزان و شدت کارهای خود نداریم (در این مورد کارهای اشتباهمان) نمی‌توانیم کنترل خوبی بر روی روند بهبود خود داشته باشیم و همین امر سبب خواهد شد که نتوانیم به طور موثر هدایت خودمان را برای غلبه بر این رفتارهای نادرست به دست بگیریم.

 

 

   برای رفع این مشکل باید بتوانیم رفتار خودمان را اندازه‌گیری کنیم، و این کار بسیار آسانی است. کافی است یک دفترچه کوچک برای خود تهیه کنیم و همیشه آن را همراه خود داشته باشیم. هرگاه که کار ناشایست مورد نظرمان را انجام دادیم آن را یادداشت نماییم. با اینکار شما یک آمار واقعی و کاربردی از اشتباهات خود جمع آوری خواهید کرد. صحبت کاربردی شد اما چطور؟ قبل از رسیدن به این موضوع، یادآوری می‌کنم که می‌توانید از نرم افزارهای یادداشت همراه با تاریخ بهره‌مند شوید. گرچه توصیه می‌کنم لذت دفترچه و حس خوب آن را از دست ندهید و از دفترچه یادداشت استفاده نمایید.

 

   اما بعد از نوشتن این آمار چگونه باید از آن استفاده کنیم؟ چطور می‌تواند کاربردی باشد؟ پاسخ ساده است: کافیست تا شب هنگام به حساب خود برسید! درست است شما باید هر شب، قبل از خواب به حساب کارها و اشتباهاتتان برسید. با داشتن دفترچه و پر کردن آن، شب هنگام یک آمار کامل از اشتباهات ۲۴ ساعت گذشته خود دارید. این کار یک سندی مکتوب به شما ارائه می‌کند که مستقل از روشی که برای بهتر کردن خودتان و رفع اشتباهات خود انتخاب کرده‌اید می‌باشد. در حقیقت این کار به شما کمک می‌کند تا بهتر و موثرتر از روشی که انتخاب کرده‌اید بهره‌مند شوید و بتوانید نتیجه دلخواه را کسب کنید. در ادامه گام‌های این کار را با توضیح نام می‌بریم.

 

 

   برای این کار شما این ۳ گام‌ را باید بردارید.

دفترچه (تلفن هوشمند)

۱. دفترچه یادداشت همراه (یا نرم افزار): برای خود یک دفترچه یادداشت جیبی تهیه کنید. شما باید هرکجا می‌روید این دفترچه همراه با یک قلم همراه خود داشته باشید. راحتترین راه این است یک نرم افزار یادداشت همراه با تاریخ روی گوشی هوشمند خود نصب کنید تا همیشه همراه خود داشته باشید. این دفترچه یا نرم افزار برای آمار روزانه شما است و هرشب قبل از خواب باید آن را بررسی کنید و با پیشرفت و روش خود مطابقت دهید.

 

 

دفتر بزرگ

۲. یک دفتر بزرگ یا تعدادی کاغذ آ۴: این دفتر یا کاغذها، زمین شما برای رسیدگی به حساب خودتان است. هر هفته شما گزارش کار خودتان را در این‌ها خواهید نوشت. اشتباه نکنید، نرم افزار در اینجا برای شما کارایی زیاد ندارد. هدف مکتوب کردن و درگیر شدن با مساله است. دفتر و کاغذها را نگه دارید و گزارش هفتگی از پیشرفت و پس رفت خود ذخیره کنید و بر اساس آن کمی و کاستی‌ها را پوشش دهید و روی ضعف خود بیشتر کار کنید.

 

 

هدیه

۳. تشویق و تنبیه: برای پایان هفته و یا ماه خود یک تشویق و یا تنبیه در نظر بگیرید. وقتی به آمارهای خود نگاه می‌کنید و به گزارش‌هایتان از پیشرفت خود برای بهبود خود و رفع ناپسندی‌ها دقت می‌کنید باید آن را با برنامه خود تطبیق دهید. اگر کمتر است شما باید تنبیه شوید. این تنبیه می‌تواند هرچیزی باشد که برای شما سنگین است، مثلا دادن وجه نقد به یکی از دوستان. اگر پیشرفت شما مساوی و بیشتر است باید خودتان را تشویق کنید. این تشویق باید یکی از چیزهای با ارزش و لذت بخش برای شما باشد، مثلا می‌تواند انجام یکی از تفریحاتی که از آن لذت بسیاری می‌برید باشد. تشویق و تنبیه کردن باعث می‌شود تا در خط و مسیر درست حرکت کنید و از مسیر دور نمانید تا نتیجه دلخواه خود را بگیرید.

 

 

   با استفاده از روش بالا (مکتوب کردن روند خود) می‌توانید جلوی بسیاری از خطاها را بگیرید و با دانستن مشکلات، آن‌ها را پوشش دهید و نتیجه خوبی برای خود به ارمغان بیاورید.

به آسمان بنگر

   چند وقت است که به آسمان ننگریسته ای؟ آسمان از دیرباز برای ما آدمیان نماد آزادی و آزادگی بوده است. زمانی که آرزوی پرواز برای ما رویایی بود و خدایانی که در اساطیر سیطره خود را بر آسمان داشتند تنها آنان توانایی گام گذاشتن بر آسمان را داشتند. از دیرباز این نیلگون دوست داشتنی برای ما آدمیان مقدس بوده به طوری که برای دعا دستهایمان به سوی آسمان باز می شده است و همچنان نیز دعاهای ما رو به آسمان گسترده بر فراز ما است، این مقدس نیلگون برای ما نعمت باران را ارزانی و نسیم فرح بخشش را بر روی زمین ما به حرکت وا میداشت. هزاران سال از قدم نهی ما نخستین مخلوقات هوشمند(تر) زمینی می‌گذرد، اما همچنان آسمان خودش را همانطور زیبا و استوار حفظ کرده است. علاوه بر این‌ها آسمان نیلگون و گاهی رنگارنگ ما چنان گره‌ای با سرشت ما خورده است که نگاه به آن ما را سرشار از احساسات گوناگون خواهد کرد، گویی که تاریخ و احساسات کهن آفرینش بازمانده از نیاکان را، بر تن نحیف آدمی روانه می‌کند. آسمانی که شاهد رشادت‌ها، ستم‌ها، عشق‌ها، جنگ‌ها و همه خوبی‌ها و بدی‌های ما انسان‌های خودخواه بوده و خاطرات و تاریخ ما را در خود نگاه داشته است. کافی است با نگریستن به آسمان افکار خودمان را آزاد کنیم و احساسات را رها تا با برخورد آن دو، به دنیای جدید ورود پیدا کنیم.

 

   بله این آسمان زیبای ما که در روز نیلگون است و در شبِ تاریک پرده از راز نهانی خود بر می‌دارد تا ستارگان و ماه را نمایان کند، پر از حس‌های شگفت از دیرباز بر بالای زمین ما غوطه ور است. این نیلگون خوش سرشت نعمتی است که ما سالیان سال است بر بالای سر خود داریم و متاسفانه خیلی از ما از نگریستن به آن، خود را بازداشته ایم. روی صحبت من با خودمان است با کسانی مانند خودم که زندگی شهری شلوغ و پر از غوغا، ما را از لحظه ای تفکر و تدبر برای خودمان بازداشته است. ما را به موجوداتی تبدیل کرده که نهایت و غایت خود را در سریعتر کار کردن می‌جوید و وقتی برای بازنگری خودش، اندیشه و احساساتش نمی‌گذارد. کسانی هستیم منتظر بهانه‌ای تا کاری بهتر و مفید انجام دهیم ولی همزمان به دنبال بهانه‌ای هستیم تا کاری انجام ندهیم که بهانه برای اهمال بسیار و برای انجام اندک است.

 

   حال که ما بهانه تراشی داریم چه بهتر که بهانه‌ای برای تفکر بر خود بیابیم، و من به شما بهانه کهن سال را معرفی می‌کنم، کهن سالی که در روز نیلگون و در شب تاریک است، و بی پرده و پروا ما را به غرق شدن در خود دعوت می‌کند. آسمان.

 

   نگریستن به آسمان برای من و با اطمینان کامل، دست کم برای عده بسیاری از شما فرح بخش است. اگر تاکنون به آسمان فقط در حد دیدن وضعیت هوا نگریسته‌اید، ازتان دعوت می‌کنم که اینبار با دقت و با احساس به آن بنگرید. برای نگریستن به آسمان کافیست تا در فضای بیرون سر خود را بالا بگیریم و خیره به آن گردیم. شاید تکه ابری ببینم، شاید تمام آن را ابری، گاهی پر از ستاره و گاهی خورشید که در دور دست می‌درخشد (البته که نگاه مستقیم به خورشید جز آسیب به چشمانتان ثمری نخواهد داشت). اینبار با دقت نگاه کنید و خود را با افکار خویش غرق در آسمان کنید، نمی‌دانم که به چه فکر خواهید کرد اما فکر خود را آزاد کنید. من به شخصه با نگاه کردن به آسمان حس غریبی تجربه می‌کنم و جنون را در افکارم میابم، جنونی که آزادی بخش است. کافیست تا خود را برای آزادی آماده کنید و از دریچه آسمان به آن بنگرید. شما لایق آزادی اندیشه خود هستید، شما لایق بازبینی خودتان هستید، برخی افکار پوسیده، برخی ناقص‌اند، برای خانه تکانی خود باید آماده شوید و این آمادگی را می‌توانید از آسمان بزرگ هدیه بگیرید، کافیست با رها نمودن افکارتان به هنگام نگریستن به آسمان آنها را بازبینی کنید و آرزوهایتان و خاطراتتان را، اندیشه و عقایدتان را جلا دهید و بنگرید به آنچه که تا کنون بود و شما غافل بودید.

 

افق

 

   زیبایی دیگری که از نیلگون کهن سال ما پیداست لحظه در آغوش گرفتن معشوقه قدیمی‌اش زمین پاک ما است، لحظه‌ای که نامش را افق نهاده‌ایم. این لحظه زیبا شوربختانه برای ما شهرنشینان غافل از طبیعت ناپیداست، که ساختمانهایی بس بلند و سر به فلک کشیده آن را پوشانده و چهره نگون بخت خود را که نمادی از شلوغی و پراکندی و بی اعتنایی به معنا است بر ما نمایان کرده اند. زمانی معماری و زیبایی بود و گاهی ساختمانی بلند زیبایی بخش افق می‌شد، ونگهی اکنون از سر حسد، باقی آنها قد برافرشته‌اند تا خود را بر ما بنمایانند. بگذریم که دیگر هنر معماری در بیشتر ساختمان‌هایمان خاموش شده است و فقط غول‌هایی سر به فلک کشیده مانند خاری از زمین روییده‌اند. شاید برای همین است که هم عشق در این دوران و در این شهرهای غول‌پیکر گمگشته و حسد روز افزون، ما انسانها را به جان یکدیگر انداخته است. شهرهای بزرگ دیدن عشق آسمان و زمین را از ما ربوده و به دیدن بدنهای زشت ساختمانهایش عادت داده‌اند. راه ما تسلیم شدن نیست، کافیست سر خود را بالابگیریم و بر آسمان چشم بدوزیم، آنگاه با هدایتش از این آشفته بازار خارج شویم و در دور دست، در طبیعت پاک، آن عشق پاک را بنگریم. لذت بردن از این پدیده از طبیعت و آفرینش، همان لذت بردن از لحظات عمر گران‌بهایمان است.

 

آسمان شب

 

   و شب، ستارگانی که سالیان مدیدی راهنمای نیاکان ما بودند، در دریا و در خشکی. و ماه که روشنگر شب‌های آنان بود. ستارگانی که بیشتر آنان درآلودگی نوری شهر گم می‌شوند و باید آنها را در طبیعت بکر جستجو کنیم. اما همین اندک پیدایی کافیست تا شب‌ها در خلوت خویش به آن بنگریم و افکار خود را جلا و نفسی تازه دهیم.

 

   در ادامه می‌خواهم پنج نکته زیبا از نگریستن به آسمانمان را برای شما بازگو نمایم:

۱. درخواهید یافت که هیچ مرزی وجود ندارد.

   هنگامی که نگاهتان به آسمان بی کران گره خورَد، خواهید یافت که مرزی وجود ندارد. هیچ مرزی برای شما نیست و هیچ سقفی برای ذهن شما وجود ندارد. افکار خودتان را از زنجیر گذشته و قفلهای آینده رها خواهید کرد. مرزی برای ما نیست، مرزی برای اندیشیدن ما،مرزی برای تصورات ما و مرزهای موجود فقط توهمات خودمان و دیگران است که ما را محدود کرده است در حالی که طبیعت نامحدود است.

 

۲. حس زیبایی را در وجود شما زنده خواهد کرد.

   در آسمان خبری از تبلیغات انسان‌ها، شرکت‌ها و سیاست‌های پلید انسانی نیست. کسی نیست که از ذن خود و یا از سود خود زیبایی را برای ما تعریف کند. آنجا همه چیز زیباست، آسمان نشان خواهد داد که طبیعت زیباست، رود، دریا، جنگل، کوه، بیابان، صحرا، همه و همه زیبایند، ما نیز جزیی از این زیبایی عظیم هستیم. در اینجاست که درخواهیم یافت همه‌ی انسان‌ها زیبایند، هرکس به نحوی، و این دروغ پلید که زیبایی را برایمان تعریف کرده است از ما دور خواهد شد. زیبایی که چهار چوب خاصی دارد و جز این زیبا نیست فقط برای سود عده‌ای بنا شده است. و زندگی، زندگی زیباست که ما از زیبایی آن غافلیم، هنر زندگی کردن را باید آموخت. و زیبایی زندگی را در آسمان به آسانی خواهیم دید.

 

۳. خودتان را باز خواهید یافت.

   افکار آشفته ما هرگز آرامش نمی‌یابند، که هرگز کم نخواهند شد مگر با رسیدگی به آن‌ها. آنه‌ا جزیی از ما هستند، نگذاریم تبدیل به سرطانی بی درمان شوند. نگریستن به آسمان ما را به خود باز خواهد گرداند. آرامش و تفکری که به ما دست خواهد داد، فرصتی است غنیمت که خود را بازیابیم و اندیشیدن را آغاز. اینبار تفکرات ناقص را تکمیل و مضرات را دور بیاندازیم. اهداف خودمان را روشن و مسیر را انتخاب کنیم. تا خودمان را دریابیم.

 

۴. پرسشهای خود را طرح کنید و پاسخ دهید.

   پرسهایی که شاید هرگز به ذهنتان خطور نکرده یا سوالاتی کهنه که هرگز وقتی برای اندیشیدن برایش نداشتید. اکنون وقت آن رسیده تا با خود صادقانه برخورد کنید و برای خود وقت بگذارید تا پاسخ بسیاری از پرسش‌ها را بدهید و پرسش‌های جدید را برای ادامه زندگی خود مطرح نمایید. پرسشهایی مانند، از کجایم و به کجا می‌خواهم بروم و اکنون در کجای راه قرار دارم. پرسش درباره آفرینش و طبیعت و پرسش‌هایی درباره خود و زندگی.

 

۵. می‌توانید آرزو کنید و آرزوهایتان را مرور کنید.

   ما انسان‌هایی هستیم که با آرزوهایمان زندگی می‌کنیم. در این هنگام است که می‌توانیم آنها را مرور کنیم. برخی از آنها دیگر برای ما ارزشی ندارند و برخی دیگر را بدست آورده‌ایم. وقت آن است تا خانه‌ای بتکانیم و آرزوهای کهنه بی ثمر را دور ریخته و آرزوهای تازه‌ای برای خود بسازیم. سپس اهداف خود را در مسیر آن قرار دهیم.

 

 

از شما دعوت می‌کنم تا به آسمان بنگرید.

۸ نکته موثر در واکنش نشان دادن به شکست، به سبک ورزشکاران (حرفه‌ای)

همگی ما در زندگی تجربه شکست را داشته‌ایم. از شکست‌های عاطفی و احساسی تا شکست‌های کاری و زندگی، هر یک به نحوی این تجربه را بدست آورده‌ایم.
خاطرات شکست‌هایی که ما را در زندگی همراهی می‌کنند، بعضی از آنها که آرزو می‌کنیم هرگز به حقیقت نمی‌پیوستند، زمان‌ها و مکان‌هایی که تکرار آنها برای ما ممکن است خوشایند نباشد.

 

اما کمتر کسی از ما می‌داند چگونه به شکست خوردن واکنش درست نشان دهد. اغلب ما در حالتی احساسی قرار می‌گیریم، برخی حتی واکنش‌هایی نشان می‌دهیم که بعد‌ها بیشتر پشیمان می‌شویم. معمولاً مهمترین واکنشی که بیشتر ما نشان می‌دهیم یک واکنش دراز مدت و حتی دایمی است. حسی که همیشه درباره شکست همراه ما است و در موارد بسیار شدیدتر، این حس ما را فرا می‌گیرد و باعث خودخوری ما می‌شود. شکست‌ها در زندگی اجتناب ناپذیر هستند، چیزی که ما در اینجا بررسی می‌کنیم اجتناب از شکست و یا راهی برای پیروزی نیست. بلکه نکات و روشی است که برای رویارویی با شکست استفاده می‌شوند.

 

چیزی که ما در اینجا بررسی می‌کنیم اجتناب از شکست و یا راهی برای پیروزی نیست. بلکه نکات و روشی است که برای رویارویی با شکست استفاده می‌شوند.

 

من یک روانشناس نیستم، همچنین مددکار اجتماعی نیستم و در تخصص من نیست که برای کسی روش درمانی روانشناسانه تجویز کنم! اما نکاتی را مطرح خواهم کرد که تجربه هم برای خودم و هم برای خیلی از دوستان موثر، مفید و کارآمد بوده است. این روش‌ها و نکات ممکن است برای خیلی از ما آشنا باشند و حتی خیلی از ما آنها را بدانیم. ما می‌خواهیم یاد بگیریم که چگونه مانند یک ورزشکار (حرفه‌ای) با شکست روبرو شویم و چگونه به آن واکنش نشان دهیم.

 

ورزشکاران شاید یکی از بهترین نمونه‌های شکست خوردن باشند. کسانی که بعد از هر شکست دوباره مسیر خود را ادامه می‌دهند و خیلی از آنها به درجات بالایی می‌رسند. اما چه چیزی از ورزشکاران می‌توانیم بیاموزیم؟ در ادامه ۸ نکته مهم و کاربردی از نحوه برخورد ورزشکاران با شکست را برای شما بازگو می‌کنم. (پیشنهاد می‌کنم از آن‌ها یادداشت بردارید و جلوی  چشمتان قرار دهید.)

 

۱. واقع بین باشید

باید با واقعیت روبرو شوید، شکست جزیی از زندگیست و اتفاق خواهد افتاد. نیاز به عصبانیت نیست! نیاز نیست کاسه‌ها را بر سر کسی بشکنید، حتی خودتان. از خودتان توقع کامل بودن را نداشته باشید، شما با اینکار فقط باعث نا امیدی بیشتر و بیشتر از خودتان خواهید شد و این نا امیدی می‌تواند پس از مدتی شما را در زندگی هرروز عقبتر اندازد و صدمات جبران ناپذیری بر جای خواهد گذاشت.

 

ورزشکاران هنگام شکست مانند ما مبهوت خواهند بود اما به سرعت خودشان را پیدا می‌کنند و شکست را می‌پذیرند.

 

۲. مسئولیت خودتان را بپذیرید

مسئولیت شکست را به طور کامل بپذیرید. با خودتان رو راست باشید. شما مسئول شکست خوردن خودتان هستید. پس زانوی غم بغل نکنید و دیگران و زمین و آسمان را مقصر شکست خوردن خودتان ندانید. شما تا مسئولیت زندگی خودتان را برعهده نگیرید نمی‌توانید در زندگی خود پیشرفت خوبی داشته باشید. فراموش نکنید که شکست هم جزیی از زندگی است.

 

۳. خودتان را مورد بازبینی قرار دهید

به خودتان نگاهی بیاندازید. مشکلات خودتان را روی کاغذی بنویسید و شروع به بررسی آن‌ها کنید. برای هر مشکلی که در خودتان می‌بینید که سبب شکست شما شده است راه حل بیاورید. برای مثال ممکن است شما بخاطر ندانستن و نداشتن علم به کاری آن را شروع کرده‌اید و به همین خاطر به سرعت شکست خورده‌اید. برای همین نیاز دارید تا در آن کار مطالعه کنید، آموزش ببینید و مشورت کنید (رفع مشکل).

 

۴. شکست را از دید مثبت نگاه کنید و خود را آماده نمایید

بله شکست نیز نکات مثبت زیادی دارد حتی شاید بسیار بیشتر از نکات منفی آن! اولین نکته این است که شکست خوردن شما نشانه حرکت کردن شماست و این خبر خوبی است زیرا شما ثابت نیستید و در حال انجام کاری هستید. به خاطر بسپارید کسی که شکست نخورده در حقیقت کاری نکرده و فقط درجا زده است. شکست را به عنوان یک تجربه تازه و درسی جدید بنگرید. مطمئن باشید که شما هرگاه حرکت کنید مشکلات جدیدتری برای شما پیش خواهد آمد. خود را آماده کنید تا با آنها مقابله کنید و از شکست خوردن نترسید (در حال حاضر دیده‌اید که می‌توانید ادامه دهید و تجربه‌اش کرده‌اید). از زندگی و جریان آن لذت ببرید.

در حقیقت ورزشکاران (حرفه‌ای) با شکست خوردن انگیزه بیشتری پیدا خواهند کرد. آن‌ها خود را آماده تمرینات سختتر برای مشکلات دیگر خواهند کرد و آن را بصورت عملی اجرا می‌کنند.

 

۵. شکست را شخصی نکنید

شکست خوردن، شما را یک آدم بازنده نمی‌کند بلکه به شما خواهد گفت که شما زنده هستید و زندگی می‌کنید. پس هرگز خود را سرزنش نکنید. شکست حتی می‌تواند پله‌ای باشد برای پیشرفت سریعتر شما.

 

۶. با خودتان مهربان باشید

با خرد کردن اعصاب و تکه تکه کردن خود هیچ چیز جز عذاب برای خودتان بدست نخواهید آورد. همچنین کسی برای شما کاری نخواهد کرد و دلسوزی دیگران هیچ سودی برای شما نخواهد داشت. به خودتان استراحت دهید. یک تعطیلات واقعی برای خود در نظر بگیرید چه در مسافرت چه فقط در خانه باشید باید به خودتان استراحت دهید. با استراحت افکار شما باز خواهد شد. یادتان باشد در مدت استراحت قرار نیست دایم به شکست خود فکر کنید بلکه باید فکر خود را منحرف نمایید.

 

در مدت استراحت قرار نیست دایم به شکست خود فکر کنید بلکه باید فکر خود را منحرف نمایید.

 

۷. از مسیر خودتان خرج نشوید

خیلی از ما پس از شکست دست از تلاش می‌کشیم و با کوچکترین اتفاق و شکستی بیخیال تمام اهداف خود می‌شویم. یادتان باشد که شکست تجربه است و شما با پند گرفتن از آن است که می‌توانید پله‌های ترقی را پشت سر بگذارید.

 

هرگز تسلیم نشوید.

 

۸. استراتژی خود را تغییر دهید

شاید هرکسی بداند که تلاش کردن خوب است. اما حقیقت این است که تلاش کردن لازم است اما کافی نیست. همانطور که در مقاله «تلاش، رسیدن یا نرسیدن. مسأله این نیست!» به آن اشاره کرده‌ام تلاش خالی و بدون هدف و استراتژی شما را موفق نخواهد کرد و حتی ممکن است با پا فشاری بیشتر شما را بیشتر عقب بیاندازد. شما نیاز به تغییر دارید. استراتژی خود را تغییر دهید. روش خود را متحول کنید. مَثَل قدیمی خودمان یادتان باشد «آدم عاقل از یک سوراخ دو بار گزیده نمی‌شود!».

شما نیاز به تغییر دارید. استراتژی خود را تغییر دهید.

 

برای مثال شما در یک کسب و کاری شکست خورده‌اید. آیا بازهم با همان روشِ بازاریابی، روشِ تولید و ارائه خدمات می‌توانید موفق شوید؟ مطمئنا در ۹۰٪ مواقع پاسخ «نه» می‌باشد. شما نیاز به روش و استراتژی و ارتباطات جدید و تغییر دارید. در زندگی نیز شما نیاز به تغییر دارید تغییر روش زندگی تغییر در رابطه با برخی دوستان، آشنایان، اطرافیان و قطع ارتباطات مضر.

یک ورزشکار حرفه‌ای استراتژی خود را تغییر می‌دهد و حتی خیلی وقت‌ها برای هر حریف یک روش و استراتژی را پیاده می‌کند.

 

به یاد داشته باشید که زندگی پر از فراز و نشیب است. این واکنش ما است که بر قسمت بزرگی از جریان آن تاثیر گذار است و این واکنش‌های ما است که می‌تواند کاری کند تا از زندگی خود لذت ببریم یا در جهنمی سوزان خود را غرق نماییم.

 

 

برای مطالعه بیشتر می‌توانید به مقالات و وب سایت‌های زیر مراجعه نمایید:

 http://www.motivationalwellbeing.com/react-to-failure.html (استفاده شده در مقاله)

http://www.dailyinfographic.com/how-people-react-to-failure (اینفوگرافی جالبی دارد)

http://dosomethingcool.net/react-failure/

http://www.active.com/tennis/articles/how-champions-react-to-failure?page=1 (استفاده شده در مقاله)