بازگشت به سبک خودم

باز جوییم روزگار وصل خویش

تصمیم گرفتم که در زیستن پلاس بعد از دو سال کم و بیش نوشتن به صورت تخصصی ادامه بدهم. از اول هم مسیر مشخصی نداشتم اما یک چیز جالب همیشه صدایم می‌زد. یادم میاد اول برای همین زیستن پلاس نقشه دکوراسیون و سبک زندگی کشیده بودم. بعد کلا پاک کردم با اینکه چندتا جزوه نوشتم و یکی هم در اینترنت هست به اسم آشپزخانه دلخواه من. چه کارهایی که نکردیم. حتی دو تا اینفوگرافی هم درست کردم که یکی را هنوز دارم.

بعدتر زیستن پلاس کلا تغییر کرد و پاکش کردم و باز از اول. اما اینبار دلنوشته بود و چیزهایی که دوست داشتم. یاد روزهایی افتادم که وبلاگ داشتم نه یکی نه دوتا، البته هرگز تخصصی ننوشتم همیشه دست نوشته بود. از پرشین بلاگ که یادش بخیر هک شد دامنه تا بلاگفا و چه حالی می‌کردیم. برای قالب درست کردن که متفاوت باشیم چه دردسرها می‌کشیدم. الان اصلا خبر ندارم توی تاریخ هستند یا نه. تنها وبلاگی که دوست داشتم و خواستم جدی ادامه بدهم گارسیلوانیا بود که چندتا پست بیشتر نذاشتم. اما هنوز توی کامپیوتر دارم.

آره گارسیلوانیا و معنی‌ هم ندارد. من از این اسم‌ها زیاد درست کردم و می‌کنم. حتی یک زبان شخصی دارم. پس تعجب نکن.

خلاصه همین نوشتن دوباره حس نوشتن را بعد از چندسال دوباره برای من زنده کرد. الان هم می‌نویسم اما رسیدم به همان حسی که گفتم از اول صدا می‌کرد و این‌ها را مدیون زیستن پلاس هستم. (این هم یک اسم دیگر البته ترکیبی نه من درآوردی که اگر از اول به من بود این هم من درآوردی بود.)

بعد از مدت‌ها برگشتم به تمرین‌های گذشته کنگفو و حتی کاراته. تمرکز، مدیتیشن، ذن (چن) هرچی اسمش هست فرقی ندارد اما خیلی کمک کرد. همیشه سبک زندگی برایم جالب بود و هست و در حقیقت سبک زندگی من فعلا این است یعنی بوده و هنوز هم هست.

یک زمانی دوره درست کردم به تاکید و گیر دیگران برای همین زیستن پلاس تا چند ماه قبل هم بود ولی نه من حوصله ایمیل مارکتینگ داشتم نه زیستن پلاس هدف خاصی برای اینکار داشت و نه مردم که بیشتر دیگر دوستانم شدند مچل چنین کارهایی هستند. اینجا من فقط نوشتم چون دوست داشتم بنویسمشان. و نوشتم.

حالا تصمیم دارم از تجربه‌ام در سبک زندگی به این مدل که هنوز اسم درستش را پیدا نکردم، بنویسم. سبکی از دل هنرهای شرقی مثل ذن و زیبایی غربی مثل مینیمالیسم و عمق ایران مثل تصوف مثل مراقبه. شاید اسمش را بگذارم «تاراس مگنولیوم» کی به کیست اسم است دیگر.

چند روز پیش با خودم فکر می‌کردم که شاید من هرگز فایتر نبودم برای همین جز چندتا مسخره بازی و کسب نشان‌های خنده‌دار جلوتر نرفتم. حقیقتش چندین بار هم از رینگ اخراج شدم متاسفانه خشونت دیسکوالیفای دارد. اما آرامم می‌کرد یک زمانی شاید اکثر پسرها این خشونت را داشته باشند ولی من اینجا آرامم می‌کرد.

در حقیقت عمق مطلب بود که من را آرام می‌کرد.

حالا هم یک دستی دیگر بر سر و گوش این زی پلاس (ز+) کشیدم. اینبار تخصصی برای فرهنگ ذن، مینیمالیسم و سبک زندگی می‌نویسم باز هم سبک خودم به بیانی دیگر. همانطور که همیشه برای خودم اول بعد برای دلم نوشتم. اما با همین نوشتن‌ها دوستان همدلی پیدا کردم که ارزششان از هزاران انسان بیشتر است.

امیدوارم هم من، هم تو و هم رهگذری که از همین مسیر می‌گذرد روزگار را خوش کنیم. روزگار که خودش حوصله خوشی ندارد.