خود الانمان را برای رسیدن به خود آینده‌مان قربانی کنیم و بی‌ادب هم نباشیم

نابرده رنج، گنج میسر نمی‌شود

مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد

– سعدی

 

یک روزی همه ما حاضر می‌شیم تا رنج و سختی را به جان بخریم. حالا ممکن این روز در جوانی باشه یا میانسالی و شاید پیری. تنها کاری که ما باید کنیم این است که مطمئن بشویم این روز پس از مرگ ما نیست. یعنی در دوران زندگی ما اتفاق بیافتد.

 

وظیفه من، تو و همه ما این که تلاش کنیم این روز هرچه زودتر اتفاق بیافتد. اگر به دنبال این هستی که بشینی و از آسمان فرجی حاصل بشود باید بگویم زهی خیال باطل. فکرش را هم نکن، مخصوصا حالا که قرن ۲۱ میلادی هستیم. یا بهتر بگویم دست کم ۱۰ هزارسالی از بشریت گذشته است. این تفکرات شاید در زمان طلایی اساطیر جواب می‌داد اما حالا همه‌ شدند توهمات. تو نه فرشته‌ای را پیدا می‌کنی که بیاد دنبالت نه پری یا شاهزاده‌ای که بیاد برای خوشبخت کردنت. در حقیقت بیشتر از دو هزار هزار سال می‌شود که دیگر نه فرشته‌ای مفتی برای کسی کار کرده نه خدا برای تنبل‌ها چیزی فرستاده.

 

«از تو حرکت از من برکت»، از تو مفت خوری از من نعمت بری. پس بیا قبل از اینکه این روز سختی انقدر دیر بشود که حالش را نداشته باشیم، بسازیم. همین حالا مسئولیت زندگی خودمان را بر عهده بگیریم. و وقتی می‌گویم مسئولیت زندگی خودمان منظورم فقط مسایل مادی نیست یعنی در حقیقت من خیلی هم مادی نیستم. مادیات برای بهتر کردن وضعیت و کیفیت معنویات خوب است. حالا این معنویات برای کسی عبادت و پرستشگاه می‌تواند باشد، برای دیگری طبیعت گردی، دیگری نوشتن، برای آن یکی مهمانی و پارتی و کسی دیگر ورزش و هزاران مثال دیگر. مطمئن باش راه تو هرچه باشد اگر نتوانی با نداشتن لذت ببری و در مسیرت باشی با هزاران هزار ثروت و مادیات هم نمی‌توانی. پس زور بزن خودت باشی. خودت بودن نقد و آمادست اما پلودار شدن و مادیات نسیه. معلوم نیست من فردا زنده باشم پس امروز لذت می‌برم، شاید فردا نباشم.

 

دقت می‌کنی همین یک روز یک روز است که یک هفته، یک ماه، یک سال و یک عمر را می‌سازد. وقتی هر روزت را برای رسالتت برای مسیر و اهدافت آماده می‌کنی، یعنی تو خودت را قربانی می‌کنی برای خودت. تو اکنون خودت را قربانی می‌کنی برای فردای خودت. تو وقتی می‌توانی آنچه می‌خواهی بشوی که بتوانی کسی که امروز هستی را قربانی کنی. بعد از آنکه خودت را امروز قربانی کردی، فردا تویی نو زاده خواهد شد. الانت را مثل دوران تولدت و جنینی در نظر بگیر. تو رشد می‌کنی و نمی‌فهمی، حتی خیلی بدتر اعصابت بهم خواهد ریخت. اما در نهایت آنچه آرزویش را داشتی متولد خواهی شد. و آن هنگام است که مانند نوزاد تازه متولد شده اشک می‌ریزی و گریه می‌کنی. اما اینبار نه از شگفتی دنیا که از شگفتی خودت و باورهایت. اگر این فداکاری را نکنی یا قبل از مسیر رهایش کنی مانند یک جنین مرده خواهی افتاد.

 

می‌دانم که سخت است اما باور کنیم که از اسپرم تبدیل به یک آدم شدن سختتر نیست. با هردوی ما هستم نه فقط تو بلکه روی حرفم بیشتر با خودم است. نمی‌دانم چرا اینطور رفتار می‌کنیم و فکر می‌کنیم که چقدر دممان گرم هم هست. کسی که سختی مسیرش را قبول نکند مسیری هم طی نخواهد کرد بلکه در همان جا خواهد ماند. ما نه تنها بی فکر و بی مسئولیت شدیم بلکه حس می‌کنم گستاخ و بی‌ادب هم شده‌ایم. خیلی راحت به نعمت‌هایمان لعنت می‌کنم و تازه طلبکارم هستیم. یکسری توهمات هم داریم و فکر می‌کنیم که اگر سختی نکشیم راهمون بهتر است. یک عده دیگرمان هم که برعکسیم، فکر می‌کنیم هرچه راحت به دست آمد ارزش ندارد. افتاده‌ایم در راه بی‌ادبی و گستاخی ذهن و جسم و جان. یا مفت خور شده‌ایم یا کافر. اصلا مغزهایمان را نابود کرده‌ایم. نعمت می‌آید بهانه می‌گیریم، سختی به جان نمی‌خریم منتظر معجزه هم هستیم. وقتی می‌گویم سختی راه را به جان بخریم فکر می‌کنیم باید مرتاض هندی باشیم. وقتی می‌گویم باید قدر نعمت‌ها را بدانیم فکر می‌کنیم نعمت چیزی که به سختی به دست آمده. در حالی که معجزه‌ای که انتظار داشتیم همین است. نعمتی که داریم یا خیلی آسان بر ما نازل شده است. سختی راه با سختی کسب گره خورده اما با میزان معجزه و نعمت نه.

 

نه تنبل شاه عباس باشیم نه بهانه گیر بنی اسراییلی. در هرصورت بی ادبی و گستاخی است. به قول مولوی که گفت:

از خدا جوییم توفیق ادب

بی ادب، محروم گشت از لطف رب

بی‌ادب، تنها نه خود را داشت بد

بل که آتش در همه آفاق زد

درمیان قوم موسی، چند کس

بی‌ادب،گفتند:«کو سیر و عدس؟»

منقطع شد خوان و نان، از آسمان

ماند رنجِ زرع و بیل و داس‌مان

 

 

نه از این‌ور بیافتیم نه از آن‌ور. نه تنبل و بیعار و مفت خور باشیم نه مرتاض نفهم. سختی مسیر و رسالتمان را قبول کنیم و تلاش. قدر نعمت و رحمت هم بدانیم نه اینکه از فرصت‌ها استفاده نکنیم و بگوییم اه این کار ما نیست. نه به یک عده که فرصت طلب و دون مایه شده‌اند نه به عده‌ای که فرصت سوز قد و بی‌مغز.

 

مسیر درست را برویم و از فرصت‌ها و نعمت‌هایی که آسان می‌کنند لذت ببریم. قدر رحمت‌هایی که خدا به آسانی در مسیر برایمان می‌گذارد بدانیم. شاید این رحمت الهی یک شخص و همراه باشد شاید یک کار و کسب خوب شاید یک وسیله و اتفاق. قدر دان باشیم و با ادب.

دنبال استعداد و توانایی‌ات برو، نه دنبال اشتیاقت

چگونه زندگی، شغل و تحصیل واقعی‌مان را پیدا کنیم؟

 

اگر هنوز به دنبال شور و اشتیاقت هستی. باید بگویم راه را اشتباه می‌روی. بگذار راحت بگویم اگر هنوز به دنبال چیزی هستی که شوق داری اصلا شوق آتشین. یعنی به هیچی نرسیده‌ای.

اگر هنوز به چیزی نرسیده‌ای. ولی همچنان به دنبال شوق و اشتیاقت هستی. مسیر را اشتباه آمدی. حقیقت همین‌ست. کسی برای شوق و اشتیاق شما پولی نمی‌دهد. کسی برایش مهم نیست چقدر آتشین شوق داری. آیا کاری انجام می‌دهی؟ برایشان مشکلی حل می‌کنی؟

حتی خودت. چه مشکلی از زندگی خودت را حل می‌کنی؟

 

 

حتما برایت سوال شده که این آدمای موفق که شوق و اشتیاق داشتند چطور پس بالا رفتند؟

صبر کن. آرام باش. شما نکتهٔ آن‌ها را نگرفتی. و هنوز شوق و اشتیاقت در جو است. آن‌ها به دنبال جو و شور و اشتیاق نرفتند. آن‌ها دنبال چیزی رفتند که در وجودشان بود. چیزی که می‌لرزاندشان. اینجا بود که شوق به وجود آمد. در حقیقت آن‌ها با شوق پیش رفتند. نه برای شوق.

اشتیاق آن‌ها چه فرقی داشت؟ آن‌ها اشتیاق را در انجام کاری یافتند. نه انجام کاری را در اشتیاقشان. این حرف‌های بیهوده مربیان جدید دنیا که جز حرف زدن کاری ندارند را بریزیم دور. زندگی موفق‌ها را مطالعه کنیم. خواهیم دید که چطور یک چیزی را پیدا کرده‌اند و به دنبالش رفته‌اند.

 

 

فرق اشتیاق با دوست داشتن

شوق و اشتیاق یا شور بر اثر جو بوجود می‌آید. یعنی شما جوگیر می‌شوی. اصلا این چیز بدی نیست. روش استفاده‌اش می‌تواند مضر باشد.

اما دوست داشتن درونیست. شما چیزی را دوست دارید. حالا به چندین دلیل. گاهی به دلیل خاطره خوب از انجام کاری. گاهی تجربه خوب. گاهی حتی بی‌دلیل. اما در اثر جو نیست.

 

اشتیاق با تجربه و حال و هوای ما به شدت بالا و پایین می‌شود. اما علاقه و دوست داشتن بسیار سخت تغییر می‌کند. و معمولا هنگامی تغییر می‌کند که یا اتفاق بسیار شدید بدی بیافتد. یا به مرور موریانه‌های بدی بدنه علاقه شما را خورده باشند.

خودت را در موقعیتی تصور کن که کنار مخاطب خاصت هستی. می‌خواهی باهاش صحبت‌های خصوصی کنی و مطلب مهمی را بگویی. اما ناگهان متوجه ناراحتی‌اش می‌شوی. برخورد خوبی ندارد و دلت را آزرده می‌کند.

تو حرفت را نمی‌زنی. مدل رفتارت را کمی تغییر می‌دهی. شاید کمی باهم خشک برخورد کنید. و جو سنگین می‌شود. اما دوستش داری.

 

شوق و اشتیاق شما برای برقرار ارتباط و صحبت کور شد. اما علاقه شما کاسته نشد. اصلا هیچ ربطی به علاقه شما نداشت. فقط بخاطر جو رفتار خود را عوض می‌کنید. شاید خشک شوید شاید عاقلانه برخورد کنید و به دنبال حل مشکل برآیید. اما می‌دانید آن که کنارش هستید با همهٔ بداخلاقی که نشان داد همان است که قلبتان برایش می‌تپد.

 

این تفاوت شور و اشتیاق است با دوست داشتن.

 

بگذارید یک مثال دیگری بزنم

تصور کن علاقه‌مند به سبک خاصی از موسیقی هستی. یک روز حوصله نداری و می‌خواهی سبک دیگری گوش کنی. اصلا شور و شوقی برای گوش دادن به آن سبک را نداری. اما آیا واقعا دیگر آن سبک را دوست نداری؟

می‌بینی تفاوت علاقه و شور و اشتیاق اینطور است.

 

پس بجای اینکه به دنبال جو باشی. در کاری که استعداد و علاقه داری جوگیر شو.

 

چطور این علاقه را کشف کنی؟

شاید ناراحت کننده باشد اما بسیار سوال مسخره‌ای است. و این تقصیر ما نیست. تقصیر رسانه‌ها، سیستم آموزشی و … است. اینجا هم عده‌ای فرصت طلب از این ضعف ما استفاده می‌کنند.

گرچه تقصیر ما نبوده اما این مسئولیت ماست که اینطور نمانیم. تقصیر ماست اگر باز به همین اشتباه ادامه دهیم.

 

خیلی ساده‌ست. ما به چه علاقه‌داریم و در چه استعداد داریم. کاملا درون خودمان است. می‌دانم تبلیغ و جو‌های جدید خزعبلات به خورد ما می‌دهند. اما باور کنید دست ماست. کافی به درون خودمان بنگریم. خلوتی کنیم. مطمئن باشید پیدا می‌کنید. اگر هم واقعا نمی‌دانید چه کنید. این راه حل را انجام دهید.

یک کاغذ بردارید. دو قسمت کنید. بالای سمت راست بنویسید: «چیزهایی که دوست دارم» و بالای سمت چپ بنویسید: «هدیه‌های درونی که دارم».

حالا هرچه، از کار تا تحصیل و سبک زندگی که دوست داری داشته باشی سمت راست بنویس. کاغذ کم آوردی کاغذ بعدی. علایقت را خالی کن. ممکن برخی‌هاش شور و جو باشد و تو ندانی. اما مهم نیست. بنویس. در نهایت می‌فهمی کدام‌ها علاقه و کدام جو هستند.

 

 

بعد بیا سمت چپ و هدیه‌های وجودیت را بنویس. از توانایی‌هایی که داری. از روی دست راه رفتن تا توانایی و درک سخت‌ترین مسایل ریاضی. از استعدادهایت بنویس. ممکن است صدای خوبت باشد ممکن است نقاشی زیبا کشیدن باشد. از دویدن خوبت تا نفوذ در دل‌ها و دست پخت خوبت. هرچه استعداد و توانایی داری بنویس.

دلیل اینکه این ستون را هدیه گذاشتم همین است. تا هم استعداد‌هایت را پوشش دهی هم توانایی. هر هدیه‌ای که خدا، آفرینش و یا هرچه که می‌خواهی صدایش کنی در وجودت قرار داده‌است. این‌ها را بنویس.

 

وقتی تمام شد. قدری استراحت کن. شاید بهتر باشد یک روز بگذاری کنار باشد. اما بیشتر از یک روز نشود. شاید هم یک ساعت برایت کافی باشد.

 

 

بعد برگرد و نگاه کن. ببین اینهایی که دوست‌داری کدامشان واقعا علاقه بوده و کدامشان جوگیر شدی. بعد شوق و اشتیاقت را خط بزن. شوق و اشتیاق یک حس زودگذر که می‌توانی در هرچیزی برای خودت به وجود بیاری. همان کاری که رسانه‌ها و خیلی‌ از این جو دهنده‌ها تا الان باهات انجام دادند. تو را به چیزی سوق دادند که اصلا برات مهم نبوده و فکر می‌کنی که دوستش داری. اینجا مشخص خواهد شد.

 

 

حالا وجه مشترک هدیه‌هات با علاقه‌مندی‌ات مشخص است. این‌ها چیزهای هستند که هم یک هدیه درونی در رابطه با آن‌ها داری و هم علاقه داری. اینجاست که شوق درست شکل می‌گیرد. این‌ها چیزهایی هستند که می‌توانی دنبالشان بروی.

 

 

مثلا اگر دست پخت خوبی داری. خب یک آشپزخانه یا یک رستوران محلی است که پیشرفت می‌کنی. می‌توانی همین الان کارت را شروع کنی. از کم شروع کن و بیشتر یادبگیر و پیشرفت کن.

اگر در تدریس توانایی. یک زمینه از علاقه‌ات را دنبال کن و آن را تدریس کن.

 

خیلی سخت نیست. مسیر اینطور است. خیلی ساده شد نه؟

 

حالا یک سوال پیش می‌آید. خیلی از افراد مخصوصا مشاهیر برای رسیدن به چیزی با شوق کار می‌کردند. بلاخره شوق باید داشت یا نه؟

 

قبلش هم گفتم. شوق چیز خوبی‌ست اگر درست استفاده نشود مضر می‌شود. وقتی شما برای چیزی که علاقه‌نداری شوق داشته باشی یعنی جایی از کار می‌لنگد. این‌ها برای چیزی که دوست داشتند و می‌خواستند تلاش کردند. با اشتیاق به سمتش رفتند و تلاش کردند.

 

بگذارید داستان یکی از مشاهیر دنیا را باهم نگاهی کنیم. من ایرانی مثال نزدم چون خیلی وارد نیستم یعنی از مشاهیر هم عصر ما جز عده کمی بقیه به جاهای تاریک می‌رسیم. بعدم من مطالعه خاصی روی زندگی آن‌ها نداشتم. البته بجز کارآفرین‌ها. اما در مشاهیر منظورم سلبریتی‌ها ترجیحا کسی مثال می‌زنم که در کل دنیا مشهور باشد. اینطوری ملموس‌تر است.

 

 

زندگی آرنولد شوارتزنگر را تاحالا خواندی؟

ترمیناتور، کماندو، غارتگر و … فیلم‌های معروف او هستند. فرمانداری کالیفرنیا. قهرمان بدن‌سازی و تناسب اندام جهان. مطمئنا از نظر خیلی‌ها انسان موفقی است.

 

شوق و اشتیاق بسیاری برای همه این‌ها داشت. الان هم در یوتیوب کلیپ‌های خودش مثل له کردن هرچیزی توسط تانک شخصی آرنولد را گذاشته. اولین بار که دیدم برام جالب بود. آرنلود الان ۷۱ سال سن دارد (۱۳۹۷ خورشیدی). ولی ورزش بدنسازی را انجام می‌دهد. تیراندازی می‌کند. وقتی نگاه کردم با خودم مقایسه کردم دیدم. پسر من دارم راهی می‌رم که فکر می‌کنم دوست دارم. شوق و جو بسیار داشتم. برای چیزهایی که فقط جو بود.

آرنولد عاشق بدنسازی بود. عاشق بازیگری. و هرکاری که کرد دوست داشت. شوق و اشتیاقش بر اساس علاقه‌اش به وجود می‌آمد. می‌خواست چیزی باشد نه پولدار. تلاش کرد. توی یکی از ویدیوهاش می‌گفت من وقتی بچه بود از اتریش می‌خواست به آمریکا بیاد. درست در دو دهه رکود بعد از جنگ جهانی دوم به دنیا آمده بود. ولی بجای شوقش، علاقه‌اش را دنبال کرد. برعکس ما آن زمان رسانه‌ها خیلی قوی کار نکرده بودند. ابله‌های موفقیت نما همه جا به لطف شبکه‌های اجتماعی نبودند. که به ما پولدار شو پولدار شو تزریق کنند. یا رسانه‌ها و سیستم آموزشی بگویند، پول اخه، اهه، بده زشته و … .

 

در دوگانگی قرار داریم. کمتر کسی می‌گوید دنبال علاقهٔ درونی‌ات باش. دنبال هدیه‌ات برو.

 

 

آرنولد وقتی وارد آمریکا شدمدرسه می‌رفت و بعد تا عصر کارگر ساختمان بود. باشگاه بدنسازی ورزش می‌کرد. ساعت ۸ تا ۱۲ شب کلاس بازیگری و یک مدت حذف لهجه می‌رفت. به قول خودش ۶ ساعت می‌خوابید. بقیه‌اش را کار می‌کرد. مدرسه، کار، ورزش، کلاس. به امید صبح دولتش ننشسته بود. مثل خیلی‌ها.

 

برای همین به خیلی چیزهایی رسید که آرزوی خیلی‌هاست.

 

بله شوق و اشتیاق در راستای خواسته‌هایشان و هدیه‌های درونیشان دارند. تلاش برای علایق و توانایی‌هاشون. نه برای اینکه صرفا شوق انجام چیزی را داشته باشند. شوق یک احساس است که بعد‌ها به وجود خواهد آمد.

 

 

دنبال اشتیاقت نباش، دنبال هدیه و توانایی‌هایت برو.

چگونه با انگیزه باقی بمانیم درحالی که زندگی سخت شده‌است؟

روزهای ابری، شب‌های غم انگیز، عصر‌های دلگیر و صبح‌های بی‌انرژی در زندگی تک تک انسان‌ها وجود دارد. روزها و شب‌هایی که سپری کردنشون پر از بار اضافه بر دوش است چه برسد که بخواهیم لبخند زورکی هم بر لبانمان جاری کنیم!

البته مجبور نیستیم لبخند بزنیم یا بار اضافی را بر دوش بکشیم. حتی می‌توانیم در سختی غرق شویم و بگذاریم تا روان ما را این وضعیت مانند یک موریانه در چوب بخورد و پوکی به بار آورد.

اما اگر می‌خواهید تا با همه مشکلات باز بایستید، انگیزه دوباره بیابید و خودتان را پیدا کنید. همراهمان باشید و با انجام این کارها به خود بازگردید و انگیزه خویش را بازگردانید:

 

قدردان چیزهایی باشید که دارید.

چه این قدر دانی برای خانواده‌تان باشد، سقف بالای سرتان، لباس تنتان، گلدان کوچکتان، وبسایتتان، دفترچه یادداشتی که دلنوشته‌هایتان را می‌نویسید و یا حتی اندک نانی که سر سفره دارید. وقتی که ارزش چیزهایی که دارید را دریابید (هرچقدر که آن‌ها در نگاه اول کوچک بنظر آیند) به شما دیدگاه تازه‌ای به زندگی خواهد داد. وقتی اینکار را کنید کم کم چیزهای مثبت بیشتری را در سختی‌ها نیز خواهید دید. خانواده آرامش شما را باز می‌گرداند. دوستانی که شما را همدلی می‌کنند، سلامتی که در شرایط بیکاری شما را راهی یافتن کار می‌کند و هر چه از این قبیل. سپس چیزهایی که تا به حال برایتان منفی بودند تبدیل به انرژی مثبت خواهند شد و درحالی‌که قبلتر عذابتان بودند اکنون برایتان انرژی و انگیزه خواهند شد.

 

نقاط سَمی را مسدود کنید و سَم‌ها را دور بیاندازید.

شوخی ندارم، دوستان سمی، اخلاق سمی، عادات سمی یا حتی محیط سمی. همه این‌ها به شما انرژی منفی و موج روانی بد خواهند داد. توقع نداشته باشید وقتی به شما سِرُم‌های سَمی متصل شده‌ است، روح و روان و حتی بدنی سالم داشته باشید. چون این نقاط سمی زندگی شما دایما به شما سم تزریق می‌کنند و حتی بعد از مدتی شما را معتاد خواهند کرد و هر روز شما را بیشتر نحیف‌تر و ضعیف‌تر می‌کنند تا از لحاظ روحی نابود شوید و سپس بدنتان نیز از کار بیافتد.

 

از خودتان بپرسید که «آیا این دوستان من، شریک من، فامیل و هرکس که رابطه عمیق‌تر از یک رابطه معمولی دارم، هنگامی که از ترس‌هایم، از خواسته‌هایم و از مشکلات و راه‌هایی که بنظرم می‌رسد می‌گویم، مرا تشویق می‌کنند یا مرا دلسر و اندوهگین می‌کنند؟».اگر پاسختان شما را به این نتیجه رساند که دایم در حال گرفتن انرژی منفی و سرخوردگی هستید بدانید در جمعی بیمار زندگی می‌کنید و اکنون زمان آن است تا ارتباطتان را با آن‌ها قطع کنید. ارتباطات جدید بسازید و با کسانی ادامه دهید که شما را تشویق می‌کنند تا رو به بهتر شدن و انجام کارهای درست بروید.

البته خیلی از مشکلات عادات بیمارگونه و سَمی خودمان است. این عادات مخرب ذهنیت ما را می‌سازند و طرز تفکر ما (مقایسه دایمی خود با دیگران) سبک زندگی ما را (تنبلی و اهمالکار بودن و درجا زدن دایمی).

تغییر نوع تفکر و روش اندیشیدنتان می‌تواند به آرامی عادات خوب را در شما شکل دهد و شما آن‌ها را به آرامی جایگزین عادات بد خویش کنید. این‌گونه انگیزه بیشتر و بهتری برای عبور از سختی‌ها خواهید داشت.

 

 

هرگز تسلیم نشوید.

اگر زندگی آسان بود شما باز هم بهانه مختلف برای ناراحت شدن و از دست دادن انگیزه داشتید. کماکان که ممکن است شمایی که در حال خواندن این مطلب هستید مشکل مالی نداشته باشید اما همچنان انگیزه ندارید و خود را در عادات منفی و بیهوده و یا ارتباطات بیمار (مانند بالا) غرق کرده‌اید.

 

اینکه هدف و مهمتر از آن رسالت زندگی خویش را بیابید به شما انگیزه خواهد داد. وقتی که سردرگم هستید و به دنبال اتلاف وقت و زندگی خود و یا خوشگذرانی بی‌حد و مرز باشید یعنی تسلیم شده‌اید. تسلیم شرایط و محیط. یکی تسلیم تنگدستی و مشکلات مالی، دیگری تسلیم پول زیاد و غرق شدن در عادات بیمارگون (مانند اعتیاد، خوشگذرانی بیش از حد و اتلاف کامل زندگی) ناشی از بی‌هدفی و دیگری خفته در روزمرگی بدون داشتن هیچ بینشی. مهم نیست که شرایط شما چیست مهم این است که بدانید همه انسانیم و این درون ماست که ما را به سوی اهدافمان سوق می‌دهد. محیط فقط شرایط را برای رسیدن به مادیات می‌تواند تعیین کند اما ما همانطور که گفتم این درون ماست که ما را حتی در ثروت نیز تسلیم می‌کند.

 

پس هرگز تسلیم خوشی‌ها یا سختی‌های گذرا نشوید. برای اینکار باید رسالت زندگی خود را بیابید و اهداف خود را مشخص نمایید. با اینکار روحیه و انگیزه تازه‌ای به شما دمیده خواهد شد.

 

به خودتان مهلت پایان دهید.

باید هدفی را تعیین کنید و در مدت زمانی به هدفی برسید. اما هدف تعیین کردن و پیمودن راه درست مانند یک مسابقه مارتن است. مانند کوهنوردی است. شاید شما یک دید کلی از انتهای مسیر داشته باشید اما دید دقیقی از انتها ندارید. همین نداشتن دید می‌تواند شما را خسته و فرسوده کند، برای همین بسیاری از افراد انگیزه خود را برای ادامه مسیر از دست می‌دهند و از اهداف خویش دست می‌کشند.

 

برای همین باید یک مهلت پایان برای قسمت‌هایی از کار تعیین کنید. همانطور که برای رسیدن به خود هدف تعیین می‌کنید. با اینکار شما لذت‌های زودتر و ملموس را در طی مسیر احساس خواهید کرد که سبب خواهند شد باک انگیزه شما پُر شود و موتور تلاش خود را برای ادامه مسیر روشن نگه دارید.

 

با تقسیم کردن اهدافتان به قدم‌های کوچکتر و تمرکز بر روی هر پله از کار می‌توانید دستاوردهای کوچک و متوسط را لمس کنید. درحالی که شاید قبلا چندتا از آن‌ها را در طول مسیر به دست آورده باشید اما به آن‌ها توجه نمی‌کردید. اینگونه انگیزه را برای رسیدن به هدف اصلی حفظ خواهید کرد.

 

 

با خودتان صاف و صادق باشید. رو راست بودن مهمترین بخش قبل از هر تغییر است. مطمئن باشید با گول زدن خودتان انگیزه نخواهید یافت و یا در صورت توهم انگیزشی در مشکلات بیشتری غرق خواهید شد. زیرا انگیزه کاذب دید شما را نسبت به دامی که گرفتارش شده‌اید کور خواهد کرد و شما بیشتر در مشکلات قبل خویش فرو خواهید رفت و نه‌تنها درجا نمی‌زنید بلکه عقب‌گرد خواهید داشت.

 

 

بخشی از این نوشته برگرفته از این پست آقای استیو هاروی است (طنزپرداز، مجری و استندآپ کمدین). برای دیدن نوشته ایشان به این لینک مراجعه کنید.

دفترچه بازرسی، راهی برای بازپروری (۳ گام برای کمک به کنترل رفتار)

   ما معمولاً روزانه برخی کارهایی را مرتکب می‌شویم که ممکن است از نظر شخصی، اخلاقیات، قانون، اجتماعی (مدنی)، درونی و … قابل پذیرش نباشد. برای مثال ممکن است عادت کرده باشیم یک دروغ کوچکی (خالی بندی) سوری هم شده در روز انجام دهیم، حتی ممکن است این دروغ به ظاهر کوچک در حد یک تعریف معمولی باشد یا یک خاطره دروغی از یک اتفاقی که هرگز رخ نداده است و اصلا چیز عجیبی هم نباشد. یا کارهای دیگری که برای عده زیادی از ما ممکن است صادق باشد (مانند خودم)، مانند استفاده از کلمات نامناسب و درخور شان نبودن است. مانند فحاشی کردن، جملات تمسخر آمیز، حرف‌هایی که موجب رنجش خاطر دیگران می‌شود، تکه‌های بی‌جا و غیره. خطاهای بسیاری را می‌توان در اینجا بیان کرد، خطاهای که خیلی از ما دوست نداریم آنها را مرتکب شویم ولی متاسفانه باز آنها را مرتکب می‌شویم. اشتباهاتی مانند خلاف‌های راهنمایی رانندگی، رانندگی نادرست، عصبانیت بی‌جا و بیموقع و اشتباهاتی که حتی می‌تواند جرم تلقی گردد.

 

   همه‌ی ما دوست داریم خود را اصلاح کنیم و مورد مقبولیت خود، اعتقادات و دانش خود و همچنین جامعه و دیگران قرار بگیریم. همچنین برای اینکار مطمئناً بارها تلاش و راه‌های مختلفی را امتحان کرده‌ایم ولی به سرانجام نرسیده‌ایم. یکی از علل ناکامی، نداشتن یک آمار از اشتباهاتی است که مرتکب می‌شویم. هنگامی که ما آماری از تعداد، میزان و شدت کارهای خود نداریم (در این مورد کارهای اشتباهمان) نمی‌توانیم کنترل خوبی بر روی روند بهبود خود داشته باشیم و همین امر سبب خواهد شد که نتوانیم به طور موثر هدایت خودمان را برای غلبه بر این رفتارهای نادرست به دست بگیریم.

 

 

   برای رفع این مشکل باید بتوانیم رفتار خودمان را اندازه‌گیری کنیم، و این کار بسیار آسانی است. کافی است یک دفترچه کوچک برای خود تهیه کنیم و همیشه آن را همراه خود داشته باشیم. هرگاه که کار ناشایست مورد نظرمان را انجام دادیم آن را یادداشت نماییم. با اینکار شما یک آمار واقعی و کاربردی از اشتباهات خود جمع آوری خواهید کرد. صحبت کاربردی شد اما چطور؟ قبل از رسیدن به این موضوع، یادآوری می‌کنم که می‌توانید از نرم افزارهای یادداشت همراه با تاریخ بهره‌مند شوید. گرچه توصیه می‌کنم لذت دفترچه و حس خوب آن را از دست ندهید و از دفترچه یادداشت استفاده نمایید.

 

   اما بعد از نوشتن این آمار چگونه باید از آن استفاده کنیم؟ چطور می‌تواند کاربردی باشد؟ پاسخ ساده است: کافیست تا شب هنگام به حساب خود برسید! درست است شما باید هر شب، قبل از خواب به حساب کارها و اشتباهاتتان برسید. با داشتن دفترچه و پر کردن آن، شب هنگام یک آمار کامل از اشتباهات ۲۴ ساعت گذشته خود دارید. این کار یک سندی مکتوب به شما ارائه می‌کند که مستقل از روشی که برای بهتر کردن خودتان و رفع اشتباهات خود انتخاب کرده‌اید می‌باشد. در حقیقت این کار به شما کمک می‌کند تا بهتر و موثرتر از روشی که انتخاب کرده‌اید بهره‌مند شوید و بتوانید نتیجه دلخواه را کسب کنید. در ادامه گام‌های این کار را با توضیح نام می‌بریم.

 

 

   برای این کار شما این ۳ گام‌ را باید بردارید.

دفترچه (تلفن هوشمند)

۱. دفترچه یادداشت همراه (یا نرم افزار): برای خود یک دفترچه یادداشت جیبی تهیه کنید. شما باید هرکجا می‌روید این دفترچه همراه با یک قلم همراه خود داشته باشید. راحتترین راه این است یک نرم افزار یادداشت همراه با تاریخ روی گوشی هوشمند خود نصب کنید تا همیشه همراه خود داشته باشید. این دفترچه یا نرم افزار برای آمار روزانه شما است و هرشب قبل از خواب باید آن را بررسی کنید و با پیشرفت و روش خود مطابقت دهید.

 

 

دفتر بزرگ

۲. یک دفتر بزرگ یا تعدادی کاغذ آ۴: این دفتر یا کاغذها، زمین شما برای رسیدگی به حساب خودتان است. هر هفته شما گزارش کار خودتان را در این‌ها خواهید نوشت. اشتباه نکنید، نرم افزار در اینجا برای شما کارایی زیاد ندارد. هدف مکتوب کردن و درگیر شدن با مساله است. دفتر و کاغذها را نگه دارید و گزارش هفتگی از پیشرفت و پس رفت خود ذخیره کنید و بر اساس آن کمی و کاستی‌ها را پوشش دهید و روی ضعف خود بیشتر کار کنید.

 

 

هدیه

۳. تشویق و تنبیه: برای پایان هفته و یا ماه خود یک تشویق و یا تنبیه در نظر بگیرید. وقتی به آمارهای خود نگاه می‌کنید و به گزارش‌هایتان از پیشرفت خود برای بهبود خود و رفع ناپسندی‌ها دقت می‌کنید باید آن را با برنامه خود تطبیق دهید. اگر کمتر است شما باید تنبیه شوید. این تنبیه می‌تواند هرچیزی باشد که برای شما سنگین است، مثلا دادن وجه نقد به یکی از دوستان. اگر پیشرفت شما مساوی و بیشتر است باید خودتان را تشویق کنید. این تشویق باید یکی از چیزهای با ارزش و لذت بخش برای شما باشد، مثلا می‌تواند انجام یکی از تفریحاتی که از آن لذت بسیاری می‌برید باشد. تشویق و تنبیه کردن باعث می‌شود تا در خط و مسیر درست حرکت کنید و از مسیر دور نمانید تا نتیجه دلخواه خود را بگیرید.

 

 

   با استفاده از روش بالا (مکتوب کردن روند خود) می‌توانید جلوی بسیاری از خطاها را بگیرید و با دانستن مشکلات، آن‌ها را پوشش دهید و نتیجه خوبی برای خود به ارمغان بیاورید.