راز هزاران ساله بشر که با استفاده از آن می‌توانی از مشکلات عبور کنی

آیا می‌توان از این مشکلات و سختی‌های بد عبور کرد؟

در این پست می‌خوام بهت یک راز قدیمی و خیلی ساده را بگم. رازی که از این شرایط سختتر بشر را نجات داد و به اینجا رساند.

وقتی اتفاقی می‌افتد یا تغییر ایجاد می‌شود و یا حتی چیز تازه‌ای وارد بشود معمولا ما یکهو قاط می‌زنیم.

خیلی‌ها هم مسخره می‌کنند و ادای روشن فکری در می‌آورند، خیلی‌ها هم شورش را در می‌آورند. اما چرا؟

در حقیقت پنیک شدن چیز بدی نیست. بگذار قصه را از اول اول شروع کنم.

روزگاری بشر اولیه شغل شکارچی و گردآورنده داشت یا همان (Hunter-gatherer). آن زمان مرگ به هر دلیلی امکان پذیر بود. یک سرمای کوچک بی‌موقع کافی بود تا بچه‌ها بمیرند. بچه‌ها نمی‌مردند کلی از حیوانات یا کوچ می‌کردند یا می‌مردند و غذایی پیدا نمی‌شد. از طرفی میوه‌ها و درخت‌ها خشک می‌شدند، همین‌ها کافی بود تا انواع مریضی و مرگ و میر یک قبیله را نابود کند.

کم کم بشر یاد گرفت که به تغییرات حساس باشد. همانطور که به انواع رنگ‌ها و نشانه‌های طبیعت حساس شده بود. مثلا ترکیب رنگ قرمز و مشکی و نارنجی همیشه احساس خطر و هیجان دارد و شکل‌های نوک تیز هم همینطور.

قلیدون انقراض

کم کم این بشر دو پا از غار و قبیله در آمد و با ساخت جامعه از خود به در شد. حالا دیگر کدخدایان، حاکمان یا ریش سفیدان قبایل که بزرگتر و سازمان یافته شده بودند تصمیم می‌گرفتند. این تصمیم‌ها که سیاست اولیه را درست می‌کردند در بیشتر اوقات مردم را به فنا می‌دادند، البته که همچنان این موضوع صادق است. مردم طی این سال‌ها و سال‌های قبل با تغییرات نابود می‌شدند، نه فقط به معنی بیماری یا سختی بلکه به معنای واقعی کلمه به فنا می‌رفتند. می‌مردند.

بشری که تازه توانسته بود با ساخت تمدن‌های اولیه از شر تغییرات آب و هوایی و کوچ رها شود، باید در مقابل تغییرات انسانی مقاومت می‌کرد. حاکمان تصمیمات اشتباه می‌گرفتند، جنگ می‌شد، بیماری به خاطر ارتباط نزدیک یکباره گسترش پیدا می‌کرد و یک شهر را نابود می‌کرد، مثل وبا. سرد شدن هوا نشانه خشک شدن جوانه‌ها را داشت چه آن‌هایی که کشت می‌شدند چه وحشی‌هایی که در طبیعت می‌روییدند.

این‌ها همگی باعث قاطی کردن ما می‌شدند و در درون ما نسل به نسل منتقل شده‌اند تا به امروز. در واقعیت پنیک شدن و قاط زدن موقع هر تغییر یک روند طبیعی است و هیچ مشکلی هم ندارد. این واکنش طبیعی باعث نجات یافتن ما می‌شود. پس این روشنفکرنماها را کلا درون یک چاله‌ای ریخته و دستشویی را روی همان چاله احداث کنید. اما از طرفی درست فکر کردن هم ما را به این نتیجه می‌رساند که باید یک راه بهتری هم باشد.

راه بهتر چه بود؟

بشر اگر تسلیم تغییرات می‌شد الان من و تو از پشت این تکنولوژی ارتباط برقرار نمی‌کردیم. بشر دو راه اساسی داشت، یکی تسلیم شدن و دیگری تغییر. جالب است بدانی که آدمها هر دو راه را می‌رفتند، کسانی که تسلیم شدند اکنون نسلشان وجود ندارد. اما من و تو می‌خواهیم راه دوم را برویم، تغییر. دقیقا مقابله مشابه با تغییرات چه خوب و چه بد همان تغییر کردن است.

تغییر به دو صورت اتفاق می‌افتاد تا بشر به امروز رسید. اولین صورت تغییر فیزیکی-بیولوژیکی بود که باعث می‌شد ما نسلمان باقی بماند. با تغییر دی‌ان‌ای ما و با تغییرات زیستی درون بدن یا بیولوژیکی و تغییرات فیزیکی که از پس آن اتفاق می‌افتاد. تغییراتی که هزاران سال طول کشیدند تا به این شکل و مدل رسیدیم. این تعریف بسیار ساده از انتخاب طبیعی بود که الان اینطوری شده‌ایم.

اما صورت دوم در انتخاب انسانی بود. انتخابی که از تجربه و اندیشه به وجود می‌آمد. جایی که بین تسلیم و تغییر، تفاوت ایجاد می‌کرد، همینجا بود. عده‌ای تسلیم نشدند و به این فکر افتادند که باشد حالا اینطور شد و ما نتوانستیم جلویش را بگیرم، حالا چه کنیم؟ چه کار کنیم که زنده بمانیم؟ (جلوتر) چه کار کنیم که مردم ما پیروز شوند؟ (جلوتر) چکار کنیم که کسب و کار ما پیشرفت کند و … .

همین کار باعث پیدا کردن راه حل شد و همین ادامه دادن و زنده ماندن باعث می‌شد آن صورت فیزیکی-بیولوژیکی هم تغییر کند. در حقیقت هر دو همدیگر را بصورت یک سیکل ساپورت می‌کنند و نتیجه اینی هست که الان هستیم.

سیکل پیشرفت مغزی انسان

این ترس، پنیک و قاطی کردن یک دکمه یا یک ماشه برای انتخاب طبیعی و انتخاب دیگر که من اسمش را انتخاب عقلی-انسانی می‌گذارم است. وقتی اتفاقی می‌افتد انتقاد می‌کنیم تا مغزمان باز شود و وقتی بازشد راه حل‌ها را پیدا کنیم.

اما وقتی اتفاقی می‌افتد و فقط انگشت انتقاد و اتهام رو به بقیه می‌گیریم درست می‌شویم مثل آن انسان‌هایی که تسلیم شدند. همان‌هایی که به روی بلایای طبیعی سجده می‌کردند و منتظر مرگ بودند چون فکر کردند که کاری از دستشان بر نمی‌آید. یا شبیه کسانی که فقط می‌ترسیدند و می‌گفتند خدایان بر ما غضب کردند و باید بمیریم یا هرمدل دیگری که به فنا می‌رفتند.

حالا من و تو هم باید انتخاب کنیم. انتخاب اینکه چطور باشیم؟ به فنا برویم یا تغییر کنیم؟

اما امروز استادنماها که زور آلترناتیو بودن می‌زنند می‌گویند بی‌تفاوت باش و برای پیشرفت خودت تلاش کن و هزارتا خزعبل دیگر. انگار وسط این اقتصاد نیستند انگار اصلا نمی‌فهمند. یا پول یامفتی گیرشان آمده نمی‌دانند از کدام سوراخ حرف بزنند.

راز این نیست که هیچی نگفت و اینجا هم نیست که فقط نق زد. نق زدن و یا هیچی نگفتن فقط دو طرف عرضی مسیر هستند. هر کدام را بگیری منحرف شدی. باید از هرکدام یک مقدار داشته باشیم تا با تعادل پیش برویم، درست روی خط.

ماندن در مسیر و منحرف نشدن به بیخیالی و یا نق نق کردن

بی‌تفاوت بودن و کار خودت را کردن دردی دوا نمی‌کند. نق نق کردن هم تغییری ایجاد نمی‌کند. چیزی که مهم است اینکه اول شاخک‌ها فعال بشوند یعنی بی‌خیال نباشیم. انتقاد کنیم اما از انتقاد هم گذر کنیم فقط یکجا نمانیم تا انتقاد تبدیل بشود به نق و بعد از چندسال ببینیم فقط نق زدیم و هیچ پیشرفتی نداشتیم. بعد از انتقاد فکر کنیم چطور می‌شود بهتر شد، چطور راه حل ارایه بدهیم یعنی در اصل همانطور که اجدادمان فکر می‌کردند چطور حالا زنده بمانند.

موقعیت را درک کن بعد نقشه بکش. یک استراتژی ساده. دیگه مسخره بازی و جو گیر شدن و فرمول ثروت و تغییر به روش قلی و گلی و فکر کردن به روش ایکیوسان (تف نوک انگشت فراموش نشود)، همه اینها کلک پوله!

راز اجداد ما پیدا کردن راه حل با تحلیل موقعیت و پرسیدن سوال بود.

اگر نمی‌دانی چطور اینکار را کنی یا انقدر حرف‌های صدمن یه قاز اینترنتی و آتاشغال دورت پر شده که خستت کرده از جمله ساده زیر شروع کن.

راه حل ساده را با پر کردن جمله زیر پیدا می‌کنی.

حالا که اینطور شده به این دلایل …………….. و مقصر هم ممکن است ……………. باشد(ند). پس من باید اینکار ………………………….. را بکنم تا بتوانم …………………………………. برسم.

متن پیدا کردن مسیر و روش زنده ماندن در سختی

بعد از این خیلی راحت با راز هزاران ساله می‌توانی هم تغییر کنی هم پیشرفت هم زنده بمانی. یعنی همان تحلیل موقعیت و پرسیدن سوال‌های درست که به چیزی که می‌خواهی تو را برساند.

ساده‌ترین راه داشتن تفکر انتقادی هست. و ساده‌تر از آن هم اینکه فکر کنیم حالا چه کار کنیم تا زنده بمانیم.

2 دیدگاه برای راز هزاران ساله بشر که با استفاده از آن می‌توانی از مشکلات عبور کنی

  1. بسیار عالی ، علی جان همیشه موفق باشی

  2. دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *