مدیریت زمان، دروغ یا حقیقت

   یکی از بحث‌های داغ، مدیریت زمان است. اما آیا این کار حقیقی است یا خیر؟ مدیریت زمان از گذشته بوده‌ و در چند دهه اخیر در دنیا اهمیت بیشتری پیدا کرده است. اکنون بخاطر پیشرفت سریع مطمئناً مدیریت زمان اهمیت بیشتری نسبت به قبل پیدا کرده است. در گذشته‌های دور نیز این مساله بوده و به شکل گوشزد و ضرب المثل نیز نکات فراوانی به جای مانده است. مانند «فرصت را غنیمت شمار»، «در حال زندگی کن» و دیگر نکاتی که بین مردم رواج داشته است. در کشور ما هم، اکنون بسیار رایج و کتاب‌های خوبی ترجمه گردیده. اساتید بزرگی نیز در این زمینه چه دانشگاهی و خارج از دانشگاه وجود دارند. در عین حال خیلی‌ها نیز در حال سو استفاده از این موضوع هستند. کسانی که دروغ‌هایی را سرهم می‌کنند کسانی که با انگیزه دادن و ایجاد فضا و جو روانی سعی در فرو بردن افراد در توهم دارند، تا بتوانند نفعی شخصی ببرند. اما آیا مدیریت زمان وجود دارد؟ آیا می‌شود زمان را مدیریت کرد؟ کنترل کرد؟

 

   قبل از اینکه بخواهیم به موضوع مدیریت زمان بپردازیم، بهتر است به خود زمان بپردازیم. زمان را تعریف کنیم سپس به مدیریت آن بپردازیم. درست هنگام حل مشکل و مساله‌ای که ابتدا باید آن را به خوبی تعریف کنیم و بفهمیم تا بتوانیم آن را حل نماییم.

 

زمان چیست؟

 

   اندیشمندان و دانشمندان هنوز به یک پاسخ واحد برای این پرسش نرسیده‌اند. شاید هم پاسخ واحدی وجود ندارد. اما آنچه که می‌شود در پاسخ‌ها یافت، نسبی بودن آن است. یک تعریف علمی که بر اساس اتفاقات رخ داده بناست می‌گوید که زمان دنباله‌ای از وجود و اتفاقات است. در واقع ما انسانها اکنون نیز بطور کلی زمان را بر اساس یک اتفاق یا پدیده اندازه‌گیری می‌کنیم به نام چرخش محوری زمین. همان چرخشی که دلیل پیدایش روز و شب بر روی این کره خاکی است. این پدیده نسبی است، برای مثال یک شبانه روز بر روی کرهٔ مریخ با زمین متفاوت است و اگر ما آن را با ساعت زمینی اندازه بگیریم باز کاری نسبی انجام داده‌ایم. تقریبا شبیه به چیزی که نظریه نسبیت عام انیشتین بیان می‌کند اما به زبانی بسیار ساده و محاوره‌ای تر. برخی از اندیشمندان معتقد به ذهنی بودن زمان هستند. زمان در زندگی، کسب و کار، هنر، تاریخ، دین، فلسفه، ورزش، زیست و بسیاری از علوم دیگر وجود دارد و در همه آن‌ها نقش اصلی‌اش اندازه‌گیری است.

 

 

   پس دفعه بعدی که کسی از ما بپرسد زمان چیست در ذهن ما بیشتر پرسش‌هایی بوجود خواهد آمد تا پاسخ. بهتر است بیشتر از ثانیه، دقیقه و ساعت به زمان نگاه کنیم. زمان در حقیقت برای چیزهای پویا معنی بیشتری می‌دهد تا چیز‌های ایستا، منظور از چیزها، هر جسم، حرکت، تفکر و هر پدیده وجودی یا انتزاعی است. برای مثال زمان برای یک موجود زنده اهمیت بسیار بیشتری خواهد داشت تا یک تخته سنگ، یک موجود زنده رشد و نمو می‌کند و سرانجام رو به زوال می‌رود، اما آیا تخت سنگ زمان برایش معنی دارد؟ در پاسخ کلی می‌توان گفت خیر. در پاسخ تحلیلی باید گفت که زمان برای سنگ بسیار طولانی تر است (نسبی بودن آن نسبت به جسم و خواص آن) در حقیقت میلیون‌ها سال قبل ممکن است از یک گدازه آتشفشانی یا تحت تاثیر فشار لایه‌های خاک رسوبی پدید آمده باشد و میلیون‌ها سال بعد در اثر فرسایش از بین برود. در حقیقت زمان برای هر دو قابل اندازه‌گیری است و می‌تواند وجود داشته باشد اما نسبت آن‌ها بسیار متفاوت است. ما زمان را بر اساس رخداد تولد، زندگی و فرسایش (مرگ) تعریف و فاصله آن‌ها را با سال‌های زمینی که حاصل یک دور کامل زمین به دور خورشید است توصیف و اندازه‌گیری کرده‌ایم. این امر برای ما انسان‌ها بیشتر نمود دارد زیرا می‌شود گفت ما اولین موجودات زمینی هستیم که به مفهوم زمان فکر کرده‌ایم. زمان برای ما دنباله‌ای از رخداد‌ها و پدیده‌هایی است که به سه بخش اصلی تقسیم می‌گردد که عبارتند از: تولد، زندگی و مرگ. در حقیقت زمان همان عمر ماست یا بهتر بگویم جریان عمر ماست…

 

 

   عمر ما شامل رخداد هایی است که در زندگانی ما ثبت خواهند شد. این رخدادها از تولد شروع و با رشد و نمو ادامه می‌یابد، سپس ماجراها و اتفاقاتی که در طول زندگی اعم از درس، تجربه، تصادف، برخوردها، غم‌ها، شادی‌ها، عاشقی، پیروزی‌ها، شکست‌ها و تمامی رخدادها به آن معنا می‌دهد. پس عمر ما دارای رخداد، پدیده‌ها و رخدادهایی که هم در دستان ما است هم از آن خارج است. نمی‌توان گفت که میزان رخدادهای غیرقابل کنترل و قابل کنترل به چه صورت پخش شده است زیرا این نیز نسبی است و می‌شود بطور خام آن را ۵۰-۵۰ یا نیم به نیم در نظر گرفت. منظور از بصورت خام چیست؟ بصورت خام به معنای عدم انجام ارادی یا پدید آوردن رخداد تازه است یا انجام رخدادهای تکراری، برای مثال انسان‌های اولیه به خوردن، آشامیدن، آمیختن و زاییدن و شکار مشغول بودند. عواملی مانند رخدادهای طبیعی (سیل، زلزله، طوفان و …)، درگیری با درنده‌گان و غیره جز عواملی بودند که ناچار بر زندگی آنها کاملا تاثیر می‌گذاشت و بخاطر کم بودن تعداد رخدادهای ارادی آنها، تقریبا تعداد رخدادهای غیرقابل کنترل آنها بیشتر از قابل کنترل آنها بود. اما پس از گذشت سالیان و به خاطر خلاقیت و قدرت خلق و آفریدن انسان، سبب شد تا بشر علوم بیشتری کسب کند و با اختراع و ابداع زمینه رخدادهای ارادی را بیشتر نماید. اکنون می‌توان گفت که انسانها خالق هستند، خالق رخدادهای تازهٔ خودشان و تعداد رخدادهای ارادی آنها بسیار بیشتر از رخدادهای غیر ارادی آنها است.

 

 

   عمر نوع انسان پس از سالها گرانبها شد و زمان نقش بیشتری پیدا کرد. تفکر انسان باز شد و رشد بیشتری نمود. در زمان حاضر عمر ما گرانبهاتر از هر عصری خواهد بود.

 

 

مدیریت زمان چیست؟

   مدیریت زمان را می‌شود مدیریت رخدادهای ارادی عمر و زندگی انسان تلقی کرد. در حقیقت ما با مدیریت بر رخدادهای ارادی می‌توانیم پدیده‌های بیشتری بوجود آوریم و بر اساس قانون طبیعت چیزهای بیشتری کسب نماییم. هرچه بیشتر این رخدادها را جهت دهی کنیم و پدیدآوریم بیشتر مدیریت بر عمر خود یا مدیریت بر زمان خود خواهیم داشت. در حقیقت مدیریت زمان همان مدیریت و پدید آوردن رخدادها در طول عمر ما خواهد بود. مدیریت زمان در عمر ما خلاصه خواهد شد.

 

 

   برای مدیریت بر زمان باید بتوانیم کار‌های خود را مدیریت کنیم. کافیست تا روش‌های بهینه کار کردن را بیاموزیم. روش‌های بسیاری برای بهینه کار کردن وجود دارند، بهترین روش‌ها معمولا حول محور تکرار و تمرین و به سبک سینوسی یا موجی تکیه دارند. تشریح چنینی روش‌هایی از حوصله مطالب ما خارج است اما شمایل کلی آن‌ها بر این اساس است که با تکرار و تمرین شما بهتر خواهید شد و از طرفی کار دایمی بدون استراحت سبب فرسایش شما خواهد شد، پس باید حرکت شما بصورت سینوسی باشد همراه با تفریح و استراحت و جدایی از کار، سپس بازگشت به آن. (تمرین و موج)

 

 

   پس مدیریت زمان در حقیقت همان کنترل و مدیریت رفتارها و کنش‌های ماست که منجر به ایجاد رخدادی گردد. ما نمی‌توانیم ساعت را نگه داریم، اگر هم عقربه‌ها را نگه داریم، زمین خواهید چرخید و شب و روز خواهند گذشت، باز هم اگر زمین را از حرکت نگه داریم، همچنان خورشید خواهد درخشید و اتم‌ها تجزیه خواهند شد و باز پدید خواهند آمد، باز هم عمر ما خواهد گذشت و به پیری و سپس به افول عمر خود خواهیم رسید. البته اگر راهی برای جوان ماندن بیابیم قضیه بهتر خواهد شد اما باز نیز اتفاقات پدید خواهند آمد و باز ممکن است ما در طی یک اتفاق فرصتی دیگر نداشته باشیم. این همان نسبی بودن زمان است، که با هر حرکت ما بصورتی دیگر روان خواهد بود.
اکنون می‌دانیم که مدیریت زمان در حقیقت مدیریت بر کارها و کنش‌های خود (یا سازمان) است. دیگر بجای آنکه به دنبال معجزه و ایستادن یا کندی زمان باشیم باید به دنبال استفاده و خلق رخداد‌های موثر و مفید در زندگی خود باشیم، تا بتوانیم بهره‌وری خود (یا سازمان) را دو چندان نماییم و مهمتر از همه از عمر خود به خوبی بهره‌مند گردیم.

 

 

   با همهٔ این تفاسیر آیا می‌شود با انجام روش خاصی استاد مدیریت زمان شویم؟ پاسخ کمی تلخ است زیرا چیزی به اسم قانون موفقیت یا روش طلایی برای مدیریت زمان آن هم برای همه وجود ندارد. اما هرکس می‌تواند روش خودش را بیابد، کافیست تا اصول اولیه آن را به کار ببرید، سپس خواهید دید که روش خود را چگونه در جریان زندگی پیدا خواهید نمود. برای مثال کافیست تا زمان موثر خود را بیابید، برخی از ما در صبح و برخی در شب بهره‌وری بیشتری دارند. همین موضوع در مکان نیز صادق است. کافیست تا مهمترین کارهای خود را در آن زمان انجام دهیم.

 

 

   پس برای رسیدن به مهارت مدیریت زمان باید اصولی که کارها و کنش های شما را موثرتر می‌کنند را به کار بندید و استفاده نمایید. همانطور که در کتاب مبانی مدیریت نوشته رابینز و سنزو گفته شده است: «به خاصر داشته باشید که مدیریت زمان چیزی نیست که به همین سادگی به دست بیاید. برای «مدیر خوب زمان بودن» باید بسیار تلاش کرد.» تلاش نیاز است.

بهترین و صمیمی‌ترین دوستان ما

   زمان همه چیز را ثابت خواهد کرد. آدم‌های اطراف ما بسیار هستند و خیلی از آن‌ها در حد یک رهگذر باقی خواهند ماند. عده‌ای دیگر مانند مسافرانی به یک مقصد طولانی هم صحبت خواهند شد و عده‌ای دیگر مثل بچه محل‌ها خوش و بش خواهند کرد. در میان آن‌ها عده‌ای دوست و رفیق ما خواهند شد ولی رابطه ما با درصدی از آنها پایدار خواهد شد. این‌ها کسانی هستند که با گذر زمان محو نمی‌شود فقط ممکن است گاهی کم رنگ و گاهر پر رنگ گردند. اینان دوستان قدیمی ما خواهند گشت که پس از گذر از دروازه‌ها مختلف زندگ همچنان رابطه‌ای هرچند کم باهم خواهیم داشت. تعداد اندکی نیز شبیه خانواده خواهند شد عده‌ای کم در طول زمان و بحران‌ها با ما همراه بوده‌اند و تنهایمان نگذاشته‌اند. آن‌ها دوستان صمیمی هستند. دوستانی که می‌شود بر روی آن‌ها حساب کرد.

 

   اما صمیمی‌ترین دوست هر کس کیست؟ آیا تا به حال به صمیمی ترین دوست خود دقت کرده‌اید؟ آیا حقیقتاً او صمیمی‌ترین دوست شما خواهد بود؟ یادتان باشد صرف علاقه داشتن دلیل بر صمیمت نخواهد شد همانطور خیلی از ما تجربه‌ کرده‌ایم که برخی حرف‌ها را به مورد علاقه‌ترین دوست خود نمی‌گوییم اما به یکی از دوستان می‌گوییم که شاید علاقه خاصی به وی نداریم. آیا صمیمی ترین دوست شما چنین کسی است؟ راستی از میان انسان‌ها و حیوانات، گیاهان و حتی اجسام چه کسی یا چه چیزی می‌تواند صمیمی ترین دوست شما شود؟

 

   پاسخ ساده است. خودِ شما.

 

   آری درست است، صمیمی ترین دوست خودتان که در هر زمینه‌ای می‌توانید روی کمک بی قصد و غرض او حساب کنید خودتان هستید. کسی که هرگز شما را تحت هیچ شرایطی در هیچ مکان و زمانی تنها نخواهد گذاشت. دوستی که ما کمترین توجه را به آن داریم و گاهی از او حسابی غافل می‌شویم. کسی که شاید خیلی از ما هرگز او را تا پایان عمر خویش در آغوش نگیریم …

خودمان را دوست بداریم. از خودمان غافل نشویم. گاهی باید به جسم خود اهمیت دهیم گاهی به روح و روان خود. ما در قبال همدیگر مسئولیم چطور در قبال خودمان مسئولیتی نداشته باشیم؟ چطور می‌توانیم از بهترین دوست خود غافل شویم؟ چطور می‌توانیم او را دوست نداشته باشیم و به او اطمینان نکنیم؟ وقتی به خودمان نمی‌رسیم وقتی برای خودمان ارزش قایل نیستیم چگونه توقع داریم در روابط با دوستان دیگر قوی باشیم؟ باید برای خودمان احترام قایل شویم. باید بتوانیم مسئولیت در قبال خود را بپذیریم تا مسئولیت در قبال جامعه را داشته باشیم.

 

   ما بهترین دوست خودمان هستیم اما دلیل بر خودستایی نیست و دلیل بر خود پرستی نیست. وقتی بهترین دوست خود باشیم از خودمان مراقبت خواهیم کرد، اجازه تعدی به دیگران نمی‌دهیم، به خودمان می‌رسیم و در عین حال فروتن و بخشنده خواهیم شد. همانطور که از دوستان و خانواده خود توقع داریم تا غرور بیجا نداشته باشند و بخاطر هر مساله‌ای از شما دوری نکنند، همانطور هم باید از خودمان این توقعات را داشته باشیم. برای اینکه چنین آدمی باشیم باید علاوه بر رسیدگی ظاهری و جسمی به معنویات و روح و روان خود برسیم. هرکس با توجه به عقاید و روش زندگی خود عقایدی دارد و بین آن‌ها عقایدی که در راه انسانیت و بهتر کردن جامعه است بهترین‌ها برای تمرکز و تقویت هستند. عقایدی که به خودسازی و سرانجام به ساخت جامعه‌ای مفید می‌رسند. برای بزرگی، برای فروتنی، برای عشق، برای شادی، حتی برای غم، برای زندگی، برای مرگ، برای هم نوع، برای محیط زیست، برای طبیعت، برای آفرینش، برای بهتر شدن و … نیاز است تا به خودمان برسیم و خودمان را دوست بداریم.
دور کردن پلیدی‌ها و نزدیک کردن خوبی‌ها نیازمند این است تا خودمان باشیم، تا برای خود ارزش قایل باشیم و حریم خود را حفظ نماییم همانطور که تمام وجود از کسی که دوست داریم دفاع می‌کنیم.

 

 

   پس دفعه بعدی که جلوی آینه قرار می‌گیرید تا موهای خود را شانه کنید یا آرایش کنید و یا حتی فقط نگاهی بیاندازید و هر دلیل دیگری، به خاطر بسپارید که بهترین دوستتان را می‌بینید. با او صحبت کنید. او را در آغوش بگیرید. مطمئن باشید پشیمان نخواهید شد.

دفترچه بازرسی، راهی برای بازپروری (۳ گام برای کمک به کنترل رفتار)

   ما معمولاً روزانه برخی کارهایی را مرتکب می‌شویم که ممکن است از نظر شخصی، اخلاقیات، قانون، اجتماعی (مدنی)، درونی و … قابل پذیرش نباشد. برای مثال ممکن است عادت کرده باشیم یک دروغ کوچکی (خالی بندی) سوری هم شده در روز انجام دهیم، حتی ممکن است این دروغ به ظاهر کوچک در حد یک تعریف معمولی باشد یا یک خاطره دروغی از یک اتفاقی که هرگز رخ نداده است و اصلا چیز عجیبی هم نباشد. یا کارهای دیگری که برای عده زیادی از ما ممکن است صادق باشد (مانند خودم)، مانند استفاده از کلمات نامناسب و درخور شان نبودن است. مانند فحاشی کردن، جملات تمسخر آمیز، حرف‌هایی که موجب رنجش خاطر دیگران می‌شود، تکه‌های بی‌جا و غیره. خطاهای بسیاری را می‌توان در اینجا بیان کرد، خطاهای که خیلی از ما دوست نداریم آنها را مرتکب شویم ولی متاسفانه باز آنها را مرتکب می‌شویم. اشتباهاتی مانند خلاف‌های راهنمایی رانندگی، رانندگی نادرست، عصبانیت بی‌جا و بیموقع و اشتباهاتی که حتی می‌تواند جرم تلقی گردد.

 

   همه‌ی ما دوست داریم خود را اصلاح کنیم و مورد مقبولیت خود، اعتقادات و دانش خود و همچنین جامعه و دیگران قرار بگیریم. همچنین برای اینکار مطمئناً بارها تلاش و راه‌های مختلفی را امتحان کرده‌ایم ولی به سرانجام نرسیده‌ایم. یکی از علل ناکامی، نداشتن یک آمار از اشتباهاتی است که مرتکب می‌شویم. هنگامی که ما آماری از تعداد، میزان و شدت کارهای خود نداریم (در این مورد کارهای اشتباهمان) نمی‌توانیم کنترل خوبی بر روی روند بهبود خود داشته باشیم و همین امر سبب خواهد شد که نتوانیم به طور موثر هدایت خودمان را برای غلبه بر این رفتارهای نادرست به دست بگیریم.

 

 

   برای رفع این مشکل باید بتوانیم رفتار خودمان را اندازه‌گیری کنیم، و این کار بسیار آسانی است. کافی است یک دفترچه کوچک برای خود تهیه کنیم و همیشه آن را همراه خود داشته باشیم. هرگاه که کار ناشایست مورد نظرمان را انجام دادیم آن را یادداشت نماییم. با اینکار شما یک آمار واقعی و کاربردی از اشتباهات خود جمع آوری خواهید کرد. صحبت کاربردی شد اما چطور؟ قبل از رسیدن به این موضوع، یادآوری می‌کنم که می‌توانید از نرم افزارهای یادداشت همراه با تاریخ بهره‌مند شوید. گرچه توصیه می‌کنم لذت دفترچه و حس خوب آن را از دست ندهید و از دفترچه یادداشت استفاده نمایید.

 

   اما بعد از نوشتن این آمار چگونه باید از آن استفاده کنیم؟ چطور می‌تواند کاربردی باشد؟ پاسخ ساده است: کافیست تا شب هنگام به حساب خود برسید! درست است شما باید هر شب، قبل از خواب به حساب کارها و اشتباهاتتان برسید. با داشتن دفترچه و پر کردن آن، شب هنگام یک آمار کامل از اشتباهات ۲۴ ساعت گذشته خود دارید. این کار یک سندی مکتوب به شما ارائه می‌کند که مستقل از روشی که برای بهتر کردن خودتان و رفع اشتباهات خود انتخاب کرده‌اید می‌باشد. در حقیقت این کار به شما کمک می‌کند تا بهتر و موثرتر از روشی که انتخاب کرده‌اید بهره‌مند شوید و بتوانید نتیجه دلخواه را کسب کنید. در ادامه گام‌های این کار را با توضیح نام می‌بریم.

 

 

   برای این کار شما این ۳ گام‌ را باید بردارید.

دفترچه (تلفن هوشمند)

۱. دفترچه یادداشت همراه (یا نرم افزار): برای خود یک دفترچه یادداشت جیبی تهیه کنید. شما باید هرکجا می‌روید این دفترچه همراه با یک قلم همراه خود داشته باشید. راحتترین راه این است یک نرم افزار یادداشت همراه با تاریخ روی گوشی هوشمند خود نصب کنید تا همیشه همراه خود داشته باشید. این دفترچه یا نرم افزار برای آمار روزانه شما است و هرشب قبل از خواب باید آن را بررسی کنید و با پیشرفت و روش خود مطابقت دهید.

 

 

دفتر بزرگ

۲. یک دفتر بزرگ یا تعدادی کاغذ آ۴: این دفتر یا کاغذها، زمین شما برای رسیدگی به حساب خودتان است. هر هفته شما گزارش کار خودتان را در این‌ها خواهید نوشت. اشتباه نکنید، نرم افزار در اینجا برای شما کارایی زیاد ندارد. هدف مکتوب کردن و درگیر شدن با مساله است. دفتر و کاغذها را نگه دارید و گزارش هفتگی از پیشرفت و پس رفت خود ذخیره کنید و بر اساس آن کمی و کاستی‌ها را پوشش دهید و روی ضعف خود بیشتر کار کنید.

 

 

هدیه

۳. تشویق و تنبیه: برای پایان هفته و یا ماه خود یک تشویق و یا تنبیه در نظر بگیرید. وقتی به آمارهای خود نگاه می‌کنید و به گزارش‌هایتان از پیشرفت خود برای بهبود خود و رفع ناپسندی‌ها دقت می‌کنید باید آن را با برنامه خود تطبیق دهید. اگر کمتر است شما باید تنبیه شوید. این تنبیه می‌تواند هرچیزی باشد که برای شما سنگین است، مثلا دادن وجه نقد به یکی از دوستان. اگر پیشرفت شما مساوی و بیشتر است باید خودتان را تشویق کنید. این تشویق باید یکی از چیزهای با ارزش و لذت بخش برای شما باشد، مثلا می‌تواند انجام یکی از تفریحاتی که از آن لذت بسیاری می‌برید باشد. تشویق و تنبیه کردن باعث می‌شود تا در خط و مسیر درست حرکت کنید و از مسیر دور نمانید تا نتیجه دلخواه خود را بگیرید.

 

 

   با استفاده از روش بالا (مکتوب کردن روند خود) می‌توانید جلوی بسیاری از خطاها را بگیرید و با دانستن مشکلات، آن‌ها را پوشش دهید و نتیجه خوبی برای خود به ارمغان بیاورید.

معرفی کتاب خاک خوب

   این‌بار نیز می‌خواهم یکی از آثار کلاسیک جهان را برایتان معرفی کنم. یک اثر بسیار زیبا و پر از شگفتی در معنا، اثری که ما (ایرانیان) با آن ارتباط بر قرار خواهیم کرد، تحفه‌ای به دستان بانویی غربی، برگفته از شرق از یک «خاک خوب»، از چین. اثری از خانم «پرل باک» نویسنده سرشناس و اولین زن آمریکایی که جایزه نوبل ادبیات را از آن خودش کرد. کتاب اول از یک سه‌گانه، کتابی زیبا که در نیمه اول قرن ۲۰ام به دستان نویسنده توانایش نگاشته شده است. کتاب «خاک خوب».

درباره نویسنده:

   «پرل سیدنستریکر باک» زاده شده در سال ۱۸۹۲ و درگذشته به سال ۱۹۷۳ برنده جایزه نوبل ادبیات و اولین زن آمریکایی که مفتخر به دریافت این جایزه گردیده است. وی همراه با پدرش در پنج ماهگی به چین سفر کرد. پرل پس از بازگشت به آمریکا یکی مدافعان سرشناسِ حقوق زنان و اقلیت‌ها گشت. بیشتر آثار او درباره چین و فرهنگ آسیایی است. آثار وی به بیش از ۳۰ زبان مختلف ترجمه و نمایش‌نامه‌های بسیاری از روی آن‌ها نوشته شده است.

پرل باک

نام کتاب: «خاک خوب» ( به انگلیسی: The Good Earth).
نویسنده: «پرل سیدنستریکر باک» نویسنده معروف آمریکایی.
سال اولین چاپ: ۱۹۳۱ میلادی

مترجم: «غفور آلبا»
ناشر: انتشارات علمی و فرهنگی
چاپ نخست: ۱۳۴۰
چاپ پنجم: ۱۳۹۴
وب سایت ناشر: elmifarhangi.ir

موضوع: رمان آمریکایی – چینی
تعدا صفحات: ۳۵۰صفحه
قیمت: ۱۵۰.۰۰۰ ریال

معرفی کتاب «خاک خوب»

   ونگ لانگ، پسر روستایی چینی که از لحظه‌ای که چشم باز کرده خودش را در زمین و خاک یافته، یک چینی دهاتی که عمرش را بر سر زمین سپری می‌کند. زندگیش زمین است و کشت و زرع. کتاب از لحظه‌ای شروع می‌شود که ونگ لانگ قرار است آن روز عروس خود را درخانه روستاییش بیاورد. عروسی که سربسته و به انتخاب پدرش بوده، پدری که هر روز با غرغرهای آن را تحمل کند و عروسی که پدرش نیز آن را ندیده است و فقط طبق سنن از یک خانواده اشرافی درون شهر تقاضا کرده تا یک کنیز که نه زیبا و نه زشت است برای پسرش کنار بگذارند. آری به همین راحتی، شاید قرابتی بین فرهنگ‌های شرق باشد که اینگونه ما را به یاد دوران نه چندان قدیم سرزمین خودمان می‌اندازد. فلسفه‌اش هم آن است که زیبا رویان به فکر زیبایی خود هستند و به درد سر زمین کار کردن نخواهند خورد و صد البته که برای بچه دار شدن نیز مناسب نیستند. دست کم این یکی برایشان کار می‌کند و دست کم بخاطر زیبایی‌ نداشته‌اش در دستان اربابان جوان نچرخیده است. به هرحال از همان برگ‌های نخستین در خواهیم یافت که زن همچو کالایی برای تولد اولاد است و برای فقیرانی مانند خانواده لانگ کمکی بر سر زمین و خانه داری بی نظیر خواهد بود تا هم کمکی برای شوهرش و هم در خدمت پدر شوهر پیرش باشد تا غذایش کمی دیر نشود. شاید برای همین است که ونگ لانگ از صبح روز عروسی‌اش به خوبی غرغرهای پدرش را تحمل می‌کند، زیرا می‌داند که دیگر از فردایش زنی در آن خانه هست و نیاز نیست صبح زود بیدار شود و برای پدرش آب گرمی بار گذارد.

 

   ونگ لانگ یک فقیر که عروسش «اولان» را تا لحظه‌ای که از دستان بانوی بزرگ خانه اعیان نشین تحویل نمی‌گیرد ندیده است. روز اول هیجان جوانی‌اش و استرس روبرویی با اعیان را بسی تجربه می‌کند و خوشحال که زنی کنارش است که برای اوست. زنی که در ادامه پا به پایش سر زمین کار می‌کند و خانه آنها را سامان می‌دهد. کنیزی که در آشپزخانه اربابش بوده و بخاطر چهره نه چندان خوبش خوشبختانه مورد توجه اربابان هوس باز قرار نگرفته ولی در عین حال زخم‌هایی که از کنیزی در دل دارد را، تا انتها با خود می‌کشد.

   زنی که برای ونگ در اولین آبستن شدنش پسری می‌زاید و مایه مباهات خانواده می‌شود، به قدری که با آن وضع میهمانی برای آن ترتیب می‌دهند و برعکس هنگامی که دختری پس از به دنیا می‌آورد از شرمندگی سرافکنده می‌شود.

   خاک خوب زندگی یک روستایی چینی را در بحبوحه جنگ‌های داخلی و انقلاب چین روایت می‌کند. یک روستایی ساده که چیزی جز زمین بیشتر برایش اهمیت ندارد و زیبایی داستان نیز در همین سادگی و خاک نهفته است. زندگی‌ای که قحطی را تجربه می‌کند و خانواده را به سوی جنوب می‌کشاند. در این داستان ما قهرمانی نداریم و همه مردم هستند و زندگی چیزی جز سیر طبیعی آن نیست و این زیبایی آن را دوچندان کرده است. البته که قلم «پرل باک» و ترجمه زیبای «غفور آلبا» است که آن را برای ما به ارمغان آورده است.

 

   داستانی با فراز و فرودهای بی‌وقفه و اتفاق‌های طبیعی اما مهیب و هیجان انگیز که زندگی خانواده لانگ را همیشه تهدید می‌کند. و در هنگام یکی از همین اوج‌هاست که ونگ لانگ که پولی برای خودش دست و پا کرده پایش به روسپی خانه باز می‌شود و عاشق روسپی می‌شود که در خواب ندیده بود و هنگامی که عکسش را در کاباره طبقه پایین دیده بود با خود خیال می‌کرد نقاشی است از یکی از الهه‌های چین که به دین‌سان زیباست. عشقی که حرمت می‌شکند و زیبایی غم انگیز داستان را دوصد چندان می‌کند و اگر شما نیز با من هم عقیده باشید، آهی غم انگیز را از نهانتان بلند خواهد کرد و حالا این مرد زحمت کش را دیگر دوست نخواهید داشت. حرمت شکسته شده‌ی زحمت و پایاپایی یک زندگی. شاید این نیز اثر همان پولی است که کثیف می‌نامند.

 

   این اثر زیبا و واقع گرا تصویری از زندگی را ارائه می‌دهد که همه ما در اطراف خود شاهد آن بوده‌ایم و یا حتی ممکن است خود نیز قربانیان یکی از این اتفاقات نامیمونی که در سیر این کتاب اتفاق می‌افتد باشیم. کتابی که می‌تواند به ما یاد آوری کند که زندگی می‌تواند چگونه پستی و بلندی داشته باشد و چه اتفاقات ناشگونی. دست کم برای من این را نمایان کرد که قدر اطرافیان و عزیزانم را بدانم، نمی‌دانم در شما چه حس‌های زنده خواهد کرد اما می‌دانم که ارزش خواندن بسیار بالایی دارد.

 

 

   این رمان می‌تواند برای چندین شب شما را سرگرم کند و افکار و تفکراتتان را برانگیزد تا شما را به دنیای درونتان ببرد و با نزدیکی‌ای که با شخصیت‌های داستان احساس خواهید کرد در چند شب یک زندگی دیگری را تجربه نمایید. ارزش این کتاب و تخیلی که در حین خواند برای تصور استفاده خواهید کرد بسیار بسیار والاتر و با ارزش‌تر از سریال‌هایی است که ساعت‌ها جلوی تلویزیون صرف آن می‌کنیم و تصورات دیگران را مشاهده می‌کنیم.

 

   من به شخصه به این کتاب نمره کامل می‌دهم و به شما پیشنهاد می‌کنم تا با خواندن آن زندگی در آن دوران چین را تجربه کنید.

به آسمان بنگر

   چند وقت است که به آسمان ننگریسته ای؟ آسمان از دیرباز برای ما آدمیان نماد آزادی و آزادگی بوده است. زمانی که آرزوی پرواز برای ما رویایی بود و خدایانی که در اساطیر سیطره خود را بر آسمان داشتند تنها آنان توانایی گام گذاشتن بر آسمان را داشتند. از دیرباز این نیلگون دوست داشتنی برای ما آدمیان مقدس بوده به طوری که برای دعا دستهایمان به سوی آسمان باز می شده است و همچنان نیز دعاهای ما رو به آسمان گسترده بر فراز ما است، این مقدس نیلگون برای ما نعمت باران را ارزانی و نسیم فرح بخشش را بر روی زمین ما به حرکت وا میداشت. هزاران سال از قدم نهی ما نخستین مخلوقات هوشمند(تر) زمینی می‌گذرد، اما همچنان آسمان خودش را همانطور زیبا و استوار حفظ کرده است. علاوه بر این‌ها آسمان نیلگون و گاهی رنگارنگ ما چنان گره‌ای با سرشت ما خورده است که نگاه به آن ما را سرشار از احساسات گوناگون خواهد کرد، گویی که تاریخ و احساسات کهن آفرینش بازمانده از نیاکان را، بر تن نحیف آدمی روانه می‌کند. آسمانی که شاهد رشادت‌ها، ستم‌ها، عشق‌ها، جنگ‌ها و همه خوبی‌ها و بدی‌های ما انسان‌های خودخواه بوده و خاطرات و تاریخ ما را در خود نگاه داشته است. کافی است با نگریستن به آسمان افکار خودمان را آزاد کنیم و احساسات را رها تا با برخورد آن دو، به دنیای جدید ورود پیدا کنیم.

 

   بله این آسمان زیبای ما که در روز نیلگون است و در شبِ تاریک پرده از راز نهانی خود بر می‌دارد تا ستارگان و ماه را نمایان کند، پر از حس‌های شگفت از دیرباز بر بالای زمین ما غوطه ور است. این نیلگون خوش سرشت نعمتی است که ما سالیان سال است بر بالای سر خود داریم و متاسفانه خیلی از ما از نگریستن به آن، خود را بازداشته ایم. روی صحبت من با خودمان است با کسانی مانند خودم که زندگی شهری شلوغ و پر از غوغا، ما را از لحظه ای تفکر و تدبر برای خودمان بازداشته است. ما را به موجوداتی تبدیل کرده که نهایت و غایت خود را در سریعتر کار کردن می‌جوید و وقتی برای بازنگری خودش، اندیشه و احساساتش نمی‌گذارد. کسانی هستیم منتظر بهانه‌ای تا کاری بهتر و مفید انجام دهیم ولی همزمان به دنبال بهانه‌ای هستیم تا کاری انجام ندهیم که بهانه برای اهمال بسیار و برای انجام اندک است.

 

   حال که ما بهانه تراشی داریم چه بهتر که بهانه‌ای برای تفکر بر خود بیابیم، و من به شما بهانه کهن سال را معرفی می‌کنم، کهن سالی که در روز نیلگون و در شب تاریک است، و بی پرده و پروا ما را به غرق شدن در خود دعوت می‌کند. آسمان.

 

   نگریستن به آسمان برای من و با اطمینان کامل، دست کم برای عده بسیاری از شما فرح بخش است. اگر تاکنون به آسمان فقط در حد دیدن وضعیت هوا نگریسته‌اید، ازتان دعوت می‌کنم که اینبار با دقت و با احساس به آن بنگرید. برای نگریستن به آسمان کافیست تا در فضای بیرون سر خود را بالا بگیریم و خیره به آن گردیم. شاید تکه ابری ببینم، شاید تمام آن را ابری، گاهی پر از ستاره و گاهی خورشید که در دور دست می‌درخشد (البته که نگاه مستقیم به خورشید جز آسیب به چشمانتان ثمری نخواهد داشت). اینبار با دقت نگاه کنید و خود را با افکار خویش غرق در آسمان کنید، نمی‌دانم که به چه فکر خواهید کرد اما فکر خود را آزاد کنید. من به شخصه با نگاه کردن به آسمان حس غریبی تجربه می‌کنم و جنون را در افکارم میابم، جنونی که آزادی بخش است. کافیست تا خود را برای آزادی آماده کنید و از دریچه آسمان به آن بنگرید. شما لایق آزادی اندیشه خود هستید، شما لایق بازبینی خودتان هستید، برخی افکار پوسیده، برخی ناقص‌اند، برای خانه تکانی خود باید آماده شوید و این آمادگی را می‌توانید از آسمان بزرگ هدیه بگیرید، کافیست با رها نمودن افکارتان به هنگام نگریستن به آسمان آنها را بازبینی کنید و آرزوهایتان و خاطراتتان را، اندیشه و عقایدتان را جلا دهید و بنگرید به آنچه که تا کنون بود و شما غافل بودید.

 

افق

 

   زیبایی دیگری که از نیلگون کهن سال ما پیداست لحظه در آغوش گرفتن معشوقه قدیمی‌اش زمین پاک ما است، لحظه‌ای که نامش را افق نهاده‌ایم. این لحظه زیبا شوربختانه برای ما شهرنشینان غافل از طبیعت ناپیداست، که ساختمانهایی بس بلند و سر به فلک کشیده آن را پوشانده و چهره نگون بخت خود را که نمادی از شلوغی و پراکندی و بی اعتنایی به معنا است بر ما نمایان کرده اند. زمانی معماری و زیبایی بود و گاهی ساختمانی بلند زیبایی بخش افق می‌شد، ونگهی اکنون از سر حسد، باقی آنها قد برافرشته‌اند تا خود را بر ما بنمایانند. بگذریم که دیگر هنر معماری در بیشتر ساختمان‌هایمان خاموش شده است و فقط غول‌هایی سر به فلک کشیده مانند خاری از زمین روییده‌اند. شاید برای همین است که هم عشق در این دوران و در این شهرهای غول‌پیکر گمگشته و حسد روز افزون، ما انسانها را به جان یکدیگر انداخته است. شهرهای بزرگ دیدن عشق آسمان و زمین را از ما ربوده و به دیدن بدنهای زشت ساختمانهایش عادت داده‌اند. راه ما تسلیم شدن نیست، کافیست سر خود را بالابگیریم و بر آسمان چشم بدوزیم، آنگاه با هدایتش از این آشفته بازار خارج شویم و در دور دست، در طبیعت پاک، آن عشق پاک را بنگریم. لذت بردن از این پدیده از طبیعت و آفرینش، همان لذت بردن از لحظات عمر گران‌بهایمان است.

 

آسمان شب

 

   و شب، ستارگانی که سالیان مدیدی راهنمای نیاکان ما بودند، در دریا و در خشکی. و ماه که روشنگر شب‌های آنان بود. ستارگانی که بیشتر آنان درآلودگی نوری شهر گم می‌شوند و باید آنها را در طبیعت بکر جستجو کنیم. اما همین اندک پیدایی کافیست تا شب‌ها در خلوت خویش به آن بنگریم و افکار خود را جلا و نفسی تازه دهیم.

 

   در ادامه می‌خواهم پنج نکته زیبا از نگریستن به آسمانمان را برای شما بازگو نمایم:

۱. درخواهید یافت که هیچ مرزی وجود ندارد.

   هنگامی که نگاهتان به آسمان بی کران گره خورَد، خواهید یافت که مرزی وجود ندارد. هیچ مرزی برای شما نیست و هیچ سقفی برای ذهن شما وجود ندارد. افکار خودتان را از زنجیر گذشته و قفلهای آینده رها خواهید کرد. مرزی برای ما نیست، مرزی برای اندیشیدن ما،مرزی برای تصورات ما و مرزهای موجود فقط توهمات خودمان و دیگران است که ما را محدود کرده است در حالی که طبیعت نامحدود است.

 

۲. حس زیبایی را در وجود شما زنده خواهد کرد.

   در آسمان خبری از تبلیغات انسان‌ها، شرکت‌ها و سیاست‌های پلید انسانی نیست. کسی نیست که از ذن خود و یا از سود خود زیبایی را برای ما تعریف کند. آنجا همه چیز زیباست، آسمان نشان خواهد داد که طبیعت زیباست، رود، دریا، جنگل، کوه، بیابان، صحرا، همه و همه زیبایند، ما نیز جزیی از این زیبایی عظیم هستیم. در اینجاست که درخواهیم یافت همه‌ی انسان‌ها زیبایند، هرکس به نحوی، و این دروغ پلید که زیبایی را برایمان تعریف کرده است از ما دور خواهد شد. زیبایی که چهار چوب خاصی دارد و جز این زیبا نیست فقط برای سود عده‌ای بنا شده است. و زندگی، زندگی زیباست که ما از زیبایی آن غافلیم، هنر زندگی کردن را باید آموخت. و زیبایی زندگی را در آسمان به آسانی خواهیم دید.

 

۳. خودتان را باز خواهید یافت.

   افکار آشفته ما هرگز آرامش نمی‌یابند، که هرگز کم نخواهند شد مگر با رسیدگی به آن‌ها. آنه‌ا جزیی از ما هستند، نگذاریم تبدیل به سرطانی بی درمان شوند. نگریستن به آسمان ما را به خود باز خواهد گرداند. آرامش و تفکری که به ما دست خواهد داد، فرصتی است غنیمت که خود را بازیابیم و اندیشیدن را آغاز. اینبار تفکرات ناقص را تکمیل و مضرات را دور بیاندازیم. اهداف خودمان را روشن و مسیر را انتخاب کنیم. تا خودمان را دریابیم.

 

۴. پرسشهای خود را طرح کنید و پاسخ دهید.

   پرسهایی که شاید هرگز به ذهنتان خطور نکرده یا سوالاتی کهنه که هرگز وقتی برای اندیشیدن برایش نداشتید. اکنون وقت آن رسیده تا با خود صادقانه برخورد کنید و برای خود وقت بگذارید تا پاسخ بسیاری از پرسش‌ها را بدهید و پرسش‌های جدید را برای ادامه زندگی خود مطرح نمایید. پرسشهایی مانند، از کجایم و به کجا می‌خواهم بروم و اکنون در کجای راه قرار دارم. پرسش درباره آفرینش و طبیعت و پرسش‌هایی درباره خود و زندگی.

 

۵. می‌توانید آرزو کنید و آرزوهایتان را مرور کنید.

   ما انسان‌هایی هستیم که با آرزوهایمان زندگی می‌کنیم. در این هنگام است که می‌توانیم آنها را مرور کنیم. برخی از آنها دیگر برای ما ارزشی ندارند و برخی دیگر را بدست آورده‌ایم. وقت آن است تا خانه‌ای بتکانیم و آرزوهای کهنه بی ثمر را دور ریخته و آرزوهای تازه‌ای برای خود بسازیم. سپس اهداف خود را در مسیر آن قرار دهیم.

 

 

از شما دعوت می‌کنم تا به آسمان بنگرید.

۸ نکته موثر در واکنش نشان دادن به شکست، به سبک ورزشکاران (حرفه‌ای)

همگی ما در زندگی تجربه شکست را داشته‌ایم. از شکست‌های عاطفی و احساسی تا شکست‌های کاری و زندگی، هر یک به نحوی این تجربه را بدست آورده‌ایم.
خاطرات شکست‌هایی که ما را در زندگی همراهی می‌کنند، بعضی از آنها که آرزو می‌کنیم هرگز به حقیقت نمی‌پیوستند، زمان‌ها و مکان‌هایی که تکرار آنها برای ما ممکن است خوشایند نباشد.

 

اما کمتر کسی از ما می‌داند چگونه به شکست خوردن واکنش درست نشان دهد. اغلب ما در حالتی احساسی قرار می‌گیریم، برخی حتی واکنش‌هایی نشان می‌دهیم که بعد‌ها بیشتر پشیمان می‌شویم. معمولاً مهمترین واکنشی که بیشتر ما نشان می‌دهیم یک واکنش دراز مدت و حتی دایمی است. حسی که همیشه درباره شکست همراه ما است و در موارد بسیار شدیدتر، این حس ما را فرا می‌گیرد و باعث خودخوری ما می‌شود. شکست‌ها در زندگی اجتناب ناپذیر هستند، چیزی که ما در اینجا بررسی می‌کنیم اجتناب از شکست و یا راهی برای پیروزی نیست. بلکه نکات و روشی است که برای رویارویی با شکست استفاده می‌شوند.

 

چیزی که ما در اینجا بررسی می‌کنیم اجتناب از شکست و یا راهی برای پیروزی نیست. بلکه نکات و روشی است که برای رویارویی با شکست استفاده می‌شوند.

 

من یک روانشناس نیستم، همچنین مددکار اجتماعی نیستم و در تخصص من نیست که برای کسی روش درمانی روانشناسانه تجویز کنم! اما نکاتی را مطرح خواهم کرد که تجربه هم برای خودم و هم برای خیلی از دوستان موثر، مفید و کارآمد بوده است. این روش‌ها و نکات ممکن است برای خیلی از ما آشنا باشند و حتی خیلی از ما آنها را بدانیم. ما می‌خواهیم یاد بگیریم که چگونه مانند یک ورزشکار (حرفه‌ای) با شکست روبرو شویم و چگونه به آن واکنش نشان دهیم.

 

ورزشکاران شاید یکی از بهترین نمونه‌های شکست خوردن باشند. کسانی که بعد از هر شکست دوباره مسیر خود را ادامه می‌دهند و خیلی از آنها به درجات بالایی می‌رسند. اما چه چیزی از ورزشکاران می‌توانیم بیاموزیم؟ در ادامه ۸ نکته مهم و کاربردی از نحوه برخورد ورزشکاران با شکست را برای شما بازگو می‌کنم. (پیشنهاد می‌کنم از آن‌ها یادداشت بردارید و جلوی  چشمتان قرار دهید.)

 

۱. واقع بین باشید

باید با واقعیت روبرو شوید، شکست جزیی از زندگیست و اتفاق خواهد افتاد. نیاز به عصبانیت نیست! نیاز نیست کاسه‌ها را بر سر کسی بشکنید، حتی خودتان. از خودتان توقع کامل بودن را نداشته باشید، شما با اینکار فقط باعث نا امیدی بیشتر و بیشتر از خودتان خواهید شد و این نا امیدی می‌تواند پس از مدتی شما را در زندگی هرروز عقبتر اندازد و صدمات جبران ناپذیری بر جای خواهد گذاشت.

 

ورزشکاران هنگام شکست مانند ما مبهوت خواهند بود اما به سرعت خودشان را پیدا می‌کنند و شکست را می‌پذیرند.

 

۲. مسئولیت خودتان را بپذیرید

مسئولیت شکست را به طور کامل بپذیرید. با خودتان رو راست باشید. شما مسئول شکست خوردن خودتان هستید. پس زانوی غم بغل نکنید و دیگران و زمین و آسمان را مقصر شکست خوردن خودتان ندانید. شما تا مسئولیت زندگی خودتان را برعهده نگیرید نمی‌توانید در زندگی خود پیشرفت خوبی داشته باشید. فراموش نکنید که شکست هم جزیی از زندگی است.

 

۳. خودتان را مورد بازبینی قرار دهید

به خودتان نگاهی بیاندازید. مشکلات خودتان را روی کاغذی بنویسید و شروع به بررسی آن‌ها کنید. برای هر مشکلی که در خودتان می‌بینید که سبب شکست شما شده است راه حل بیاورید. برای مثال ممکن است شما بخاطر ندانستن و نداشتن علم به کاری آن را شروع کرده‌اید و به همین خاطر به سرعت شکست خورده‌اید. برای همین نیاز دارید تا در آن کار مطالعه کنید، آموزش ببینید و مشورت کنید (رفع مشکل).

 

۴. شکست را از دید مثبت نگاه کنید و خود را آماده نمایید

بله شکست نیز نکات مثبت زیادی دارد حتی شاید بسیار بیشتر از نکات منفی آن! اولین نکته این است که شکست خوردن شما نشانه حرکت کردن شماست و این خبر خوبی است زیرا شما ثابت نیستید و در حال انجام کاری هستید. به خاطر بسپارید کسی که شکست نخورده در حقیقت کاری نکرده و فقط درجا زده است. شکست را به عنوان یک تجربه تازه و درسی جدید بنگرید. مطمئن باشید که شما هرگاه حرکت کنید مشکلات جدیدتری برای شما پیش خواهد آمد. خود را آماده کنید تا با آنها مقابله کنید و از شکست خوردن نترسید (در حال حاضر دیده‌اید که می‌توانید ادامه دهید و تجربه‌اش کرده‌اید). از زندگی و جریان آن لذت ببرید.

در حقیقت ورزشکاران (حرفه‌ای) با شکست خوردن انگیزه بیشتری پیدا خواهند کرد. آن‌ها خود را آماده تمرینات سختتر برای مشکلات دیگر خواهند کرد و آن را بصورت عملی اجرا می‌کنند.

 

۵. شکست را شخصی نکنید

شکست خوردن، شما را یک آدم بازنده نمی‌کند بلکه به شما خواهد گفت که شما زنده هستید و زندگی می‌کنید. پس هرگز خود را سرزنش نکنید. شکست حتی می‌تواند پله‌ای باشد برای پیشرفت سریعتر شما.

 

۶. با خودتان مهربان باشید

با خرد کردن اعصاب و تکه تکه کردن خود هیچ چیز جز عذاب برای خودتان بدست نخواهید آورد. همچنین کسی برای شما کاری نخواهد کرد و دلسوزی دیگران هیچ سودی برای شما نخواهد داشت. به خودتان استراحت دهید. یک تعطیلات واقعی برای خود در نظر بگیرید چه در مسافرت چه فقط در خانه باشید باید به خودتان استراحت دهید. با استراحت افکار شما باز خواهد شد. یادتان باشد در مدت استراحت قرار نیست دایم به شکست خود فکر کنید بلکه باید فکر خود را منحرف نمایید.

 

در مدت استراحت قرار نیست دایم به شکست خود فکر کنید بلکه باید فکر خود را منحرف نمایید.

 

۷. از مسیر خودتان خرج نشوید

خیلی از ما پس از شکست دست از تلاش می‌کشیم و با کوچکترین اتفاق و شکستی بیخیال تمام اهداف خود می‌شویم. یادتان باشد که شکست تجربه است و شما با پند گرفتن از آن است که می‌توانید پله‌های ترقی را پشت سر بگذارید.

 

هرگز تسلیم نشوید.

 

۸. استراتژی خود را تغییر دهید

شاید هرکسی بداند که تلاش کردن خوب است. اما حقیقت این است که تلاش کردن لازم است اما کافی نیست. همانطور که در مقاله «تلاش، رسیدن یا نرسیدن. مسأله این نیست!» به آن اشاره کرده‌ام تلاش خالی و بدون هدف و استراتژی شما را موفق نخواهد کرد و حتی ممکن است با پا فشاری بیشتر شما را بیشتر عقب بیاندازد. شما نیاز به تغییر دارید. استراتژی خود را تغییر دهید. روش خود را متحول کنید. مَثَل قدیمی خودمان یادتان باشد «آدم عاقل از یک سوراخ دو بار گزیده نمی‌شود!».

شما نیاز به تغییر دارید. استراتژی خود را تغییر دهید.

 

برای مثال شما در یک کسب و کاری شکست خورده‌اید. آیا بازهم با همان روشِ بازاریابی، روشِ تولید و ارائه خدمات می‌توانید موفق شوید؟ مطمئنا در ۹۰٪ مواقع پاسخ «نه» می‌باشد. شما نیاز به روش و استراتژی و ارتباطات جدید و تغییر دارید. در زندگی نیز شما نیاز به تغییر دارید تغییر روش زندگی تغییر در رابطه با برخی دوستان، آشنایان، اطرافیان و قطع ارتباطات مضر.

یک ورزشکار حرفه‌ای استراتژی خود را تغییر می‌دهد و حتی خیلی وقت‌ها برای هر حریف یک روش و استراتژی را پیاده می‌کند.

 

به یاد داشته باشید که زندگی پر از فراز و نشیب است. این واکنش ما است که بر قسمت بزرگی از جریان آن تاثیر گذار است و این واکنش‌های ما است که می‌تواند کاری کند تا از زندگی خود لذت ببریم یا در جهنمی سوزان خود را غرق نماییم.

 

 

برای مطالعه بیشتر می‌توانید به مقالات و وب سایت‌های زیر مراجعه نمایید:

 http://www.motivationalwellbeing.com/react-to-failure.html (استفاده شده در مقاله)

http://www.dailyinfographic.com/how-people-react-to-failure (اینفوگرافی جالبی دارد)

http://dosomethingcool.net/react-failure/

http://www.active.com/tennis/articles/how-champions-react-to-failure?page=1 (استفاده شده در مقاله)

دانلود رایگان جزوه آشنایی با سربازی و دوره آموزشی (همراه با نکاتی برای آسان‌تر و بهتر طی کردن آن)

   سربازی، داستان و دردسر همیشگی یک پسر  ایرانی. داستانی تلخ و شیرین، شیرین‌تر برای کسانی که معاف از این خدمت شده‌اند. یکی از مسیرهایی که در راه بیشتر پسرهای ایرانی قرار می‌گیرد و آن را طی می‌کنند همین سربازی است، خوب یا بد، زشت یا زیبا راهی است که افراد زیادی آن را طی خواهند کرد. خیلی از ما خاطرات سربازی را همیشه به یاد خواهیم داشت و بیشترین خاطرات ما برای دوران آموزشی است، جایی که با دوستان و هم رزمان خودمان شبانه روز هستیم و روزهای آموزشی را طی می‌کنیم. موافق یا مخالف، متاسفانه یا شاید برای برخی‌ها خوشبختانه مسیری است که باید طی کرد، دست کم برای عده زیادی این معضلی است بر سر راهشان.

   ما همیشه از ندانسته‌های خودمان می‌ترسیم. درست مانند ترس از تاریکی که بیشتر ما در دوران کودکی تجربه کرده‌ایم. دوره سربازی و آموزشی هم درست مانند یک جریان دگم و سر بسته‌ است، یک هندوانه سر بسته بزرگ‌تر از هر سنگی و سنگین تر از هر آهنی که دارد با سرعت به طرف ما قل خوران می‌آید. تعدادی در مسیرشان یک بریدگی قرار گرفته حالا بر هر اساسی که می‌توانند از آن به راحتی بگذرند و معاف بشوند، عده دیگری هم پا به فرار گذاشته و عقب گرد می‌کنند و سعی می‌کنند از آن دور شوند تا بلکه یک شکافی را برای رهایی پیدا کنند که البته مسیر زیادی را طی خواهند کرد و معمولا از خیلی مسایل دور می‌شوند، گرچه جدیدا تسهیلاتی برای آنان در نظر گرفته شده است البته برای با سابقه‌های بالا یا به قولی کهنه کارهای غیبت و فرار از خدمت ولی به هرحال همیشه مشکلات عدیده‌ای گریبان آن‌ها را می‌گیرد. اما عده زیادی خودشان را برای این هندوانه سربسته بزرگ آماده می‌کنند. هندوانه‌ای سر بسته که ممکن است هر چیزی در آن باشد. یک هندوانه شیرین یا بی مزه و حتی تلخ! البته روش‌هایی نظیر کسر خدمت برای کمتر کردن مدت این شناوری وجود دارد مانند کسر خدمت پروژه‌ای که در قبال انجام پروژه یا پژوهش خاصی بعد از داوری و دفاع کسر خدمت شامل حال پژوهشگر خواهد شد که البته باید حداقل مدرک کارشناسی ارشد را دارا بود یا دانشجوی کارشناسی ارشد بود.

   در هرصورت سخت‌ترین قسمت برای خیلی‌ها دوره آموزشی است، دوره‌ای که نمی‌دانند قرار است چه اتفاقاتی در آن بیافتد و متاسفانه اطلاع رسانی درستی هم در این زمینه از سوی مسولان صورت نمی‌گیرد. همچنین خود مشمولان معمولا تا لحظات و روزهای آخر پیگیر این مساله نیستند و هنگامی برای جمع کردن اطلاعات اقدام می‌کنند که زمان کمی دارند و با این اطلاعات پخش و گاهی دور از دسترس، وقت کافی را برای جمع آوری اطلاعات مفید و کاربردی پیدا نمی‌کنند. این نبود اطلاعات معمولا مقداری استرس به افراد وارد می‌کند، برای عده‌ای حتی قابل حس کردن نیست در حالی که برای عده‌ای بصورت بیماری نیز ظهور می‌کند.

   شاید با خود فکر کرده باشید که آیا من هم باید این دوره را طی کنم یا نه؟ این جوابی است که فقط خودتان توانایی پاسخ به آن را دارید. اما اگر برای رفتن خود را آماده کرده‌اید و اگر شما هم جزو کسانی هستید که راهی خدمت سربازی هستید و می‌خواهید با دوره‌آموزشی سربازی آشنا شوید و نکاتی کاربردی به خصوص نکات رفتاری و اخلاقی را به یاد بسپارید تا راحت‌تر این دوره را طی کنید، ما برای شما یک جزوه آموزشی آماده کرده‌ایم که به راهنمایی، توضیح و آموزش این دوره و نکات قابل تامل آن پرداخته‌ایم. در حالی که اتفاق‌های گوناگونی در این مسیر برای هرکسی ممکن است رخ دهد، اما شما با خواندن این جزوه از خطرات متداول که معمولا توسط خود افراد ایجاد می‌شود آگاه می‌شوید و از قبل آمادگی برخورد با آن را خواهید داشت، همچنین با یک آگاهی خوبی وارد این دوره خواهید شد و می‌توانید برای خود برنامه ریزی بهتری نمایید.

چه چیزهایی در این جزوه خواهید یافت؟

   در این جزوه به بررسی چند نکته مهم در ارتباط با سربازی به خصوص دوره آموزشی خواهیم پرداخت، ما به بیان مشکلات متداولی که در این دوره ممکن است گریبان هرکسی را بگیرد پرداخته‌ایم و به صورت مختصر به راه حل‌های آن اشاره کرده‌ایم، راه حل‌هایی بسیار بدیهی و کاربردی. به یاد داشتن این نکات و بازگویی آنها سبب خواهد شد تا شما با ذهنی آماده برای این دوره آماده شوید.
شما خواهید آموخت که چطور از لحاظ جسمانی آماده باشید و چگونه خطرات محتمل در آموزشی که سلامتی شما را تهدید می‌کنند را پشت سر بگذارید. مطلب دیگری که در این جزوه پوشش خواهیم داد، به آموزش برخی نکات مفید آموزشی خواهیم پرداخت تا شما با فضای آموزشی این دوره بیشتر آشنا گردید، برای مثال در انتهای جزوه به آموزش بیش از ۵ روش جهت یابی پرداخته‌ایم که علاوه بر اینکه می‌تواند در زندگی شخصی بسیار مفید واقع شود بلکه ممکن است همه آن‌ها را در دوره آموزشی به شما آموزش ندهند، حتی در این فصل یاد می‌گیرید که در هر نقطه از کره زمین که باشید جهات اصلی (شمال، جنوب، شرق و غرب) را به راحتی چه در شب و چه در روز پیدا کنید. مطالبی که در این جزوه برای شما گفته می‌شود سبب خواهد شد تا با آمادگی ذهنی وارد این دوره شوید و به راحتی و با مشکلات کمتری آن را طی نمایید.

برخی از مطالبی که در این جزوه خواهید خواند:

  • امریه
  • پذیرش
  • برنامه سین
  • استحقاقی و امانتی
  • پاسداری
  • مشکلات عاطفی و احساسی
  • وسایل و حریم شخصی
  • دخانیات
  • ورزش و آمادگی جسمانی (همراه با تمرینات مناسب قبل و حتی بعد از اعزام)
  • اردوگاه
  • تیراندازی
  • بهداشت و تغذیه
  • فشار عصبی

   ۳۰ صفحه اطلاعات مفید به طور مختصر و کاربردی که به صورت کاملاً رایگان در این جزوه آموزشی در اختیار شما قرار گرفته است. شما با خواندن این جزوه آگاهی بسیار خوبی درباره دوره آموزشی پیش روی خود خواهید یافت و از استرس‌هایی که ممکن است در وجود شما شکل گرفته باشد کاسته می‌گردد. همچنین شما دچار سردرگمی نخواهید شد و از قبل می‌دانید که با محرک‌های داخل سربازی چگونه رفتار نمایید.

اما یک توصیه‌ خیلی خیلی مفید و دوستانه من به شما، در دوره آموزشی سعی کنید کاری بلد نباشید!

download pic (green)برای دانلود جزوه اینجا کلیک نمایید download pic (green)

اگر تا به حال در خبرنامه ماعضو نشده‌اید. پیشنهاد می‌کنم حتما همین حالا از طریق فرم کنار صفحه و یا این برگه عضو گردید تا از مطالب مفید و محصولات کاربردی جدیدی که ارائه خواهیم داد، پیش از همه با خبر شوید.

تلاش، رسیدن یا نرسیدن. مسأله این نیست!

تلاش تلاش تلاش

یک کلمه تحریف شده همیشگی! به خصوص که الان حرف خیلی‌ها شده، تلاش کنید تا برسید! درست مثل اینکه بیان و بگویند که برو تا برسی! خب به کجا؟ رسیدن به کدام مکان؟ کدام هدف؟ تلاش درست چطوری است؟ (نمی‌دانم شاید سودی برایشان داشته باشد.)
بله بله! هدف گذاری! باید هدف داشت، این دوره کمتر کسی پیدا می‌شود که آرزویی نداشته باشد. هدف همان آرزویی است که عاقلانه بهش نگاه کردیم، موهومات را جدا کرده‌ایم، منطق را در نظر گرفته‌ایم و به یک جمله معلوم رسیده‌ایم. جمله معلوم یعنی جمله‌ای که درش هیچ مجهولی نداشته باشیم. برای مثال من می‌خواهم یک برنامه نویس در زمینه سیستم عامل شوم و در شرکت فلان کار کنم یا می‌خواهم یک کسب و کار در زمینه بسته بندی راه بندازم با فلان قدر سرمایه در فلان جا از فلان زمان. این‌ها یک جمله معلوم هستند، ولی من می‌خواهم یک برنامه نویس معروف شوم یا می‌خواهم یک کاری راه بندازم برای خودم. فقط یک آرزو هستند. آرزو هم بر جوانان و پیران عیب نیست، در کل نه تنها عیب نیست بلکه کاملا آرزو نیاز اولیه یک هدف است. حالا این هدف شما می‌تواند مستقیم خود آرزویی باشد که تبدیل به هدف شده است یا این هدف مشتقی از آرزو و یا حتی بدون ربط مستقیم به آن باشد. (در مورد هدف هم بعدا خواهم نوشت).

 

تلاش هم درست مثل آرزو مثل خیال کردن و فکر کردن است. یک حرکت لازم است (بسیار لازم و ردخور هم ندارد) اما تلاش خالی درست مثل آرزو است و البته بسیار ملموس است. مثل دویدن بی دلیل. برای چه می‌دویم؟ برای تمرین؟ برای سلامتی؟ برای مسابقه؟ برای رسیدن به جایی؟ و … . الکی دویدن بلاخره یک سودی دارد اما تلاش الکی کردن مطمئنا غیر از فرسودگی برای شما سودی نخواهد داشت. یک زمانی من هم موافق تلاش دایمی بودم و هنوزم موافق تلاش کردن درست هستم. اما دیگر فقط تلاش الکی کردن یا به قولی زور زدن الکی هیچ جایی برایم ندارد. تلاش شما را در یک حرفه، یک مسیر یا یک روش می‌سازد، قوی‌تر می‌کند اما وقتی هدف ندارید مطمئناً نمی‌دانید از کجا سر درمی‌آورید، هر کجا ممکن است بروید، و این تلاش نیست که باید رهایش کرد که به جایی شما را برساند. بلکه آن جریان است، جریان است جریان زندگی است که با رها کردنش می‌توانید لذت ببرید. تلاش کردن بدون هدف دقیقاً مثل دویدن است در یک مسیر غلط، شما با تمام وجود بدوید، خب شما در یک مسیر اشتباه رفته‌اید درست مثل دویدن برعکس مسیر مسابقه، هرجایی خلاف مسیر رفتن هم کار خوبی نیست، شاید متفاوت باشد اما آیا واقعا مفید است؟ بحث من نگاه و تفاوت از نگرش دیگران نیست که بگویند شما آدم متفاوتی هستید، منظور من این است که شما برای خودتان چه تفاوتی را ایجاد می‌کنید؟ آیا در مسیر خلاف جهت مسابقه دویدن شما را نفر اول می‌کند؟ (فرض بر این است که شما در مسابقه برای مقام آوردن شرکت کرده‌اید).

 

مثال دیگری که برای زندگی خیلی طبیعی‌تر از دویدن است مثال ورزش‌های رزمی مبارزاتی است (ورزش‌های رینگی)، شما توی یک رینگ مسابقه هستید و مشکلات زندگی مقابل شما، هر حرکت شما، هر ضربه شما هر رقص پا هر تکان خوردن شما، انرژی مصرف می‌کند. حالا فکر کنید وقتی زنگ را می‌زنند شما بجای رفتن به سمت حریف دور خودتان بچرخید و برای هوا مشت بزنید، لگد بزنید، بپرید چپ بپرید راست، گارد بگیرید بهترین فنون و حرکات قشنگتان را اجرا کنید. آیا حریفتان چیزی می‌شود؟ خیر بلکه خودتان را فقط خسته کرده‌اید و کار را برای حریف راحتتر. کافی است یک مشت نه چندان محکم به شما بزند، مطمئن باشید ناک اوت خواهید شد! چون دیگر توانی برای مبارزه ندارید، توانی برای ایستادگی ندارید، همه توانتان را خرج هوا کرده‌اید!

 

زندگی و مشکلات زندگی هم بسیار شبیه یک مبارزه هستند، یک مبارزه همیشگی. شما باید مثل یک مبارزه حرفه‌ای تک تک حرکات، ضربات، جا خالی‌ها و دفاع‌هایتان حساب شده باشد. مطمئن باشید که حریف شما هم همینکار را خواهد کرد. پس فکر کنید، بله مبارزه ذهن فعال می‌خواهد، خصوصا مبارزه با مشکلات زندگی. تلاش بی وقفه و بی هدف مساوی خواهد شد با ناک اوت شدن. همه ما درست مثل خود من این حس را تجربه کرده‌ایم که آخر چرا؟! من که همه‌ی تلاشم را کردم پس چرا هیچ اتفاقی نیافتاد! ما تلاش کردیم ولی برای هوا.

 

باید نقشه کشید، از قبل آمادگی ذهنی داشت، تلاش درست کرد مطمئنا نتیجه خواهیم گرفت. و وقتی می‌گویم نتیجه می‌گیریم منظورم مثل افرادی نیست که وعده پوشالی تلاش و بردن را می‌دهند. نتیجه می‌گیریم یعنی فقط کتک نمی‌خوریم، بلاخره دوتا ضربه هم می‌زنیم! ما ممکن است نتیجه مساوی بگیریم، ممکن است ببریم و حتی ببازیم اما نتیجه‌ای پر بار داریم. حتی در صورت باختن یاد گرفته‌ایم که کجا اشتباه بود، کجا ضربه نباید می‌زدم، کجا باید دفاع می‌کردم کجا باید حمله می‌کردم و کجا باید جاخالی می‌دادم! در حالی که وقتی بیهوده تلاش کرده باشیم بدون نتیجه می‌بازیم. نمی‌فهمیم چه شد، چه یاد گرفتیم، حتی اگر هم مبارزه با مشکلات را حالا با هر شانس یا معجزه‌ای ببریم هرگز نخواهیم فهمید که مشکلات خودمان کجاست. چون تلاش ما بیهوده بوده و نمی‌دانیم که چه شد. پس حتی در صورت برد لذت لحظه‌ای خواهیم داشت و باز در همان سطح خواهیم ماند.

 

 

تلاش با هدف و فکر در باتلاق یعنی فکر کردن برای رها شدن، آزاد کردن گیر! اما تلاش و زور الکی زدن برابر است فرو رفتن سریعتر و بیشتر در باتلاق!

معرفی کتاب رودین

   اگر شما اهل داستان‌ و رمان‌های کلاسیک باشید احتمالا نام «ایوان تورگنیف» را شنیده‌اید کسی که کتاب بسیار معروف «پدرها و پسرها» را نوشته است. در اینجا می‌خواهم شما را با اولین رمان این نویسنده روس آشنا کنم، البته که من منتقد نیستم و فقط برداشت شخصی خودم را در اینجا می‌نویسم و به معرفی کتاب می‌پردازم. این کتاب از سری مجموعه کتاب‌های جیبی است که توسط انتشارات «علمی و فرهنگی» منتشر شده است. ادامه دادن چاپ و نشر کتاب‌های جیبی توسط این انتشارات بسیار ستودنی است و امیدوارم با گسترش فرهنگ کتاب‌خوانی، کتاب‌های جیبی دوباره و بیشتر از قبل جای خود را در کیف و جیب افراد جامعه باز پس گیرند.

 

ایوان تورگنیف

نام کتاب و نویسنده:
«رودین» ( به انگلیسی: Rudin)  نوشته «ایوان سرگئی یویچ تورگنیف» نویسنده معروف روسی، در سال ۱۸۵۶ میلادی است.

مترجم: «محمدهادی شفیعیها»
ناشر: انتشارات علمی و فرهنگی
چاپ نخست: ۱۳۴۴
چاپ دوم: ۱۳۹۴
وب سایت ناشر: elmifarhangi.ir

موضوع: رمان روسی قرن ۱۹ام
تعدا صفحات: ۲۳۸ صفحه
قیمت: ۱۰۰.۰۰۰ ریال

 

 

   داستانی که در یک ظهر دلپذیر تابستانی آغاز و در یک روز داغ و طاقت فرسای تابستانی نیز پایان می‌پذیرد. رودین قهرمان داستان که نامش بر کتاب نقش بسته است، کسی که دنیا را از دریچه خودش می‌بیند. سرزمین روس‌ها سالهاست که دست خوش تغییرات بوده، رودین شخصی تحصیل کرده و نجیب است که در دوران روشنگری به دنبال فلسفه خودش روس و اروپا را گشته و مدتی را در عمارت «داریا» اقامت می‌کند. داستان در قرن ۱۹ام اتفاق می‌افتد و شما را با حال و هوای آن قرن در کشور روس آشنا می‌کند. سال‌هایی که روشنفکری و روشنگری اروپایی در تمام اروپا و آمریکا فراگیر شده بود، تقابل اندیشه‌ها و آزادی اندیشه انسان‌های خاصی را در آن سال‌ها ساخت، انسان‌هایی از تبار تغییر، انسان‌هایی رادیکال که برای تغییر گام بر می‌داشتند.

   داستان رودین بیانگر زندگی یک انسان روشنگر و در عین حال بی ثمر در دوران تقابل فرهنگ ارباب و رعیتی با انقلاب‌ها، شورش‌ها و جنگ‌های پیوسته‌ است. داستان در یک روستا یا شاید یک شهر کوچک در روسیه اتفاق می‌افتد. جایی که احترام‌ها و روابط اجتماعی رواج دارد و مردم تقریبا روابط خوبی باهم دارند. چندتن از زمین داران و اشراف که به مهمانی‌های دورهمی و حرف‌های جدید علاقه‌مندند با آمدن رودین به دنیایی تازه‌ای معرفی می‌شوند که برای برخی جذاب و برای برخی عذاب آور است. نویسنده رودین را یک جوان آرمان گرا و باهوش آفریده که با سخنوری خود بقیه را مبهوط خود می‌نماید، فردی که شاید به پرستش آرمانهایش می‌پردازد ولی با کشمکش‌های درونی‌اش و تناقضاتش داستان را جذاب می‌کند. تناقضاتی که  در داستان پنهان است و خواننده شاید تا فصل‌های آخر داستان متوجه آن نگردد.

 

   یک فاکتور جذاب در این کتاب رادیکالیسمی است که در دو شخصیت کتاب وجود دارد. یکی شخصیت کناری و نه چندان پر رنگ با افکار قدیمی، خسته و پر از غرغرهای متناوب که بیشتر هدفش نیش و کنایه زدن به زن‌ها است. گرچه ما هنوز هم می‌توانیم در این دوران در جامعه خودمان مثال‌های زیادی از این شخصیت به نام «پیگاسوف» را که کم هم نیستند بیابیم  و دیگری «دمیتری نیکلایویچ رودین» شخصیت اصلی داستان با تحصیلات بالا و افکار نو، با آداب نجیب زادگان و سخنرانی جذاب و در عین حال با ذهنی پریشان که مسیر خود را طی می‌کند، کسی که درنهایت تفکر و ایده و آرمان‌گرایی است. جریان داستان بیشتر در عمارت داریا جریان دارد که رودین در آن بصورت مهمان اقامت دارد. جذابیت رودین را می‌شود از تناقض و تقابل عشق و آرمان دریافت، جایی که قهرمان داستان عاشق دختر صاحب عمارت می‌شود و جریان داستان را دست خوش تغییر می‌کند، شاید این روند می‌خواهد روی دیگر سکه را نشان ‌دهد روی دیگری از یک انسان متفکر و آرمان‌گرا هنگامی که عاشق می‌شود که گویی خودش نمی‌داند و یا نمی‌خواهد به خود بقبولاند. داستان بدون اینکه مستقیم اشاره کند ما را با اعماق ذهن شخصیت‌ها بیشتر آشنا می‌کند.

 

   ترجمه خیلی روانی ندارد و بیشتر کلمات و جمله بندی‌ها بصورت ادبی و شاید برای برخی سنگین بنظر آید که البته تاثیر مثبتی بر روی داستان دارد، دست کم از نظر من مخاطب که یک داستان نوشته شده در قرن ۱۹ را می‌خوانم این ترجمه خوبی است که می‌تواند حس آن زمان را بهتر به ما منتقل کند.

   به نظرم «رودین» شخصیتی درونگراست که برونگرا شده است، شاید بهتر باشد بگویم درونگرایی که بر اثر تحصیلات و عشق سوزان به آرمان‌هایش و علاقه به روشنگری، سخنرانی گیرایی می‌کند و سبب جذب بیشتر افراد و افزایش احترام نسبت به او می‌گردد. گرچه رودین در قرن ۱۹ام نگارش شده اما احساس نزدیکی و آشنایی خاصی ایجاد می‌کند، حداقل در من خواننده این احساس پدیدار شد و مثال‌هایی حتی از اشخاص بسیار زیاد دیگری به ذهنم رساند، نمی‌دانم شاید ما هم رودین درونی داریم، شاید رودین برای خیلی از ما آشنا باشد، افکار زیاد، آرمان‌گرایی ولی بی ثمر و هنگامی که چشم باز می‌کنیم در می‌یابیم که ۱۰ سال گذشته است …

   یکی از زیبایی‌های کتاب طراحی ساده و در عین حال کم حجم (جیبی) آن است. رنگ جلد قهوه‌ای با طرح روی کتاب هماهنگی نسبتا خوبی دارد و طرح آن نماینده کامل محل علم و ادب اروپا، فرانسه است که با دو توپ جنگی در اطراف احاطه شده است و بیانگر انقلاب و جنگ‌های آن دوران است. همچنین بصورت انتزاعی نمایانگر روشنگری و سر برافراشتن در مقابل استبداد و فرهنگ اربابی آن زمان است که در آن سالها رو به سقوط می‌رفت. در کل طرح با متن هم‌خوانی خوبی دارد و در عین حال برای خرید شما را ترغیب خواهد کرد.

رودین - به هنر دمیتری کاردوفسکی

رودین – به هنر دمیتری کاردوفسکی

داستان آشنایی من و رودین:

   در یک روز پاییزی نسبتا سرد پارسال (۱۳۹۵) بود، من قدم زنان در خیابان انقلاب راه می‌رفتم، هر از چند گاهی مقابل کتاب فروشی‌ها می‌ایستادم و به کتاب‌ها را می‌نگریستم، به چشمک‌های کتاب‌ها خیره می‌شدم ولی هیچکدام نور کافی برای دست به جیب شدن من را نداشتند، به هر حال قدرت پول و کششی که پول درون جیبم داشت بیشتر از نور چشمک آن کتاب‌ها بود. راستش من آن روز خیلی به فکر خرید کتاب خاصی نبودم فقط می‌خواستم یک داستان دیگری بخوانم، یه دنیای دیگری را تجربه کنم. گرچه بیشتر کتاب‌هایی که می‌خرم غیر داستانی است ولی اینبار احتیاج شدید به داستان داشتم، یادم افتاد که از یک کتاب فروشی توی یک زیر زمین چندبار خرید کردم و کتابهای جیبی خوبی هم داشت. فکر کنم سر خیابان ۱۶ آذر بودم که مستقیم راهی انتشارات امیرکبیر شدم، طبقه زیر زمین. نمی‌دانم آنجا هم جز کتاب فروشی امیرکبیر است یا نه ولی کتاب‌های خوبی دارد، مستقیم به سمت کتاب‌های جیبی رفتم. چند کتاب دیدم، دو دل بودم یا شاید چند دل بین انتخاب کتاب‌ها، حقیقتش پول زیادی نداشتم و موجودی کارتی هم که همراه داشتم چنگی به دل نمی‌زد. آن روز از بین کتاب‌ها «رودین» را برگزیدم و از انتخابم راضی هستم. علاوه بر آن کتاب تمرین خوش‌نویسی هم برداشتم که خب تنبلی کارش را تا به حال کرده و فقط یک تمرین اول را تا به حال انجام داده‌ام!

   فکر کنم همان شب بود که من کتاب رودین را آغاز کردم. ترجمه برایم کمی دشوار بود و اسامی سخت و طولانی که بعضی اوقات در یک پاراگراف چند بار نمایان می‌شدند بر دشواری خواندن می‌افزود. نمی‌دانم چقدر طول کشید ولی چند شبی با هم سرگرم بودیم (مطمئنم بیشتر از یک هفته، ده روز شد) و من کم کم بیشتر جذبش شدم به خصوص بعد از نمایان شدن بخش عاشقانه و درنهایت فصل‌های آخر که یک‌دندگی رودین و پای آرمانش ایستادن را به نهایت کشاند گرچه پشیمانی در حرف‌هایش نقش بسته بود، گرچه به نظرم آرمان جالبی هم نبود ولی کارش ستودنی بود! و داستان من و رودین اینگونه پایان یافت:))

 

بخش‌هایی از کتاب برای شما:

«شعر زبان خدایان است. من هم شعر را دوست دارم. ولی شعر فقط منظومه نیست، شعر در همه جا هست دور و بر ما همه شعر است… به این درخت‌ها و این آسمان نگاه کنید. زندگی و زیبایی از هر طرف به چشم می‌خورد. هر جا زندگی و زیبایی وجود دارد شعر هم وجود دارد.»

 

«آه نه، من انتظار بسیاری از چیزها را دارم، ولی نه برای خودم… از فعالیت و لذت بردن از آن هرگز سر باز نمی‌زنم، ولی از لذایذ دیگر دست کشیده‌ام. امیدها و آرزوهای من، بالاخص خوشبختی شخصی من برایم مطرح نیست. عشق (هنگام ادای این کلمه شانه‌ها را بالا انداخت)… عشقی برای من نیست… من شایسته آن نیستم. زنی که عاشق انسان می‌شود حق دارد که خواستار سراپای وجود آدم باشد. من دیگر نمی‌توانم همه‌ٔ وجودم را در اختیار کسی بگذارم.»

 

 

«من قاصدک به دنیا آمده‌ام، نمی‌توانم یک جا بمانم.»
«ولی یادت باشد… می‌شنوی پیرمرد؟ متفکران هم از کارافتاده می‌شوند و باید مأمنی داشته باشند.»

معرفی کوتاه

بار اول وقتی زیستن پلاس راه افتاد با دوستان یک وبسایت برای زندگی همراه با طراحی و معماری و مهندسی درست کردیم که به بررسی موضوعات مختلف درباره بهتر زندگی کردن با تغییر پیرامون و محل زندگی و کار بپردازیم و البته یکسری مسایل داغ دیگر! اما همانطور که می‌بینید این روش راهی شکست شد مخصوصا که به شدت اختلاف کار و سلیقه پیدا شده بود. من همیشه به دنبال بالا بردن و بهتر کردن سطح زندگیم بودم درست مثل شما، البته فکر کنم همهٔ انسانها علاقه‌مند به پیشرفت هستند. ما هم همینطور بودیم فقط مدلهای ما با همه فرق می‌کرد! به هرحال چندتا نوشته، یک جزوه و اینفوگرافی هم تولید کردیم اما سرانجام نشد، نشد به همین سادگی! بخش قدیم سایت هم برای کسانی که کنجکاو هستند دوباره در دسترس خواهم گذاشت. (تصویر پایین گویای ماجرای قدیم است)

 

زیستن پلاس قدیم

لوگو و تصویر زیستن پلاس قدیم و شعارش

 

 

اما زیستن پلاس جدید. من هم به پیشرفت و موفقیت علاقه مندم درست مثل شما، و همچنین زندگی سالم و شادی را همیشه دنبال می‌کنم گرچه می‌دانم سخت است. پایه اولیه زیستن پلاس هم بر این اساس ایجاد شده. و چیزی که زیستن پلاس به دنبالش است این است که بتواند به شما کمک کند تا سطح زندگی و کیفیت خودتان را بالا ببرید بخصوص در سلامتی و پیشرفت کردن در زندگی! من هم مثل شما در این راه هستم و بخاطر علاقه‌ام به ماجراجویی در زندگی می‌خواهم پیشرفت کنم. تصمیم گرفتم این وبلاگ (وبسایت) را دوباره راه بندازم، و این شد که دوباره زیستن پلاس متولد شد.

 

 

زیستن پلاس جدید

 

 

شاید از زندگی خود راضی نباشید و شاید راضی هستید و می‌خواهید کیفیت زندگی خودتان را بالا ببرید همانطور که من این را می‌خواهم. پس در این راه با هم همراه هستیم  🙂

 

 

در زیستن پلاس تلاش می‌کنیم راه‌ها را یاد بگیریم تا سطح و کیفیت زندگی خود را بالا ببریم و (حداقل) به موفقیتی دست یابیم.