آن شیرینی را بگذار کنار!

آن شیرینی را بگذار کنار!!!

فکرش را هم نکن. نه نه نه! آن شیرینی که در دستت گرفتی، یا آن کیک خوشمزه کاکائویی، بستنی شیرین وای توی هوای گرم، اوه شیرینی خامه‌ای و ناپلئونی، وای این وای آن … همین الان بذارش پایین. حتی فکرش را هم بگذار پایین.

 

اگر فکر کردی چربی خونت، دنبه‌های بد که دورت را گرفته، سر درد و قند خونت با خوردن اینقدر شیرینی طبیعی باقی خواهد ماند، پس به خوردنشان ادامه بده. فقط، دو سال دیگر وقتی اضافه وزنت زانوهات را به سجود رساند و هنگامی که با کمی راه رفتن برای رسیدن به آزمایشگاه و گرفتن پاسخ آزمایشت شرشر عرق می‌ریختی و با دیدن جواب آزمایشت نفست گرفت و منتظر آب قند بودی به یاد امروز نیافت. با یک شربت شیرین خوب حال خودت را جا بیار و به روند شیرین و دوست داشتنی خودت ادامه بده. اصلا جای نگرانی نیست هنوز قندت زیر ۱۱۰ باقی مانده و تری‌گلیسریدت همش ۲۰ تا بالاست که با قرص رفع می‌شود. دو سال دیگر به همین روند ادامه بده و خودت را سر گرم روزمرگی کن. ما فقط یکبار به دنیا آمده‌ایم. پس لذت ببر.

سه سال دیگر نیز به شیرینی و خوشمزگی سپری کن. کیک و شیرینی و بستنی، هر روز قند و شکلات، به به. دیگر راحتی، بدنت اصلا گویا ساخته شده تا شیرین باشی و خوش مگر نه؟ آن دوستت را نگاه کن به دو تا شیرینی نرسیده گلویش زده می‌شود. ای پخمه. بدنش ضعیف است. اما تو بدون مشکل نیم کیلو را هم به سادگی می‌خوری. راستی یادت نرود ساعت ۲ عصر جواب آزمایشت را بگیری. ببینیم این سر شدن برای چیست؟ فکر کنم بخاطر آن ضربه باشد بلاخره پاست و پا آفریده شده تا به در و میز و دیوار بخورد. بعضی وقت‌ها هم لمس می‌شود، احتمالا بخاطر اضافه وزن جدیدت است باید کمی استراحت کنی، از شنبه هم که باشگاه قرار گذاشتی. فعلا شیرینی را بخور و با تاکسی اینترنتی ارازن برو که انقدر عرق نکنی.

 

دیگر وقت خواب است و خواب‌های شیرین پس از یک چای با قند و شکلات. راستی دندانت را مسواک بزن تازه این ۱۰ تا را پر کرده‌ای. صبح هم که وقت دکتر داری.

صبح است و با آژانس اول وقت رسیدی، چقدر انرژی داری، فقط کمی ضعف داری، صبح که خوب خوردی تازه از کیک جدیدی که خودت پختی و خامه حسابی داشت کلی خوردی پس چرا ضعف داری؟ احتمالا بخاطر مسیر باشد و این دود تهران هم که هر مرضی را خواهد آورد. بلاخره نوبتت شد و دکتر از زیر عینک نگاهت می‌کند. خب حالا وزنت هم که کرد. بشین ببین چه می‌گوید.

شما متاسفانه اضافه وزن شدید دارید. مفاصلتان توان این وزن را ندارند، عضلاتتان هم حسابی شل شده است و باید ورزش کنید. اما باید همیشه تحت نظر باشید. تغذیه‌تان هم که باید با همکارم صحبت کنید ایشان متخصص تغذیه هستند، کلسترول شما بسیار بالاست و خطر حمله قلبی دارید این عرقتان هم برای اضافه وزن شدید و متاسفانه تریگلیسیرید بالاست. هر لحظه امکان سکته وجود دارد باید …

دنیا روی سر شما خراب می‌شود، همه چیز دور سرتان می‌چرخد، دکتر لبانش باز و بسته می‌شود اما شما در دنیای دیگری هستید. من تاز ۳۰ سالگی‌ام را جشن گرفته‌ام …

 

ناگهان به خودتان می‌آید و می‌بینید که دکتر صدایتان می‌کند. خوبید؟ آفرین داشتم می‌گفتم باید رعایت کنی و متاسفانه همانطور که تشخیص دادم، این سر شدن پای شما و بد زخمیتان بخاطر دیابت است. شما قند بسیار بالایی دارید و متاسفانه به بیماری دیابت مبتلا هستید. ازین به باید تحت نظر متخصص دیابت و تغذیه …

 

تنها چیزی که دیگر به خاطر دارید بازگشت. افتادن روی تخت و غرق شدن در افکار است. درست در جوانی درست در بهترین سالها با بدترین بیماری‌ها دست و پنجه نرم می‌کنید. از بیماری‌های دیگر که به دلیل این‌ها در کمینتان هستند که بگذریم.

 

تلفن را بر می‌دارید و به دوستتان زنگ می‌زنید. او هم تازه آزمایش داده است و اضافه وزن دارد.

بعد از احوالپرسی و تعریف ماجرا از او می‌پرسید احتمالا او هم دست کم یکی از این امراض را دارد. اما در کمال ناباوری او می‌گوید که سالم است فقط کمی اضافه وزن دارد که با تغذیه صحیح و ورزش در حال کاهش آن است.

– اما تو که اضافه وزن داری؟ مطمئنی؟ یعنی چی آخه؟ پس من چطور اینطور شدم؟ چندبار باشگاه رفتم خیلی بیشتر از تو اما دیدی که استعداد چاقی من چقدر است، آب می‌خورم چاق می‌شوم.

– گوش کن، اولا من هم حدودا ۴ سال پیش کمی چربی خون داشتم. قرص می‌خوردم هرشب بعد از شام. تازه مشکل معده هم داشتم. ولی باشگاه را رها نکردم و پیش یک متخصص تغذیه رفتم و خودم را کنترل می‌کنم.

– پس چطور اضافه وزن داری؟ تو که باربی هم نیستی آخه این همه ورزش می‌کنی!

– خب من هم تنبلی و اهمال دارم، الان بیشتر از ۲۰ کیلو اضافه وزن دارم، اما تغذیه را رعایت کردم. غذاهای سالم خوردم، اولش سخت بود اما الان راحتم. راستی دکتر باهام صحبتی کرد و کتابی پیشنهاد داد. گفت که بدن هرکس، سوخت و ساز و شرایط جسمانی‌اش متفاوت است. هرکسی قرار نیست باربی یا آرنولد باشد و خیلی‌ها این ویژگی را ندارند.

توی کتاب نوشته بود که از بدن طبیعی خودمان لذت ببریم، خیلی از ما کمی چاق خواهیم بود و برخی حسابی لاغرند. نوشته که چگونه ما گول تبلیغات را می‌خوریم و هنگامی که تلاش می‌کنیم هرگز مانند خیلی‌ها نمی‌شویم چون کسی نیست که بگوید ما متفاوتیم. همه باهم متفاوتیم. در ضمن ورزش برای سلامتی است، همه ما قرار نیست ورزشکار باشیم. حتی با کمی اضافه وزن می‌توان عمر طولانی داشت و سلامت بود. فقط کافیست که تحرک کافی و تغذیه سالم داشته باشیم.

– خب پس می‌گویی …

 

بعد از مکالمه به فکر فرو می‌روی به فکر تبلیغات دروغ انواع قرص‌های لاغری، کاهش اشتها، روش‌ها و رژیم‌های دروغ و من درآوردی به تبلیغاتی که هرگز نگفتند حتی سوخت وساز بدن ما باهم متفاوت است و خیلی‌ها اصلا به آن حالت نمی‌رسند بلکه حالت زیبای بدنی خود را خواهند گرفت. شما نیز مانند خیلی‌ها گرفتار تبلیغات برای زیبایی از پیش تعریف شده، شده بودید. حالا می‌فهمید چرا باشگاه‌ها جواب نمی‌داد. تازه تنبلی و قطع کردن خودتان به کنار. حالا می‌فهمید که بجای مشورت با پزشک و متخصص تغذیه برای رژیم و یک استاد و باشگاه خوب برای ورزش فقط به دنبال دروغ‌ها بود. چون دروغ‌ها مانند شیرینی شیرین بودند …

 

اکنون باید برای زندگی خودتان تصمیم بگیرید:

 

۱. به همین مدل ادامه خواهید داد و از خوردن بیشتر اوناوع کیک و شیرینی لذت خواهید برد (البته اگر اسمش را لذت بگذارید). تا در نهایت با انواع امراض و یک زندگی سراسر خستگی و بی‌علاقه‌مندی روی تخت بیمارستان درحالی که به زور داروهای بسیار تا ۵۰ سالگی عمر کرده‌اید دار فانی را وداع بگید.

 

۲. به فکر جبران و بازگشت به زندگی سالم خواهید افتاد. همان لحظه به دکتر تغذیه مراجعه می‌کنید و با برنامه‌ریزی ورزش را جدی شروع می‌کنید فقط روزی نیم ساعت ورزش می‌کنید و پس از مدتی در باشگاه دو ساعتی را برای سلامتی خودتان تلاش می‌کنید. بعد از چندین سال عمر سالم و با کنترل درست در آرامش چشمانتان را می‌بندید درحالی که خوشحال از کسب موفقیت‌هایتان و یافتن سبک زندگی خود لذت زندگی را چشیده‌اید و آمده رفتن هستید.

 

۰. و یا همین حالا آن شیرینی را پایین می‌ذارید. قند‌ها را حذف می‌کنید و زندگی سالمی را از همین حالا آغاز می‌کنید. گاهی هم با شیرینی خودتان را مهمان می‌کنید بدون آنکه ضرری برایتان داشته باشد.

 

آری ما یکبار متولد شده‌ایم پس بیایید بجای تلف شدن در دروغ‌های شیرین، از زندگی لذت واقعی ببریم.

 

پس همین حالا، آن شیرینی را کنار بگذار.

چگونه با انگیزه باقی بمانیم درحالی که زندگی سخت شده‌است؟

روزهای ابری، شب‌های غم انگیز، عصر‌های دلگیر و صبح‌های بی‌انرژی در زندگی تک تک انسان‌ها وجود دارد. روزها و شب‌هایی که سپری کردنشون پر از بار اضافه بر دوش است چه برسد که بخواهیم لبخند زورکی هم بر لبانمان جاری کنیم!

البته مجبور نیستیم لبخند بزنیم یا بار اضافی را بر دوش بکشیم. حتی می‌توانیم در سختی غرق شویم و بگذاریم تا روان ما را این وضعیت مانند یک موریانه در چوب بخورد و پوکی به بار آورد.

اما اگر می‌خواهید تا با همه مشکلات باز بایستید، انگیزه دوباره بیابید و خودتان را پیدا کنید. همراهمان باشید و با انجام این کارها به خود بازگردید و انگیزه خویش را بازگردانید:

 

قدردان چیزهایی باشید که دارید.

چه این قدر دانی برای خانواده‌تان باشد، سقف بالای سرتان، لباس تنتان، گلدان کوچکتان، وبسایتتان، دفترچه یادداشتی که دلنوشته‌هایتان را می‌نویسید و یا حتی اندک نانی که سر سفره دارید. وقتی که ارزش چیزهایی که دارید را دریابید (هرچقدر که آن‌ها در نگاه اول کوچک بنظر آیند) به شما دیدگاه تازه‌ای به زندگی خواهد داد. وقتی اینکار را کنید کم کم چیزهای مثبت بیشتری را در سختی‌ها نیز خواهید دید. خانواده آرامش شما را باز می‌گرداند. دوستانی که شما را همدلی می‌کنند، سلامتی که در شرایط بیکاری شما را راهی یافتن کار می‌کند و هر چه از این قبیل. سپس چیزهایی که تا به حال برایتان منفی بودند تبدیل به انرژی مثبت خواهند شد و درحالی‌که قبلتر عذابتان بودند اکنون برایتان انرژی و انگیزه خواهند شد.

 

نقاط سَمی را مسدود کنید و سَم‌ها را دور بیاندازید.

شوخی ندارم، دوستان سمی، اخلاق سمی، عادات سمی یا حتی محیط سمی. همه این‌ها به شما انرژی منفی و موج روانی بد خواهند داد. توقع نداشته باشید وقتی به شما سِرُم‌های سَمی متصل شده‌ است، روح و روان و حتی بدنی سالم داشته باشید. چون این نقاط سمی زندگی شما دایما به شما سم تزریق می‌کنند و حتی بعد از مدتی شما را معتاد خواهند کرد و هر روز شما را بیشتر نحیف‌تر و ضعیف‌تر می‌کنند تا از لحاظ روحی نابود شوید و سپس بدنتان نیز از کار بیافتد.

 

از خودتان بپرسید که «آیا این دوستان من، شریک من، فامیل و هرکس که رابطه عمیق‌تر از یک رابطه معمولی دارم، هنگامی که از ترس‌هایم، از خواسته‌هایم و از مشکلات و راه‌هایی که بنظرم می‌رسد می‌گویم، مرا تشویق می‌کنند یا مرا دلسر و اندوهگین می‌کنند؟».اگر پاسختان شما را به این نتیجه رساند که دایم در حال گرفتن انرژی منفی و سرخوردگی هستید بدانید در جمعی بیمار زندگی می‌کنید و اکنون زمان آن است تا ارتباطتان را با آن‌ها قطع کنید. ارتباطات جدید بسازید و با کسانی ادامه دهید که شما را تشویق می‌کنند تا رو به بهتر شدن و انجام کارهای درست بروید.

البته خیلی از مشکلات عادات بیمارگونه و سَمی خودمان است. این عادات مخرب ذهنیت ما را می‌سازند و طرز تفکر ما (مقایسه دایمی خود با دیگران) سبک زندگی ما را (تنبلی و اهمالکار بودن و درجا زدن دایمی).

تغییر نوع تفکر و روش اندیشیدنتان می‌تواند به آرامی عادات خوب را در شما شکل دهد و شما آن‌ها را به آرامی جایگزین عادات بد خویش کنید. این‌گونه انگیزه بیشتر و بهتری برای عبور از سختی‌ها خواهید داشت.

 

 

هرگز تسلیم نشوید.

اگر زندگی آسان بود شما باز هم بهانه مختلف برای ناراحت شدن و از دست دادن انگیزه داشتید. کماکان که ممکن است شمایی که در حال خواندن این مطلب هستید مشکل مالی نداشته باشید اما همچنان انگیزه ندارید و خود را در عادات منفی و بیهوده و یا ارتباطات بیمار (مانند بالا) غرق کرده‌اید.

 

اینکه هدف و مهمتر از آن رسالت زندگی خویش را بیابید به شما انگیزه خواهد داد. وقتی که سردرگم هستید و به دنبال اتلاف وقت و زندگی خود و یا خوشگذرانی بی‌حد و مرز باشید یعنی تسلیم شده‌اید. تسلیم شرایط و محیط. یکی تسلیم تنگدستی و مشکلات مالی، دیگری تسلیم پول زیاد و غرق شدن در عادات بیمارگون (مانند اعتیاد، خوشگذرانی بیش از حد و اتلاف کامل زندگی) ناشی از بی‌هدفی و دیگری خفته در روزمرگی بدون داشتن هیچ بینشی. مهم نیست که شرایط شما چیست مهم این است که بدانید همه انسانیم و این درون ماست که ما را به سوی اهدافمان سوق می‌دهد. محیط فقط شرایط را برای رسیدن به مادیات می‌تواند تعیین کند اما ما همانطور که گفتم این درون ماست که ما را حتی در ثروت نیز تسلیم می‌کند.

 

پس هرگز تسلیم خوشی‌ها یا سختی‌های گذرا نشوید. برای اینکار باید رسالت زندگی خود را بیابید و اهداف خود را مشخص نمایید. با اینکار روحیه و انگیزه تازه‌ای به شما دمیده خواهد شد.

 

به خودتان مهلت پایان دهید.

باید هدفی را تعیین کنید و در مدت زمانی به هدفی برسید. اما هدف تعیین کردن و پیمودن راه درست مانند یک مسابقه مارتن است. مانند کوهنوردی است. شاید شما یک دید کلی از انتهای مسیر داشته باشید اما دید دقیقی از انتها ندارید. همین نداشتن دید می‌تواند شما را خسته و فرسوده کند، برای همین بسیاری از افراد انگیزه خود را برای ادامه مسیر از دست می‌دهند و از اهداف خویش دست می‌کشند.

 

برای همین باید یک مهلت پایان برای قسمت‌هایی از کار تعیین کنید. همانطور که برای رسیدن به خود هدف تعیین می‌کنید. با اینکار شما لذت‌های زودتر و ملموس را در طی مسیر احساس خواهید کرد که سبب خواهند شد باک انگیزه شما پُر شود و موتور تلاش خود را برای ادامه مسیر روشن نگه دارید.

 

با تقسیم کردن اهدافتان به قدم‌های کوچکتر و تمرکز بر روی هر پله از کار می‌توانید دستاوردهای کوچک و متوسط را لمس کنید. درحالی که شاید قبلا چندتا از آن‌ها را در طول مسیر به دست آورده باشید اما به آن‌ها توجه نمی‌کردید. اینگونه انگیزه را برای رسیدن به هدف اصلی حفظ خواهید کرد.

 

 

با خودتان صاف و صادق باشید. رو راست بودن مهمترین بخش قبل از هر تغییر است. مطمئن باشید با گول زدن خودتان انگیزه نخواهید یافت و یا در صورت توهم انگیزشی در مشکلات بیشتری غرق خواهید شد. زیرا انگیزه کاذب دید شما را نسبت به دامی که گرفتارش شده‌اید کور خواهد کرد و شما بیشتر در مشکلات قبل خویش فرو خواهید رفت و نه‌تنها درجا نمی‌زنید بلکه عقب‌گرد خواهید داشت.

 

 

بخشی از این نوشته برگرفته از این پست آقای استیو هاروی است (طنزپرداز، مجری و استندآپ کمدین). برای دیدن نوشته ایشان به این لینک مراجعه کنید.

چگونه عضلات ذهن خود را تقویت کنیم؟

امروز یکی از روزهایی است که برای ورزش مناسب است. در حقیقت همه روزهای برای ورزش و تمرین کردن مناسب است. این ماییم که روزی را نامناسب می‌پنداریم در حالی که آن روز هم یکی از روزهای زندگانی ما است.

 

ما ورزش می‌کنیم، سلامتی درپی آن خواهد آمد. برای آنکه ظرفیت خود را بالا ببریم عضلاتمان را با ورزش تقویت می‌کنیم. نرمش می‌کنیم، تمرین می‌کنیم. هر عضله‌ای که بیشتر تمرین کند سریعتر و بیشتر شکل می‌گیرد و قدرت کارایی بیشتری دارد. اما چیزی که بیشتر ما از آن غافل هستیم عضلات مغز ماست. ما عضلات ذهنی خویش را به ندرت تقویت می‌کنیم. همیشه این مساله حاکم است که ما با فکر نکردن به تحلیل رفتن مغز خود کمک می‌کنیم. تا به حال دقت کرده‌اید وقتی کسی در شرف پیری است یا ابتدای بیماری آلزایمر است پزشکان به او تجویز مطالع، جدول و کارهای فکری می‌کنند؟ چرا؟

 

این‌کارها عضلات ذهن او را پرورش می‌دهند و در مقابل تحلیل رفتن مقاومت می‌کنند. شما نمی‌توانید با حجم زیاد شیرینی‌جات (کربوهیدرات) و عدم تحرک، یک بدن سالم و خوش هیکلی داشته باشد. نه هرگز. ذهن هم نیز اینگونه است. وقتی فکرهای ما محدود به روابط فامیلی، حرف‌های دوست و آشنا و در نهایت حرص خوردن از وضعیت جامعه شود. و فعالیت‌های ذهنی ما محدود به موبایل و تلویزیون گردد فاجعه رخ می‌دهد. بجای عضله سازی ما چربی سازی کرده‌ایم. چربی در ذهن درست مانند چربی در بدن مضر است و حتی بسیار بدتر. زیرا عادات بد را شکل می‌دهد که این عادات بد سلامت بدن را نیز تحت تاثیر قرار می‌دهند.

 

 

چربی ذهنی هنگامی بوجود می‌آید که اطلاعات فرآوری شده و با منظور به خورد ما داده شود. شاید برایتان جالب باشد اما اطلاعاتی از قبیل: غیبت کردن، شایعه پراکنی، خبرهای بدون منبع خواندن، دیدن تلویزیون به خصوص اخبار (حالا هر نوع شبکه و آنتنی که وصل باشد)، دیدن برنامه‌های بی‌معنی و فیلم و سریال‌های بی و سر و ته ماهواره و تلویزیون، خزعبلات شبکه‌های اجتماعی و هزاران مثال از این نوع، اطلاعاتی هستند که با منظور فرآوری شده‌اند تا ذهن شما را مستقیم هدف قرار دهند. درست مانند غذاهای پروسس شده مضرات بسیاری دارند و حتی اغلب هیچ سودی ندارند. دست کم غذاها قدری انرژی و کالری دارند هرچقدر زیاد اما این اطلاعات فرآوری شده جز زیان خالص چیزی ندارند.

 

استفاده از این اطلاعات سبب کندی ذهن و عدم فهمیدن می‌شود. کسانی که ذهن خود را به شکل محکمی با این وقایع گره زنده‌اند همیشه مانند پیروان یک خرافه بزرگ هستند و مانند معتادی منتظر مواد هستند تا فقط در نشئگی و خماری زندگی کنند تا در نهایت …

 

 

اما راهکار چیست؟ درست مانند ترک اعتیاد شما باید ابتدا این موارد را از خود دور کنید.

  • شبکه‌های اجتماعی بسیار فعال هستید؟ حذفش کنید!
  • هر روز با دوستان وقتتان را صرف غیبت و حرف‌های بیهوده می‌کنید؟ رابطه را قطع کنید!
  • شایعه گویش می‌کنید و منتقل می‌کنید؟ راه ورود شایعه را سیمان بگیرید!
  • در یک رابطه آزار دهنده هستید و هر روز تنش دارید و هربار بدتر می‌شود و جز آزار برای شما چیزی ندارد؟ رابطه تمام! خدانگهدار یارو!
  • اخبار مزخرف سیاسی گوش می‌دهید (و شما نه فعال اجتماعی سیاسی هستید نه سیاستمدار)؟ اشتراک خود را از خبرنامه‌ها شبکه‌ها و کانال‌های پیام رسان‌ها قطع کنید. از گروه‌های خانوادگی که فقط این نوع کار را می‌کنند خارج شوید!
  • سریال و فیلم بی‌معنی و باز هم اخبار می‌بینید؟ تلویزیونت را بفروش! عزیزم بای بای!!!
  • فقط دور کنید این سم‌ها و چربی‌سازهای ذهن و زندگی خود را. اما به جایش چه کاری باید جایگزین شود؟
  • نیاز به اجتماعی شدن و صحبت دارید؟ برید بیرون با عزیزانتان، با دوستان. گروه‌های دوستی سالم پیدا کنید. در جامعه باشید بصورت حقیقی نه توهمی که اکثر مردم هستند.

 

 

دوستان جدید بیابید و جایگزین خاله‌زنک‌هایی که در لباس زن و مرد و هرنوع جنسیتی دیگر هستند کنید.

اخبار می‌خواهید؟ راحت است! گوگل، مجله، روزنامه و سایت‌های مختلف خبری را بخوانید با انواع تحلیل و دیدگاه، از یک نوع کانال پخش اطلاعات نگیرید. اگر مشکلی دارید در هضم آن به مقالات و کتاب‌ها مراجعه کنید و علم خود را افزایش دهید تا آگاه شوید.

 

 

هوس فیلم و نمایش دارید؟ دو عدد بلیط بخرید. دست عزیزتان را بگیرید و به سینما یا بهتر از آن به تئاتر بروید. فیلم خارجی است؟ برخی از سینماهای کوچک و خصوصی مانند هستند که بماند اما می‌توانید در کامپیوتر و لپ تاپ خود ببینید و یا حتی با خرید یه ویدیو پروژکتور دیوار خانهٔ خود را به سینما بدل کنید. هزاران سایت برای خرید و دیدن و دانلود انواع فیلم و سریال خارجی و ایرانی وجود دارد.

مهمترین نکته این است که مطالعه کنید. کتاب بخوانید. حتما نباید کتاب علمی بخوانید. تفریح کنید با کتاب. داستان بخوانید، داستان کودکانه با تصاویر زیبا. داستان‌های بلند و طولانی مانند رمان‌ها.

 

در اجتماع زندگی کنید و مانند باقی مردم نباشید که فقط در اجتماع رفت و آمد دارند در حالی که ذهنشان در جایی دیگر از فرط خستگی و اضافه وزن و چربی جا مانده است.

مطالعه کنید تا ذهنتان علاوه بر دریافت نکردن چربی‌های ذهنی، شروع به عضله سازی کند. تمام کارهای قبل همراه با مطالعه عضله سازی ذهنی هستند.

 

 

شما در گروه‌های اجتماعی روابط اجتماعی را می‌آموزید. انواع انسان‌ها را می‌بینید و گروه‌های دوستی همراه تشکیل می‌دهید. وقتی رابطه اجتماعی، چه در کار، جلسه، دوستان، فامیل و آشنایان شکل می‌دهیم و سر صحبت باز می‌کنیم، قدرت ارتباطی ما بالاتر می‌رود و مهارت می‌آموزیم. مشکلات ارتباطی کم کم حل می‌شوند مخصوص که همراه با مطالعه برای برقراری رابطه در انواع لایه‌های اجتماعی همراه شود.

 

 

اخبار از چندین منبع می‌خوانید، نظرات موافق و مخالف را می‌بینید. سپس مطالعه می‌کنید تا حقیقت را پیدا کنید و یا تجزیه تحلیل بهتری داشته باشید. شما به آرامی صاحب نظر خواهید شد و هر خبری را باور نخواهید کرد.

فیلم‌های خوب می‌بینید به تئاتر می‌روید و در یک روادید شرکت می‌کنید. این‌ها به شما کمک می‌کنند تا زندگی بهتری داشته باشید و ذهن خود را تقویت کنید تا عضلات بهتری بسازد.

پس با یک جمع بندی شما باید مضررات را شناسایی و آن‌ها را دور کنید. سپس با جایگزینی روابط سالم و چیزهای مفید به خصوص مطالعه و فعالیت اجتماعی ذهن خود را تقویت کنید تا زندگی بهتر و سالم‌تری داشته باشیم.

 

 

 

اکنون این شمایید که انتخاب می‌کنید با روش و سبک زندگی خود، چربی ذهنی داشته باشید و یا عضلات ذهنی خود را پرورش دهید و حتی سیکس پک ذهنی خود را بدست آورید.

چرا برای پیشرفت باید مطالعه کنیم؟

خیلی این حرف کلیشه‌ای را شنیدیم که «برای پیشرفت یا توسعه در هر چیزی باید مطالعه کنیم». اما تا به حال فکر کرده‌اید چرا؟

اول از هر چیز تکلیف این قضیه را حل کنم که تحلیل و حل کردن مشکل با استفاده از تفکر کردن حاصل خواهد شد. چه این تفکر فردی باشد چه جمعی. با حل کردن مشکلات و ارائه راه حل آن‌ها ست که ما پیشرفت خواهیم کرد.

اما چه چیزی باعث می‌شود تا تفکر ما تحلیلی شود؟ برای داشتن تفکر تحلیلی، مانند هر چیز دیگری باید تمرین داشت. مثلا شما برای آنکه بدنی عضلانی داشته باشید باید ورزش کنید و این کار را تا رسیدن به هدفتان دنبال کنید. سپس دوباره باید تمرین کنید تا در آن حالت بمانید. تفکر کردنی که به ارائه راه حل بیانجامد نیز از این قاعده مستثنی نیست. ما همه می‌توانیم حرکت کنیم اما چطور، با چه ریتم، با کمک چی و با چه روشی این‌کار را انجام دادن تبدیل می‌شود به نرمش و ورزش. همهٔ ما می‌توانیم فکر کنیم اما آیا همه ما درست فکر می‌کنیم؟

 

 

بگذارید ساده بگویم. ما می‌توانیم فکر کنیم که چه بدبختی بر سر ما آمده است، ما می‌توانیم فکر کنیم این مشکل را چگونه حل کنیم. از مرحله خشک شدن و در جا زدن به مرحله رسیدن به حل مساله نیاز به یک گذار داریم. برای هر حالت گذاری نیاز به یک سوخت و انرژی نیز داریم. حال این سوخت و انرژی برای فکر کردن و تحلیل مشکل اطلاعات است. از طرفی دیگر مهارت تفکر کردن نیز به کمک ما خواهد آمد.

 

 

مهارت تفکر کردن مثل تصور کردن، تحلیل کردن، تمرکز کردن و غیره است. اما برای اینکه مشکلی را حل نماییم باید این مهارت‌ها همراه با داده‌ها و اطلاعات ترکیب شوند، روی آن‌ها عملیاتی انجام شود (توسط مغز و اندیشه) تا راه حل‌هایی به ذهنمان برسد.

 

 

تا بحال شده که در مقابل یک مشکل ذهنتان مانند برگه‌ای سفید شود و هیچ چیز به ذهنتان نرسد؟

مطمئنا همهٔ ما به نوعی با مشکلات غیرقابل حلی دست و پنجه نرم کرده‌ایم. جالب است بدانید برای هر نوع مشکل و هر سطحی از آن نیاز به مهارت‌های بیشتر و مهمتر اطلاعات بیشتری است. پس ما برای حل مشکلات به این دو بخش نیاز داریم:

  • داده‌ها و اطلاعات
  • مهارت‌های ذهنی و فکری

اما آن‌ها را چگونه بدست آوریم؟ کافیست تا برای حل هر مشکلی یک جستجو کنیم، یک برنامه ببینیم و یا از کسی بپرسیم. آری این همان روش زود پاسخگو است. اما آیا برای همه مشکلات وجود دارد؟ با هر سطحی از آن؟ آخرین باری که یک راه حلی را برای انجام کاری از اینترنت یاد گرفته‌اید تا چند وقت یادتان بود؟ مخصوصا اگر در مورد چیزهای پیچیده مثل ریاضیات، یا حتی خیلی ساده‌تر یک نرم‌افزار باشد؟

 

این‌ها در حقیقت بسته‌های پیچیده شده‌اند که برای یک حل یک مشکل خاص توسط اندیشه کس/کسانی دیگر تهیه شده است. ما همه روزه از آن‌ها استفاده می‌کنیم در حقیقت از ابتدای عمر بشر این بسته‌های مشکل گشا وجود داشته است. از ساختن سلاح با سنگ گرفته تا ابزار و تکنولوژی. اما چه چیزی باعث شد که این ابزارها تغییر کنند؟ پیشرفت کنند و تا به امروز برسند و حتی باز بهتر شوند؟

 

خلاقیت. آری دوست خوبم خلاقیت است که از یک ابزار سنگی مدل‌های جدید بوجود آورد. سپس ابزارهای دیگر و دیگر و دیگر تا پیشرفت کرد و به اینجا رسید. من اینجا به دنبال بررسی E=mC2 و یا اختراع کامپیوتر نیستم. فقط یک خلاقیت کوچک. همان گام ابتدایی.

 

اما اطلاعات و داده چگونه به ما می‌رسد؟ روش‌های زیادی وجود دارد. مطالعه، دیدن، صحبت کردن، گوش دادن و دیگر روش‌ها. چیزی که مطالعه را نسبت به باقی روش‌ها یگانه می‌کند قدرت آن است.

شما با دیدن فیلم در حقیقت اطلاعات می‌گیرید، برای مثلا شما تلویزیون می‌بینید. آن برنامه بر اساس یکسری داده‌ها اطلاعاتی پالایش شده بوجود آورده و در اختیار شما می‌گذارد. این تقریبا در تمام روش‌های بالا یکسان است حتی در مطالعه، گرچه مطالعه معمولا خام‌تر است. اما تلویزیون یا هر چیزی در همین سبک تقریبا قدرت تفکر را از شما می‌گیرد. شما فقط هجم زیادی اطلاعات را وارد می‌کنید و ذخیره. چون انرژی شما صرف ذخیره و به خاطر سپردن می‌شود و معمولا ساعات طولانی پای آن جعبه‌های جادویی یا بهتر بگم امروزه تخته‌های جادویی می‌نشینیم دیگر توانی برای مغز ما نمی‌ماند تا تفکر کند.

 

رادیو نیز مانند تلویزیون است اما، چشمان ما را در گیر نمی‌کند برای همین انرژی بسیار کمتری می‌طلبد و شما باز فرصتی برای تجزیه تحلیل دارید گرچه بستگی به نوع برنامه دارد، اما در کل بهتر از تلویزیون است.

 

 

در مورد مباحثه این موضوع خیلی کمتر است و وضعیت بهتری خواهیم داشت. در حقیقت صحبت کردن یا گفتگو ما را درگیر می‌کند. ما مجبوریم از ذهن خودمان استفاده کنیم و اینگونه مهارت‌های ما افزایش پیدا می‌کند. اما برای مباحثه نیاز به اطلاعات و حتی دانش داریم. مباحثه به خودی خود ما را نمی‌پروراند، باور ندارید! جای دوری نمی‌رویم همین اطراف خود روزانه چقدر بحث می‌شنویم و می‌بینیم که افراد در حال گفتگو هستند و این افرادی که می‌شناسیم تقریبا راه به هیچ جایی نبرده‌اند. مگر عده خاصی که امیدوارم آن‌ها در دایره ارتباطی شما جای داشته باشند. در حقیقت مردم با اطلاعاتی صحبت می‌کنند و عدهٔ خیلی کمی با دانشی که به خوردشان داده‌اند. آن‌ها همان ذخیره کرده‌هایی که به خوردشان داده شده است از خود را تراوش می‌کنند. پس باز در اینجا ما پیشرفت نخواهیم کرد و توسعه پیدا نمی‌کنیم. در حقیقت ما به اندازه اطلاعات و دانش و مهارت‌های خود می‌توانیم توسعه پیدا کنیم. این‌ها مرز ما را تعیین می‌کنند اما لزوما همانقدر پیشرفت نمی‌کنیم.

 

مطالعه. مطالعه ساده حتی. چیزی که ذهن ما را درگیر می‌کند. وقتی ما می‌خوانیم تصور نیز می‌کنیم و هرکس از ما یک نوع تصور خواهد داشت. تصوری که زاده ذهن اوست و هرچقدر نزدیک بهم باشد باز منحصر به فرد خواهد بود حتی منحصر به فردتر از اثر انگشت هر کس. در مطالعه ما تحلیل می‌کنیم. اگر داستان باشد جلوتر را می‌بینیم (همان نیروی تصور). در کتاب‌های دیگر مثل کتاب علمی عمیق می‌شویم تا آن را تجزیه کنیم، سپس با تحلیل کردن آن مطلب را یاد می‌گیریم. شما در مطالعه ذهن خود را درگیر استفاده از مهارت‌ها می‌کنید و حتی مهارت‌های دیگر را بوجود می‌آورید. مطالعه چشمان شما را درگیر نمی‌کند بجز در نوشته و شکل‌هایی که شاید در آن باشد. گوش شما را در گیر نمی‌کند. حس شما تنها به ورق زدن یا لمس صفحه ویا استفاده از موس و کیبرد ختم می‌شود. همه چیز خیلی ساده‌است. نوشته با درون شما سخن می‌گوید. مستقیم ذهن شما را درگیر می‌کند و انرژی شما در قسمت‌های دیگر تلف نمی‌شود. بیش از ۹۰٪ انرژی شما در مغز شما و اندیشیدن مصرف خواهد شد. چیزی که بسیار از شما انرژی خواهد گرفت زیرا مغز ما مانند یک ورزشکار در حال استفاده از خود است و ذهن ما درگیر اندیشیدن و استفاده از مهارت‌های خود است.

 

 

برای همین است که وقتی شما ساعت‌های جلوی تلویزیون وقت تلف می‌کنید حس خستگی بدی دارید. اما ممکن است ساعتی یک مطلب سخت را بخوانید، اما از خستگی و بی‌انرژی بودن راهی رخت خواب شوید حتی اگر فقط چند ساعت از بیداری شما گذشته باشد.

 

 

مطالعه کردن به ما داده می‌دهد. اطلاعات روانه ذهن ما می‌کند و دانشی را منتقل می‌نماید. از طرفی دیگر ذهن ما را به چالش می‌کشد چه این چالش تصور باشد، چه تجزیه، چه تحلیل و بررسی، چه آینده نگری باشد و یا حتی رویا پردازی.

 

 

احتمالا عده‌ای از شما برایشان این سوال به وجود آمده است که اینترنت چطور؟ آیا مطالعه محسوب نمی‌شود؟ وب سایت خواند مطالعه است یا خیر؟

بگذارید همین‌جا یک مساله‌ای را روشن کنم این شبکه جهانی (که اینترنت یکی از بخش‌های آن است) در حقیقت دنیای مجازی است. درست مانند این دنیای واقعی که ما در آن زندگی می‌کنیم، دست کم قدری زندگی می‌کنیم. آنجا مطالعه می‌شود کرد، می‌توان خزعبلات خواند زیرا هرکسی به راحتی می‌نویسد، می‌توان فیلم دید و مانند تلویزیون استفاده کرد، می‌توان غرق در اخبار شد و سکته کرد حتی چند برابر بیشتر از رادیو و تلویزیون، می‌توان عنان از کف داد و هرچه بر لبانمان آمد جاری کرد. می‌توان در توهم غرق شد و هزاران هزار کار دیگر بصورت کاملا مجازی. سپس به خواب رفت و مانند معتادان دوباره به سوی شبکه‌های مثلا اجتماعی رفت. بله، شما می‌توانید در آن مطالعه کنید و شدت و پهناوری بیشتری هم دارد. چه برای مطالعه چه برای فیلم و چه برای اخبار و هر چیز خوب و بد دیگر. انتخاب با شماست.

 

 

 

خب تا اینجا فواید مطالعه برای افزایش مهارت فکری و ذهنی، افزایش اطلاعات و دانش را فهمیدیم. حالا می‌دانیم با افزایش این مهارت‌ها ما می‌توانیم رشد کنیم. زیرا مشکلات را می‌توانیم حل کنیم. مهارت داریم، اطلاعات و دانش داریم. ذهن ما ورزیده شده‌است و افکار ما پخته. اندیشیدن ما همچو تیغی برّان موشکافانه همه چیز را تجزیه و تحلیل می‌کند.

 

 

در حقیقت مطالعه بهترین ورزش برای ذهن و فکر است. مطالعه برای سلامتی جسمی مغز ما نیز مفید است.

 

 

پیشنهاد برای کسانی که نمی‌دانند از کجا شروع کنند.

از کتاب‌های داستان آغاز کنید. اگر فیلمی دیده‌اید مانند هری پاتر یا هابیت یا حتی ارباب حلقه‌ها، کتاب داستان آن را بخوانید. شما یک دنیای زیباتر و بسیار بزرگتر از فیلم را تجربه خواهید کرد.

فراموش نکنید فیلم تصور کارگردان و عوامل آن فیلم از برداشتی از داستان اصلی است. در حالی که داستان اصلی یک روایتی گفته شده از نویسنده که شما با تخیل خود خواهید دید.

چرا ارتشیان در دنیا موفق‌تر از بیشتر افراد معمول به‌نظر می‌رسند؟ (درس خوبی که از دوره بد سربازی آموختم)

اینبار می‌خواهم یک درس خوب را که از دوران خدمت آموختم با شما در میان بگذارم. البته این مورد مرا هرگز از جبهه مخالفان خدمت سربازی اجباری برکنار نمی‌کند. این فقط یک بینش است که در بدترین شرایط خوبی‌ها را ببینیم.

شاید برای شما پیش آمده باشد که به یک نظامی مستبد نگریسته باشید ولی کمی که بیشتر دقت کنید در او یک نظم خاصی را می‌بیند سپس احساس می‌کنید او موفق بوده است. بله وقتی به یک سرهنگ، تیمسار(امیر) ارتش نگاه می‌کنید معمولا حس نظم و موفقیت همراه با قدرت را احساس می‌کنید. این یک امر اتفاقی نیست. در ارتش سخت گیری منظم وجود دارد حتی برای کادر ارتش، آن‌ها دوره دیده‌اند تا در شرایط سخت و استرس‌زا شرکت کنند. گرچه این روزها قدرت و منزلت قبل را در ارتش نخواهید دید اما هنوز هم دود از کنده بلند می‌شود.

 

اما چه چیزی باعث می‌شود که همچین حس و بقولی نظم یا دیسیپلینی را از آن‌ها دریابیم؟ آن‌ها طی سال‌ها هرروز صبح زود از خواب برخاسته‌اند و به موقع خفته‌اند مگر در روزگار سخت جنگ و یا درگیری. در حقیقت آن‌ها آماده مقابله با سختی شده‌اند. از تمام بدی‌های نظامی‌گری بگذریم این نکته که آن‌ها انسانهایی سرسخت هستند عالیست. آنها برای رسیدن تلاش می‌کنن گرچه شاید راه پیشرفت زیادی نداشته باشند اما همیشه برای رسیدن در حال تلاش هستند. همین تلاش و قدم‌های کوچک روزانه سبب می‌شود تا عده‌ای از آن‌ها در مقابل سختی‌ها سر خم نکنند. عده‌ای که شاید نبودن آن‌ها مساوی باشد با نبودن ما. این فقط در ارتش ما صدق نمی‌کند که در هر ارتشی در سراسر جهان وجود دارد. آن‌ها اگر با معیار‌های ما موفق نباشد با معیار‌های خویش موفق هستند. یک سرتیپ یا ارتشبد شاید نهایت جایی باشد که هر ارتشی در هرجای جهان آرزویش باشد. آن‌ها روزانه برای افراد زیادی سخن‌رانی می‌کنند. در پادگان‌ها یک سرهنگ یا سرگرد به راحتی برای دست کم یک هنگ سخنرانی می‌کند. هفته‌ای دست کم یک بار مراسم صبح‌گاه جمعی دارند و در آن مراسم یک گردان و یک یگان را مدیریت می‌کنند.

 

 

 

اما یکی از کارهایی که هر صبح یک سرباز انجام می‌دهد چیست؟ شما تخت خودت را در عرض پنج دقیقه مرتب می‌کنی درحالی که ساعت بیداریت چهار صبح است. تختت را که شامل چند ملحفه و دو پتو و یک بالش و دو رو بالشی است مرتب می‌کنی. آن‌هم نه تمیز و صاف.

 

تخت شما باید بدون هرگونه مشکلی باشد. ملحفه روی تخت کشیده بدو کوچکترین چین خوردگی، پتوی زیرین کامل تا سه چهارم تخت را گرفته و بصورت پاکتی انتهای آن آنکارد باشد درست مانند پاکت نامه باید تا خورده باشد. پتو و ملحفه از هر جهت کشیده باشد بطوری که روی هوا بایستد نه روی تشک زیرین! بالش زیر ملحفه درست دربالای تخت بدون چین خردن آن‌ها و کوچکترین جابجایی. پتوی دیگر تاشده و بصورت یک کاغذ نازک در پایین تخت دورش پیچیده شود بدون آنکه باقی چیزها بهم بخورد. همه چیز سفت و سخت. در نهایت پتوها با یک فرچه شانه شده و تمیز گردید. همه این‌کارها در کمتر از پنج دقیقه و در اوج آموزش کمتر از دو دقیقه انجام می‌پذیرد. سپس بازدید و اگر تختی به درستی و کامل آنکارد نشده بود همه چیز بهم میریخت و باید دوباره آن سرباز تختش را آنکارد می‌کرد این کار انقدر تکرار می‌شد تا بلاخره موفق گردد. بعد از اجازه داشت به کارهای بعدی مانند واکس زدن پوتین‌ها و غیره برسد. همه این‌ها باید قبل از مراسم صبح‌گاه تمام می‌شد مگر آنکه علاقه به تنبیه در کسی بیداد می‌کرد.

 

 

این‌ها کارهای بیهوده‌ای بود از نظر ما. اما حالا می‌فهمم که چه مزیتی داشت.اولین نکته آنجا بود که با اینکار اولین وظیفه روزت را انجام می‌دادی و حس بسیار کوچکی را در خود بیدار می‌کردی. حس انجام وظیفه درست مانند انجام اولین کار از برنامه روزانه. دومین نکته آن بود که شما تا اولین کار را انجام نمی‌دادی حق نداشتی به هیچ کار دیگری حتی یک دستشویی ساده برسی که یک کار شخصی و واجب بود. هیچ چیز واجبتر از آن وجود نداشت. شما اولین کار برنامه روزانه را تمام می‌کردی درست هنگامی که از خواب برخاسته بودی. این یک نظم بوجود می‌آورد. یک نظم شخصی آن هم در میان آنهمه استرس و مشکلات. چیزی که به شما ثابت می‌کرد که در هر شرایطی باید به مسیر خویش ادامه دهی.

 

آری شما اگر هر روز صبح تخت و رختخواب خود را مرتب و آنکارد کنید اولین کار و وظیفه روزانه خود را انجام داده‌اید و احساس کوچکی از غرور و عزت نفس پیدا می‌کنید و این شجاعت را پیدا می‌کنید تا وظیفه و کار بعدی را نیز انجام دهید و کار بعدی و بعدی و بعدی …

آنکارد کردن تخت یاد می‌دهد که کوچکترین چیزها نیز اهمیت دارند و اگر شما نتوانید و یا نخواهید کارها و وظایف کوچک خود را انجام دهید و یا گام‌های کوچک را بردارید هرگز نخواهید توانست که کارها و وظایف بزرگ خویش را انجام دهید و گام‌های بزرگ بردارید!

 

بعد از آن صبحانه بود و باز گشت دوباره به یگان و گروهان. پس از آن نوبت به مرتب کردن گردان می‌رسید. به تمیز کردن، جارو کردن، آب دادن درختان که البته خیلی وسیع بود. به من آب دادن درختان رسید البته به جمعی از ما، عده‌ای دیگر جاروکردن و تمیز کردن و باقی وظایف مربوط به تمیزکاری و مرتب کردن محوطه. چیزی که هرگز به تنهایی میسر نمی‌شد آنهم درست قبل از ساعت هفت صبح. شاید جالب باشد اما مطابق قوانین نظامی در صورت نبود سرباز آموزشی نوبت به سربازهای صفر می‌رسید برای اینکار و اگر سرباز صفری نباشد، درجه داران و باز اگر نباشد افسران. بله طبق قوانین اگر هیچ کس نباشد سرهنگ باید نگهبانی نیز بدهد حال چه سرهنگ باشد چه سرتیپ. این چیزی ست که در نظام جاریست.

 

 

اما آنچه این وظیفه در خود دارد این است که کارها با جمع آسان می‌شود و کار جمعی است که هدف‌های بزرگ را میسر می‌کند. چیزی که امروزه در ایران به ندرت در آن شاهد هستیم. اگر جمعی باشد پس از اتمام از هم می‌پاشد و هدف یکسانی ندارند. اگر می‌خواهیم جهان را جای بهتری کنیم باید باهم کار کنیم نه ضد هم.

نکته دیگر تمرین ورزش روزانه است. که از ساعت هفت یا هفت و ده دقیقه به مدت نیم ساعت انجام می‌شد. هر روز بدون استثنا. و این ورزش نیز همگانی بود. هر روز در گردان و هفته‌ای یک بار کل یگان و پادگان این ورزش را انجام می‌دادند. چیزی که باعث می‌شود سلامت خود را حفظ کنیم. همچنین با انجام آن و آزاد کردن کمی هورمون مانند آدرنالین و سرتونین حس خوبی را برای ادامه روز آنهم در یک منطقه نظامی و دوست نداشتنی به دست آوریم.

 

 

 

بله چیزی که باعث می‌شود ارتشیان در سراسر دنیا دست کم کمی بهتر از بقیه ما نمایان شوند در جمع کارکردن و قدر دانستن لحظات، انجام وظایف کوچک و تمرین روزانه است.

 

هرچند در ایران متاسفانه ارتش دیگر آن ابهت سابق را ندارد…

 

اگر می‌خواهید به هدفتان برسید، وظایف خویش را فراموش نکنید و مهمتر آنکه وظایف را یکی پس از دیگری هرچقدر که کوچک باشند انجام دهید. اگر کاری بزرگ در سر می‌پرورانید و قصد انجامش را دارید به فکر ساختن یک تیم باشد. شما تنهایی نمی‌توانید همه وظایف را برای انجام کاری قبول کنید. همچنین هر روز ساعتی را به تمرین و پرورش سلامتی جسمی و ذهنی خویش بگذرانیم.

 

شما چه نظری دارید؟ آیا شما درسی در بدترین شرایط زندگی خود گرفته‌اید یا چیز خوبی در بدی‌ها دیده‌اید؟

چگونه زندگی کنیم؟ – رسالت زندگی خویش

رسالت زندگی خویش

هنر زندگی کردن، چیزی که سال‌هاست اندیشه ما انسان‌ها را درگیر کرده است.

 

این مدل را تصور کنید:

صبح بلند می‌شویم، یک روز دیگر آغاز شده و حالا می‌خواهیم کمی متفاوت باشیم. اما در پایان روز همچنان مانند قبل هستیم و به سوی رختخواب می‌رویم، سپس درجای خود دراز می‌کشیم و با هزار فکر و خیال غلط می‌خوریم تا درنهایت از فرط خستگی ذهنی خوابمان می‌برد. دوباره صبح بیدار می‌شویم به امید روز تازه و تغییر و همچنان در نهایت به همان ترتیب به خواب می‌رویم. سپس آنقدر این سیکل ناقص ادامه پیدا می‌کند تا بعد از مدتی خسته و فرتوت می‌گردیم.

تقریبا همهٔ ما این مدل زندگی را تجربه کرده‌ایم و می‌کنیم. با هر سبکی که زندگی کنیم. این یک سیکل ناقص است، یک چرخهٔ بی‌پایان و ناقص که هربار تکرار می‌گردد. هربار با کلی امید و آرزو به خواب می‌رویم و صبح را تا شب تلاش می‌کنیم اما همچنان در این چرخه گیر کرده‌ایم.

 

اما مشکل از کجاست؟

شاید متوجه این قضه نشده باشیم که این چرخه می‌تواند کامل شود می‌تواند چرخه‌های دیگری بوجود آورد اما تا زمانی که ما هیچ‌وقت به خود جرات برخورد با تازه‌ها را ندهیم در همان حالت فعلی خود گیر خواهیم کرد. اشتباه نکنید مشکل حالت موجود و فعلی ما نیست. بگذارید یک سناریو را باهم مرور کنیم:

 

تصمیم می‌گیریم یک زندگی خوب داشته باشیم. ثروت خوبی داشته باشیم، محل کار عالی و همه چیز حتی با جزئیات. بعد هر روز به دنبال آن هستیم و بهش فکر می‌کنیم دوباره دنبالش می‌رویم و سپس در نهایت باز همانیم.

چرا؟ مشکل دقیقا آنجاست که ثروت، خوشبختی و … همگی خیلی کلیشه‌ای هستند. حتی با تمام جزئیاتی که برایش متصور شویم. خیلی‌ها پس از سالها تلاش و کسب ثروت باز هم وقتی سر صحبت را باز می‌کنند احساس می‌کنند یک چیز خیلی مهم کم است. تند نرویم! مشکل عشق و عاطفه هم ندارد از این لحاظی که ما فکر می‌کنیم هم خوشبخت است. اما خودش می‌گوید که چیزی بسیار مهم نیست.

 

بله ثروت، قدرت عشق و … همه خوب است و در حقیقت باید باشد، هرکسی هم که به شما گفت این‌ها خوب نیست، اعتنا نکنید چون یا مشکلی دارد، یا خودش در خفا و دور از شما حسابی ثروت دارد مثل خیلی از کسانی که دعوت به سقوط می‌کنند ولی همیشه خودشان در بالای قله نشسته و حسابی می‌خورند.

 

Moment

 

مشکل بیشتر ما آنجاست که نمی‌دانیم چه می‌خواهیم باشیم. مشکل آنجاست که ما به دنبال زندگی هستیم دریغا که همین لحظاتی که زندگی می‌کنیم، زندگی هستند تمام لحظاتی که به دنبال چیزی می‌گردیم همان زندگی ما هستند.

 

«آب در کوزه و ما تشنه لبان می‌گردیم»

 

در حقیقت ما رسالت زندگی نداریم. یا آن را پیدا نکرده‌ایم و یا اگر هم پیدا کرده‌ایم جرات حرکت به سمت آن را نداریم. زندگی ما چیست؟ چرا؟ چگونه؟ این‌ها پاسخهایی دارند که ما را به یافتن رسالت و دلیل زندگیمان نزدیک می‌کنند.

هرکسی دنیایی دارد. هرکسی یک داستان بزرگی است که باید با دستان خودش آن را بسازد. آنچه که دنبالش باید باشیم خود زندگی نیست بلکه مقصود و دلیل زندگی است. و ما اشتباه به دنبال زندگی هستیم. زندگی در دستان ماست زندگی همین لحظات است همین لحظه، هم اکنون که چشمانتان به این نوشته‌ها خیره شده و آن را می‌خوانید. این‌ همان زندگی است. زندگی را باید ساخت نباید جست. زندگی پیداست زندگی از لحظه تولد ما بوجود می‌آید و ما با پیدا کردن رسالت زندگی خود آن را می‌سازیم. وقتی می‌دانیم که زندگی ما چیست و چرا. آنگاه به دنبال آن می‌رویم و زندگیمان را می‌سازیم.

 

رسالت زندگی همیشه یک مسیر است. هدف جزیی از آن مسیر است. یکی رسالت زندگی‌اش سفر است، دیگری یافتن و دستیابی به تازه‌ها، آن یکی به دنبال کتاب‌ها و علوم است، کسی دیگر به دنبال کمک به انسان‌ها و هم مسیرش به دنبال کمک به محیط زیست، در گوشه‌ای شخصی به دنبال نوشتن است که با قلم و یا تایپ کردن زندگیش را می‌سازد، آن سوتر دختری به دنبال احساس و عشق حقیقی است و با مهربانی با حیوانات و انسان‌ها و کمک به دیگران جای بهتری را برای زندگی می‌سازد، در جایی دیگر پسری به دنبال زیبایی‌ها می‌رود و با دستانش می‌نوازد یا نقش می‌زند، آنسوی جهان پیری برای رهنمود انسان‌ها گام برمی‌دارد و با کمک‌های کوچک تجربی و ذهنی و احساسی اطرافیانش را به سوی انسانیت سوق می‌دهد و زندگیش را می‌سازد، هزاران هزار و میلیاردها میلیارد زندگی آمده و خواهند آمد. این‌ها تنها مثال‌هایی کوچک بودند.

همه و همه نه از ثروت گریزان بودند، نه به دنبال بدبختی رفتند و یا «نه» به ارتباطات گفتند، گرچه ممکن است رسالت هرکس خیلی متفاوت‌تر باشد و خیلی از این‌ها مانند ثروت در زندگیش جایی نداشته باشد. اما ما از آن دسته نیستم یا دست کم فعلا نیستیم.

 

اما تفاوت آن‌ها با ما چیست؟

آن‌ها نه عجیب و غریبند نه چیزی دارند که ما نداریم. آن‌ها رسالت زندگیشان را پیدا کرده‌اند و مسیرشان مشخص شده است. در مسیرشان گام برمی‌دارند. هرچه که آنان دارند ما نیز داریم فقط آن‌ها گام برداشته‌اند بجای آنکه به دنبال زندگی باشند به دنبال دلیل زندگی بودند تا زندگیشان را بر اساس آن بسازند.

 

فراموش نکنیم که چیزی که گم نشده نیاز به گشتن و پیدا کردن ندارد. زندگی در دستانمان است. در حقیقت ما با ساختن زندگیمان خودمان را می‌سازیم. پیدا کردن خودمان باشد هنگامی که گم شده‌ایم! اکنون که گم نشده‌ایم بهتر است که خودمان را بسازیم و در مسیری که یافته‌ایم یا می‌یابیم گام برداریم.

 

قبل از هرگونه هدف گذاری بیاییم رسالت و دلیل زندگی خودمان را بیابیم. وقتی ندانیم از زندگی چه می‌خواهیم هرگونه هدف‌گذاری اشتباه است. اگر موفق نشویم عمری را تلف کرده‌ایم و اگر موفق بشویم همچنان گمشده‌ای داریم. درست مانند آن است که رسالت و کشش درونی ما در شرق باشد ولی ما با سرعت هرچه تمام‌تر در جهت غرب گام برداریم، حتی کلی قله در غرب فتح کنیم همچنان دلمان، روان، روح و اندیشه‌مان جای دیگری است.

 

 

پس بیایید رسالت زندگیمان را بیابیم. پس از آن هرچه تلاش کنیم در مسیر زیبای خودمان است و هرگونه شکستی برابر است با تجربه و نتیجه در مسیر خودمان و هرگونه موفقیتی، خوشبختی لذت بخشی است.

 

رسالت هرکس منحصر به فرد است گرچه در مسیرتان همراهان زیادی را خواهید یافت. فراموش نکنیم که در دو قسمت از مسیر تنهاییم، ابتدا و انتهای آن، در ابتدا چون گامی برنداشتم و یا گام‌های کمی برداشتیم کسی را نمی‌بینیم، سپس آهسته آهسته افراد را در مسیر خواهیم دید. در نهایت وقتی به پایان مسیر می‌رسیم یک مسیر شخصی و خاص پیدا می‌شود آنگاه اولین گام‌ها در آن مسیر گامهای ما خواهد بود و ما مسیری تازه را رقم خواهیم زد. در حقیقت مسیر زندگی بی‌پایان است و ما در یک مسیر عمومی یک راه تازه یک مسیر نو را کشف می‌کنیم و پیشتاز مسیر خویش خواهیم بود.

 

 


رسالتتان چیست …

کاردلیا: گزارش روز بیست و دوم

گزارش روز بیست و دوم (۲۶ خرداد ۹۷)

یک روز دیگر از این پروژه گذشت و من بیشتر از قبل راضی هستم. انقدر که از تمرین مراقبه امروز راضی بودم از تمرینات ورزشی خودم نبودم. روز خوبی بود یک روز تعطیل در کنار خانواده، روزی که جای خالی چند تن از عزیزانم چه آن‌هایی که دور هستند و چه آن‌هایی که دیگر در میان ما نیستند خالی بود.

 

تغذیه امروز حسابی مفید بود. میوه‌های خوشمزه تابستانی در راهند و طعم‌های خوشمزه میوه‌های تابستانی از هیچ کس پوشیده نیست. تنها چیزی که غمگینم می‌کند عدم دسترسی همه کودکان سرزمینم به این میوه‌هاست و کسانی که شاید سال‌ها طعم میوه نچشند. نمی‌دانم چه بر سر ما آمده است.

کاش جای این‌همه رانت، پارتی، اختلاس، دزدی و … به دیگران به مردم می‌رسیدند.

 

تغذیه امروز خیلی خوب بود، غذاهای ساده و پخته شده همراه با وعده‌های بیشتر ولی کم حجم‌تر. میوه‌های خوشمزه:( هم چاشنی آن‌ها شدند. از چای و نان و پنیر و گردو تا گیلاس و زردآلو، همگی طعم‌های خوش تابستانی را ساختند.

 

بررسی و نتیجه

امروز مراقبه خیلی خوبی بود، اینکه ذهن را بتوان روی یک موضوع متمرکز کرد و در حال رها شد یک هنر است و دستیابی به آن خیلی دشوار، با مراقبه خیلی ذهن آرامتری دارم، خیلی بیشتر از قبل. امیدوارم این آرامش برای همهٔ مردم جاری گردد.

 

تغذیه مفید و سبک امروز برخلاف انتظار انرژی فوق العاده‌ای به من داد. همیشه موقع شروع تمرینات و ورزش یک حس بدی از تنبلی و اهمال به سراغم می‌آید حسی که می‌گوید باشد برای فردا. گاهی موفق می‌شد اما اینبار دیگر فرق می‌کند من پروژه کاردلیا را به پایان خواهم رساند. هربار که آغاز می‌کنم هدف‌هایم را مرور می‌کنم و دلیل و چرای کارم را مرور می‌کنم. ابتدا کمی سخت است اما همینکه موتورم گرم می‌شود، به راحتی همه تمرینات را انجام می‌دهم. تقریبا هر شب حدود یک ساعت کم یا بیش به ورزش اختصاص یافته و من خوشحالم.

کاردلیا: گزارش روز بیست و یکم

گزارش روز بیست و یکم (۲۵ خرداد ۹۷)

 

آغازی دیگر پس از یک ریکاوری کوچک. شاید برای برخی‌ها سوال پیش آید که چرا باید ریکاوری داشت و اصلا چگونه است؟

 

شاید در نگاه اول چیز مفیدی نباشد و حتی برخی آن را عقب افتادن از برنامه فرض کنند. اما تمام ورزشکاران حرفه‌ای می‌دانند که پس از هر مسابقه و در بین هر دوره و یا در میان یک دوره باید زمانی را به استراحت و ریکاوری بدن اختصاص داد. در هر دوره بستگی به نوع دوره و البته کشش بدن هر فرد باید زمانی را به استراحت پرداخت در غیر اینصورت بدن خسته و افتاده می‌گردد و برای بازگردانی آن ممکن است به زمان بیشتری نیاز باشد و برخی‌ها هم برای میانبر از انواع هورمون‌ها و تقویت کننده‌های غیرمجاز استفاده می‌کنند.

 

برای اجتناب از این اتفاق باید در هر دوره ورزشی زمانی به ریکاوری پرداخت. برای مثال یک استراحت ۲۴ یا ۴۸ ساعت کافی است تا عضلات از حالت ضعف خود فاصله بگیرند و دوباره توان خود را بازیابند. زیاد کار کشیدن از عضلات به خصوص هنگامی که تا به حال اینطور فعالیت نداشته‌اند سبب خستگی مفرط و ضعف عمومی بدن خواهد شد.

 

بهترین کار هم عملکردن به برنامه است. در حالی که بدن هرکس متفاوت است، اما برای یک برنامه عادی می‌توان بصورت دقیقی تخمین خوبی برای ریکاوری در برنامه در نظر گفت که دست کم برای تعداد زیادی از افراد مفید باشد و از یک برنامه واحد استفاده کنند.

 

 

 

بررسی و نتیجه

 

تغذیه امروز بسیار عالی بود. این برنامه به کندی پیش می‌رود و دلیل آن همانطور که قبلا گفتم یکی بخاطر بررسی چند تاثیر و کار است و دیگری بخاطر سطح پایین نگاه داشتن تمرینات و رژیم غذایی است تا هرکسی با هر میزان توانایی بتواند وارد این دوره گردد و این برنامه دست کم تعداد افراد بیشتری را تحت پوشش قرار دهد.

 

ورزش‌های امروز مثل قبل با کمی فشار کمتر آغاز شد و این روشی است که درست پس از هر ریکاوری یک ورزشکار دنبال می‌کند. پس من هم همین روش را پیش می‌روم.

 

امروز حس بهتری داشتم و خوشحالم که مطابق برنامه پیش می‌روم. رژیم غذایی برای کاهش وزنی دیگر آغاز شده و باید مطابق آن پیش بروم.

کاردلیا: گزارش روزهای ریکاوری (نوزدهم و بیستم)

کاردلیا: گزارش روزهای ریکاوری (نوزدهم و بیستم)

دو روز کامل (۴۸) برای ریکاوری در نظر گرفتم البته ابتدا نظرم به ۲۴ ساعت بود اما با مطالعه بیشتر متوجه شدم حدود ۳۶ الی ۴۸ ساعت برای بازیابی توان جسمی بهتر است. در این روز فقط تغذیه رعایت گردید. ابتدا شک داشتم که نتیجه بخش باشد اما بعد از ۴۰ ساعت احساس بهتری در عضلات خسته خودم جاری شده. به هرحال نتیجه همیشه خواهد آمد و اینبار نیز نتیجه بسیار خوبی گرفتم.

 

این دو روز فرصت خوبی را بررسی گزارش‌ها و روند پیشرفت پروژه پیدا کردم. بلاخره زمان خوبی به وارسی ورزش‌ها و تمرینات اختصاص دادم و همچنین رژیم غذایی را بیشتر بررسی کردم. تغذیه این دو روز کمی مقوی‌تر بود. و جالب اینکه همچنان وزنم ثابت مانده‌است. تمرینات به زودی اضافه خواهند شد زیرا آمادگی لازم را برای شدت بخشیدن به تمرینات پیدا کرده‌ام. مهمترین تمرینی که آغاز خواهد شد و به جمع لیست ورزش من قدم خواهد گذاشت، ورزش دو است. دویدنی که به زودی بصورت حرفه‌ای دنبال خواهم کرد اما برای این پروژه فقط در حد یک تمرین حیاتی همراه با تمرینات هوازی نقش بازی خواهد کرد.

 

بررسی و نتیجه

مهمترین درس در این ۲۰ روز گذشته که تقریبا نیمی از دوره را در بر گرفته آن بود که همیشه با تلاش کردن و نظم است که هدف خواهیم رسید. برای آنکه کاهش وزن بیشتری داشته باشم برنامه ریخته‌ام اما فقط در حد چند کیلو خواهد بود زیرا به وزن دلخواهم رسیده‌ام و فقط برای تناسب اندام و دویدن راحتتر نیاز به کم کردن وزن خودم دارم

کاردلیا: گزارش روز هجدهم

گزارش روز هجدهم (۲۲ خرداد ۹۷)

یک روز گرم دیگر و سایه‌ای خنک. خبر خوش اینکه کمی سبک شده‌ام و احساس بهتری دارم، خیلی سبکتر گام بر می‌دارم. با اینکه روزها گرم هستند اما دیگر خبری از خیس عرق شدن در یک مسافت یک حدود کیلومتری نیست، همه چیز به حالت طبیعی برگشته است.

 

خوشحالم که امروز می‌توانم به راحتی مسیرها را طی کنم. سپاسگزارم که می‌توانم به راحتی نفس بکشم و این را مدیون طبیعت و آفرینش هستم.

تغذیه امروز با آنکه کمی بیشتر بود اما همگی سالم عاری از هرگونه فسد فود و چربی‌های مضر، از سحر که با برنج و خورشت بادمجان آغاز شد تا شیر و کیک و افطاری آش جو و پنیر و چای و عسل.

 

امروز مطالعه بهتری داشتم هرچه بود از دیروز کمی بهتر بود. هرچند که تخصصی بود و کمی سنگین اما یکی از کتاب‌ها مرا به فکر فرو برد که چگونه هر ابلهی دست به قلم می‌برد و خزعبلات تخصصی مانندی می‌نویسد که به درد خمیر کردن فقط می‌خورد بلکه از کاغذ بازیافتی استفاده بهتری شود. امروز آموختم اگر می‌خواهیم کمی تخصصی بنویسیم بد نیست حداقل به اندازه یک واژه تخصصی مسلط باشیم و هرچیزی را ننویسیم مگر آنکه بدانیم چیست. این کتاب مثلا آموزش متلب برای رشته عمران بود! به ترجمه چند بخش از help و manual نرم افزار بصورت کاملا ناقص و بی‌خود بسنده کرده بود و چند مثال بی سر و ته از چند فرمول و تابع دیفرانسیل و انتگرال را اجرا کرده بود و اسم مهندسی زلزله، دینامیک سازه و … را بر روی سرفصل گذاشته بود. امیدوارم کمی تفکر در پشت نوشتن‌ها باشد. به خصوص در بخش‌های تخصصی دست کم چیزی برای ارایه وجود داشته باشد.

 

 

نمی‌شود تمرین استاد را از سرکلاس آورد و کتاب کرد آن‌هم مطمئنا استادی بوده که نمی‌دانسته چه بگوید و این‌ها هم، همان ندانم استاد را هم فرا نگرفته بودند. امیدوارم این دو شبه نویسنده به راه راست هدایت شوند یا دست کم راه راست به سمتشان کج شود.

 

این هم از مطالعه امروز من بود که یکی از کتاب‌ها اعصابم را بهم ریخت و فکر کنم اولین کتابی بود که از پولی که بابتش دادم پشیمانم، البته این کتاب را چند سال قبل گرفتم و امیدوارم دیگر چاپ نشده باشد!

 

Feel full of life

بررسی و نتیجه

تنها راه رسیدن به هدف راه مستقیم است. البته برای رسیدن به هرچیزی راه‌ها مختلف مستقیمی وجود دارد، اما راه میانبر همیشه یک اشتباه در پی خواهد داشت. برای مثال من حتما همراه با کسی یک دوره را شروع کردم. اکنون او وزن نسبتا زیادی را با دارو کم کرده و در بیمارستان بستری است و یا خواهد شد اما روش من دیرتر، بسی دیرتر از او پاسخ خواهد داد اما همراه با سلامتی، تن‌درستی و آرامش روح و روان خواهد بود. چیزی که ما سالهاست گم کرده‌ایم.

 

 

با تغذیه سالم در پایان روز حال بهتری خواهیم داشت و ما می‌توانیم زندگی سالم، تنی قدرتمند و روانی آسوده داشته باشیم.

 

به عنوان یک فرد عصبی می‌گویم که حالم خیلی بهتر است. بسیار بسیار بهتر.