چرا ارتشیان در دنیا موفق‌تر از بیشتر افراد معمول به‌نظر می‌رسند؟ (درس خوبی که از دوره بد سربازی آموختم)

اینبار می‌خواهم یک درس خوب را که از دوران خدمت آموختم با شما در میان بگذارم. البته این مورد مرا هرگز از جبهه مخالفان خدمت سربازی اجباری برکنار نمی‌کند. این فقط یک بینش است که در بدترین شرایط خوبی‌ها را ببینیم.

شاید برای شما پیش آمده باشد که به یک نظامی مستبد نگریسته باشید ولی کمی که بیشتر دقت کنید در او یک نظم خاصی را می‌بیند سپس احساس می‌کنید او موفق بوده است. بله وقتی به یک سرهنگ، تیمسار(امیر) ارتش نگاه می‌کنید معمولا حس نظم و موفقیت همراه با قدرت را احساس می‌کنید. این یک امر اتفاقی نیست. در ارتش سخت گیری منظم وجود دارد حتی برای کادر ارتش، آن‌ها دوره دیده‌اند تا در شرایط سخت و استرس‌زا شرکت کنند. گرچه این روزها قدرت و منزلت قبل را در ارتش نخواهید دید اما هنوز هم دود از کنده بلند می‌شود.

 

اما چه چیزی باعث می‌شود که همچین حس و بقولی نظم یا دیسیپلینی را از آن‌ها دریابیم؟ آن‌ها طی سال‌ها هرروز صبح زود از خواب برخاسته‌اند و به موقع خفته‌اند مگر در روزگار سخت جنگ و یا درگیری. در حقیقت آن‌ها آماده مقابله با سختی شده‌اند. از تمام بدی‌های نظامی‌گری بگذریم این نکته که آن‌ها انسانهایی سرسخت هستند عالیست. آنها برای رسیدن تلاش می‌کنن گرچه شاید راه پیشرفت زیادی نداشته باشند اما همیشه برای رسیدن در حال تلاش هستند. همین تلاش و قدم‌های کوچک روزانه سبب می‌شود تا عده‌ای از آن‌ها در مقابل سختی‌ها سر خم نکنند. عده‌ای که شاید نبودن آن‌ها مساوی باشد با نبودن ما. این فقط در ارتش ما صدق نمی‌کند که در هر ارتشی در سراسر جهان وجود دارد. آن‌ها اگر با معیار‌های ما موفق نباشد با معیار‌های خویش موفق هستند. یک سرتیپ یا ارتشبد شاید نهایت جایی باشد که هر ارتشی در هرجای جهان آرزویش باشد. آن‌ها روزانه برای افراد زیادی سخن‌رانی می‌کنند. در پادگان‌ها یک سرهنگ یا سرگرد به راحتی برای دست کم یک هنگ سخنرانی می‌کند. هفته‌ای دست کم یک بار مراسم صبح‌گاه جمعی دارند و در آن مراسم یک گردان و یک یگان را مدیریت می‌کنند.

 

 

 

اما یکی از کارهایی که هر صبح یک سرباز انجام می‌دهد چیست؟ شما تخت خودت را در عرض پنج دقیقه مرتب می‌کنی درحالی که ساعت بیداریت چهار صبح است. تختت را که شامل چند ملحفه و دو پتو و یک بالش و دو رو بالشی است مرتب می‌کنی. آن‌هم نه تمیز و صاف.

 

تخت شما باید بدون هرگونه مشکلی باشد. ملحفه روی تخت کشیده بدو کوچکترین چین خوردگی، پتوی زیرین کامل تا سه چهارم تخت را گرفته و بصورت پاکتی انتهای آن آنکارد باشد درست مانند پاکت نامه باید تا خورده باشد. پتو و ملحفه از هر جهت کشیده باشد بطوری که روی هوا بایستد نه روی تشک زیرین! بالش زیر ملحفه درست دربالای تخت بدون چین خردن آن‌ها و کوچکترین جابجایی. پتوی دیگر تاشده و بصورت یک کاغذ نازک در پایین تخت دورش پیچیده شود بدون آنکه باقی چیزها بهم بخورد. همه چیز سفت و سخت. در نهایت پتوها با یک فرچه شانه شده و تمیز گردید. همه این‌کارها در کمتر از پنج دقیقه و در اوج آموزش کمتر از دو دقیقه انجام می‌پذیرد. سپس بازدید و اگر تختی به درستی و کامل آنکارد نشده بود همه چیز بهم میریخت و باید دوباره آن سرباز تختش را آنکارد می‌کرد این کار انقدر تکرار می‌شد تا بلاخره موفق گردد. بعد از اجازه داشت به کارهای بعدی مانند واکس زدن پوتین‌ها و غیره برسد. همه این‌ها باید قبل از مراسم صبح‌گاه تمام می‌شد مگر آنکه علاقه به تنبیه در کسی بیداد می‌کرد.

 

 

این‌ها کارهای بیهوده‌ای بود از نظر ما. اما حالا می‌فهمم که چه مزیتی داشت.اولین نکته آنجا بود که با اینکار اولین وظیفه روزت را انجام می‌دادی و حس بسیار کوچکی را در خود بیدار می‌کردی. حس انجام وظیفه درست مانند انجام اولین کار از برنامه روزانه. دومین نکته آن بود که شما تا اولین کار را انجام نمی‌دادی حق نداشتی به هیچ کار دیگری حتی یک دستشویی ساده برسی که یک کار شخصی و واجب بود. هیچ چیز واجبتر از آن وجود نداشت. شما اولین کار برنامه روزانه را تمام می‌کردی درست هنگامی که از خواب برخاسته بودی. این یک نظم بوجود می‌آورد. یک نظم شخصی آن هم در میان آنهمه استرس و مشکلات. چیزی که به شما ثابت می‌کرد که در هر شرایطی باید به مسیر خویش ادامه دهی.

 

آری شما اگر هر روز صبح تخت و رختخواب خود را مرتب و آنکارد کنید اولین کار و وظیفه روزانه خود را انجام داده‌اید و احساس کوچکی از غرور و عزت نفس پیدا می‌کنید و این شجاعت را پیدا می‌کنید تا وظیفه و کار بعدی را نیز انجام دهید و کار بعدی و بعدی و بعدی …

آنکارد کردن تخت یاد می‌دهد که کوچکترین چیزها نیز اهمیت دارند و اگر شما نتوانید و یا نخواهید کارها و وظایف کوچک خود را انجام دهید و یا گام‌های کوچک را بردارید هرگز نخواهید توانست که کارها و وظایف بزرگ خویش را انجام دهید و گام‌های بزرگ بردارید!

 

بعد از آن صبحانه بود و باز گشت دوباره به یگان و گروهان. پس از آن نوبت به مرتب کردن گردان می‌رسید. به تمیز کردن، جارو کردن، آب دادن درختان که البته خیلی وسیع بود. به من آب دادن درختان رسید البته به جمعی از ما، عده‌ای دیگر جاروکردن و تمیز کردن و باقی وظایف مربوط به تمیزکاری و مرتب کردن محوطه. چیزی که هرگز به تنهایی میسر نمی‌شد آنهم درست قبل از ساعت هفت صبح. شاید جالب باشد اما مطابق قوانین نظامی در صورت نبود سرباز آموزشی نوبت به سربازهای صفر می‌رسید برای اینکار و اگر سرباز صفری نباشد، درجه داران و باز اگر نباشد افسران. بله طبق قوانین اگر هیچ کس نباشد سرهنگ باید نگهبانی نیز بدهد حال چه سرهنگ باشد چه سرتیپ. این چیزی ست که در نظام جاریست.

 

 

اما آنچه این وظیفه در خود دارد این است که کارها با جمع آسان می‌شود و کار جمعی است که هدف‌های بزرگ را میسر می‌کند. چیزی که امروزه در ایران به ندرت در آن شاهد هستیم. اگر جمعی باشد پس از اتمام از هم می‌پاشد و هدف یکسانی ندارند. اگر می‌خواهیم جهان را جای بهتری کنیم باید باهم کار کنیم نه ضد هم.

نکته دیگر تمرین ورزش روزانه است. که از ساعت هفت یا هفت و ده دقیقه به مدت نیم ساعت انجام می‌شد. هر روز بدون استثنا. و این ورزش نیز همگانی بود. هر روز در گردان و هفته‌ای یک بار کل یگان و پادگان این ورزش را انجام می‌دادند. چیزی که باعث می‌شود سلامت خود را حفظ کنیم. همچنین با انجام آن و آزاد کردن کمی هورمون مانند آدرنالین و سرتونین حس خوبی را برای ادامه روز آنهم در یک منطقه نظامی و دوست نداشتنی به دست آوریم.

 

 

 

بله چیزی که باعث می‌شود ارتشیان در سراسر دنیا دست کم کمی بهتر از بقیه ما نمایان شوند در جمع کارکردن و قدر دانستن لحظات، انجام وظایف کوچک و تمرین روزانه است.

 

هرچند در ایران متاسفانه ارتش دیگر آن ابهت سابق را ندارد…

 

اگر می‌خواهید به هدفتان برسید، وظایف خویش را فراموش نکنید و مهمتر آنکه وظایف را یکی پس از دیگری هرچقدر که کوچک باشند انجام دهید. اگر کاری بزرگ در سر می‌پرورانید و قصد انجامش را دارید به فکر ساختن یک تیم باشد. شما تنهایی نمی‌توانید همه وظایف را برای انجام کاری قبول کنید. همچنین هر روز ساعتی را به تمرین و پرورش سلامتی جسمی و ذهنی خویش بگذرانیم.

 

شما چه نظری دارید؟ آیا شما درسی در بدترین شرایط زندگی خود گرفته‌اید یا چیز خوبی در بدی‌ها دیده‌اید؟

چگونه زندگی کنیم؟ – رسالت زندگی خویش

رسالت زندگی خویش

هنر زندگی کردن، چیزی که سال‌هاست اندیشه ما انسان‌ها را درگیر کرده است.

 

این مدل را تصور کنید:

صبح بلند می‌شویم، یک روز دیگر آغاز شده و حالا می‌خواهیم کمی متفاوت باشیم. اما در پایان روز همچنان مانند قبل هستیم و به سوی رختخواب می‌رویم، سپس درجای خود دراز می‌کشیم و با هزار فکر و خیال غلط می‌خوریم تا درنهایت از فرط خستگی ذهنی خوابمان می‌برد. دوباره صبح بیدار می‌شویم به امید روز تازه و تغییر و همچنان در نهایت به همان ترتیب به خواب می‌رویم. سپس آنقدر این سیکل ناقص ادامه پیدا می‌کند تا بعد از مدتی خسته و فرتوت می‌گردیم.

تقریبا همهٔ ما این مدل زندگی را تجربه کرده‌ایم و می‌کنیم. با هر سبکی که زندگی کنیم. این یک سیکل ناقص است، یک چرخهٔ بی‌پایان و ناقص که هربار تکرار می‌گردد. هربار با کلی امید و آرزو به خواب می‌رویم و صبح را تا شب تلاش می‌کنیم اما همچنان در این چرخه گیر کرده‌ایم.

 

اما مشکل از کجاست؟

شاید متوجه این قضه نشده باشیم که این چرخه می‌تواند کامل شود می‌تواند چرخه‌های دیگری بوجود آورد اما تا زمانی که ما هیچ‌وقت به خود جرات برخورد با تازه‌ها را ندهیم در همان حالت فعلی خود گیر خواهیم کرد. اشتباه نکنید مشکل حالت موجود و فعلی ما نیست. بگذارید یک سناریو را باهم مرور کنیم:

 

تصمیم می‌گیریم یک زندگی خوب داشته باشیم. ثروت خوبی داشته باشیم، محل کار عالی و همه چیز حتی با جزئیات. بعد هر روز به دنبال آن هستیم و بهش فکر می‌کنیم دوباره دنبالش می‌رویم و سپس در نهایت باز همانیم.

چرا؟ مشکل دقیقا آنجاست که ثروت، خوشبختی و … همگی خیلی کلیشه‌ای هستند. حتی با تمام جزئیاتی که برایش متصور شویم. خیلی‌ها پس از سالها تلاش و کسب ثروت باز هم وقتی سر صحبت را باز می‌کنند احساس می‌کنند یک چیز خیلی مهم کم است. تند نرویم! مشکل عشق و عاطفه هم ندارد از این لحاظی که ما فکر می‌کنیم هم خوشبخت است. اما خودش می‌گوید که چیزی بسیار مهم نیست.

 

بله ثروت، قدرت عشق و … همه خوب است و در حقیقت باید باشد، هرکسی هم که به شما گفت این‌ها خوب نیست، اعتنا نکنید چون یا مشکلی دارد، یا خودش در خفا و دور از شما حسابی ثروت دارد مثل خیلی از کسانی که دعوت به سقوط می‌کنند ولی همیشه خودشان در بالای قله نشسته و حسابی می‌خورند.

 

Moment

 

مشکل بیشتر ما آنجاست که نمی‌دانیم چه می‌خواهیم باشیم. مشکل آنجاست که ما به دنبال زندگی هستیم دریغا که همین لحظاتی که زندگی می‌کنیم، زندگی هستند تمام لحظاتی که به دنبال چیزی می‌گردیم همان زندگی ما هستند.

 

«آب در کوزه و ما تشنه لبان می‌گردیم»

 

در حقیقت ما رسالت زندگی نداریم. یا آن را پیدا نکرده‌ایم و یا اگر هم پیدا کرده‌ایم جرات حرکت به سمت آن را نداریم. زندگی ما چیست؟ چرا؟ چگونه؟ این‌ها پاسخهایی دارند که ما را به یافتن رسالت و دلیل زندگیمان نزدیک می‌کنند.

هرکسی دنیایی دارد. هرکسی یک داستان بزرگی است که باید با دستان خودش آن را بسازد. آنچه که دنبالش باید باشیم خود زندگی نیست بلکه مقصود و دلیل زندگی است. و ما اشتباه به دنبال زندگی هستیم. زندگی در دستان ماست زندگی همین لحظات است همین لحظه، هم اکنون که چشمانتان به این نوشته‌ها خیره شده و آن را می‌خوانید. این‌ همان زندگی است. زندگی را باید ساخت نباید جست. زندگی پیداست زندگی از لحظه تولد ما بوجود می‌آید و ما با پیدا کردن رسالت زندگی خود آن را می‌سازیم. وقتی می‌دانیم که زندگی ما چیست و چرا. آنگاه به دنبال آن می‌رویم و زندگیمان را می‌سازیم.

 

رسالت زندگی همیشه یک مسیر است. هدف جزیی از آن مسیر است. یکی رسالت زندگی‌اش سفر است، دیگری یافتن و دستیابی به تازه‌ها، آن یکی به دنبال کتاب‌ها و علوم است، کسی دیگر به دنبال کمک به انسان‌ها و هم مسیرش به دنبال کمک به محیط زیست، در گوشه‌ای شخصی به دنبال نوشتن است که با قلم و یا تایپ کردن زندگیش را می‌سازد، آن سوتر دختری به دنبال احساس و عشق حقیقی است و با مهربانی با حیوانات و انسان‌ها و کمک به دیگران جای بهتری را برای زندگی می‌سازد، در جایی دیگر پسری به دنبال زیبایی‌ها می‌رود و با دستانش می‌نوازد یا نقش می‌زند، آنسوی جهان پیری برای رهنمود انسان‌ها گام برمی‌دارد و با کمک‌های کوچک تجربی و ذهنی و احساسی اطرافیانش را به سوی انسانیت سوق می‌دهد و زندگیش را می‌سازد، هزاران هزار و میلیاردها میلیارد زندگی آمده و خواهند آمد. این‌ها تنها مثال‌هایی کوچک بودند.

همه و همه نه از ثروت گریزان بودند، نه به دنبال بدبختی رفتند و یا «نه» به ارتباطات گفتند، گرچه ممکن است رسالت هرکس خیلی متفاوت‌تر باشد و خیلی از این‌ها مانند ثروت در زندگیش جایی نداشته باشد. اما ما از آن دسته نیستم یا دست کم فعلا نیستیم.

 

اما تفاوت آن‌ها با ما چیست؟

آن‌ها نه عجیب و غریبند نه چیزی دارند که ما نداریم. آن‌ها رسالت زندگیشان را پیدا کرده‌اند و مسیرشان مشخص شده است. در مسیرشان گام برمی‌دارند. هرچه که آنان دارند ما نیز داریم فقط آن‌ها گام برداشته‌اند بجای آنکه به دنبال زندگی باشند به دنبال دلیل زندگی بودند تا زندگیشان را بر اساس آن بسازند.

 

فراموش نکنیم که چیزی که گم نشده نیاز به گشتن و پیدا کردن ندارد. زندگی در دستانمان است. در حقیقت ما با ساختن زندگیمان خودمان را می‌سازیم. پیدا کردن خودمان باشد هنگامی که گم شده‌ایم! اکنون که گم نشده‌ایم بهتر است که خودمان را بسازیم و در مسیری که یافته‌ایم یا می‌یابیم گام برداریم.

 

قبل از هرگونه هدف گذاری بیاییم رسالت و دلیل زندگی خودمان را بیابیم. وقتی ندانیم از زندگی چه می‌خواهیم هرگونه هدف‌گذاری اشتباه است. اگر موفق نشویم عمری را تلف کرده‌ایم و اگر موفق بشویم همچنان گمشده‌ای داریم. درست مانند آن است که رسالت و کشش درونی ما در شرق باشد ولی ما با سرعت هرچه تمام‌تر در جهت غرب گام برداریم، حتی کلی قله در غرب فتح کنیم همچنان دلمان، روان، روح و اندیشه‌مان جای دیگری است.

 

 

پس بیایید رسالت زندگیمان را بیابیم. پس از آن هرچه تلاش کنیم در مسیر زیبای خودمان است و هرگونه شکستی برابر است با تجربه و نتیجه در مسیر خودمان و هرگونه موفقیتی، خوشبختی لذت بخشی است.

 

رسالت هرکس منحصر به فرد است گرچه در مسیرتان همراهان زیادی را خواهید یافت. فراموش نکنیم که در دو قسمت از مسیر تنهاییم، ابتدا و انتهای آن، در ابتدا چون گامی برنداشتم و یا گام‌های کمی برداشتیم کسی را نمی‌بینیم، سپس آهسته آهسته افراد را در مسیر خواهیم دید. در نهایت وقتی به پایان مسیر می‌رسیم یک مسیر شخصی و خاص پیدا می‌شود آنگاه اولین گام‌ها در آن مسیر گامهای ما خواهد بود و ما مسیری تازه را رقم خواهیم زد. در حقیقت مسیر زندگی بی‌پایان است و ما در یک مسیر عمومی یک راه تازه یک مسیر نو را کشف می‌کنیم و پیشتاز مسیر خویش خواهیم بود.

 

 


رسالتتان چیست …

کاردلیا: گزارش روز بیست و دوم

گزارش روز بیست و دوم (۲۶ خرداد ۹۷)

یک روز دیگر از این پروژه گذشت و من بیشتر از قبل راضی هستم. انقدر که از تمرین مراقبه امروز راضی بودم از تمرینات ورزشی خودم نبودم. روز خوبی بود یک روز تعطیل در کنار خانواده، روزی که جای خالی چند تن از عزیزانم چه آن‌هایی که دور هستند و چه آن‌هایی که دیگر در میان ما نیستند خالی بود.

 

تغذیه امروز حسابی مفید بود. میوه‌های خوشمزه تابستانی در راهند و طعم‌های خوشمزه میوه‌های تابستانی از هیچ کس پوشیده نیست. تنها چیزی که غمگینم می‌کند عدم دسترسی همه کودکان سرزمینم به این میوه‌هاست و کسانی که شاید سال‌ها طعم میوه نچشند. نمی‌دانم چه بر سر ما آمده است.

کاش جای این‌همه رانت، پارتی، اختلاس، دزدی و … به دیگران به مردم می‌رسیدند.

 

تغذیه امروز خیلی خوب بود، غذاهای ساده و پخته شده همراه با وعده‌های بیشتر ولی کم حجم‌تر. میوه‌های خوشمزه:( هم چاشنی آن‌ها شدند. از چای و نان و پنیر و گردو تا گیلاس و زردآلو، همگی طعم‌های خوش تابستانی را ساختند.

 

بررسی و نتیجه

امروز مراقبه خیلی خوبی بود، اینکه ذهن را بتوان روی یک موضوع متمرکز کرد و در حال رها شد یک هنر است و دستیابی به آن خیلی دشوار، با مراقبه خیلی ذهن آرامتری دارم، خیلی بیشتر از قبل. امیدوارم این آرامش برای همهٔ مردم جاری گردد.

 

تغذیه مفید و سبک امروز برخلاف انتظار انرژی فوق العاده‌ای به من داد. همیشه موقع شروع تمرینات و ورزش یک حس بدی از تنبلی و اهمال به سراغم می‌آید حسی که می‌گوید باشد برای فردا. گاهی موفق می‌شد اما اینبار دیگر فرق می‌کند من پروژه کاردلیا را به پایان خواهم رساند. هربار که آغاز می‌کنم هدف‌هایم را مرور می‌کنم و دلیل و چرای کارم را مرور می‌کنم. ابتدا کمی سخت است اما همینکه موتورم گرم می‌شود، به راحتی همه تمرینات را انجام می‌دهم. تقریبا هر شب حدود یک ساعت کم یا بیش به ورزش اختصاص یافته و من خوشحالم.

کاردلیا: گزارش روز بیست و یکم

گزارش روز بیست و یکم (۲۵ خرداد ۹۷)

 

آغازی دیگر پس از یک ریکاوری کوچک. شاید برای برخی‌ها سوال پیش آید که چرا باید ریکاوری داشت و اصلا چگونه است؟

 

شاید در نگاه اول چیز مفیدی نباشد و حتی برخی آن را عقب افتادن از برنامه فرض کنند. اما تمام ورزشکاران حرفه‌ای می‌دانند که پس از هر مسابقه و در بین هر دوره و یا در میان یک دوره باید زمانی را به استراحت و ریکاوری بدن اختصاص داد. در هر دوره بستگی به نوع دوره و البته کشش بدن هر فرد باید زمانی را به استراحت پرداخت در غیر اینصورت بدن خسته و افتاده می‌گردد و برای بازگردانی آن ممکن است به زمان بیشتری نیاز باشد و برخی‌ها هم برای میانبر از انواع هورمون‌ها و تقویت کننده‌های غیرمجاز استفاده می‌کنند.

 

برای اجتناب از این اتفاق باید در هر دوره ورزشی زمانی به ریکاوری پرداخت. برای مثال یک استراحت ۲۴ یا ۴۸ ساعت کافی است تا عضلات از حالت ضعف خود فاصله بگیرند و دوباره توان خود را بازیابند. زیاد کار کشیدن از عضلات به خصوص هنگامی که تا به حال اینطور فعالیت نداشته‌اند سبب خستگی مفرط و ضعف عمومی بدن خواهد شد.

 

بهترین کار هم عملکردن به برنامه است. در حالی که بدن هرکس متفاوت است، اما برای یک برنامه عادی می‌توان بصورت دقیقی تخمین خوبی برای ریکاوری در برنامه در نظر گفت که دست کم برای تعداد زیادی از افراد مفید باشد و از یک برنامه واحد استفاده کنند.

 

 

 

بررسی و نتیجه

 

تغذیه امروز بسیار عالی بود. این برنامه به کندی پیش می‌رود و دلیل آن همانطور که قبلا گفتم یکی بخاطر بررسی چند تاثیر و کار است و دیگری بخاطر سطح پایین نگاه داشتن تمرینات و رژیم غذایی است تا هرکسی با هر میزان توانایی بتواند وارد این دوره گردد و این برنامه دست کم تعداد افراد بیشتری را تحت پوشش قرار دهد.

 

ورزش‌های امروز مثل قبل با کمی فشار کمتر آغاز شد و این روشی است که درست پس از هر ریکاوری یک ورزشکار دنبال می‌کند. پس من هم همین روش را پیش می‌روم.

 

امروز حس بهتری داشتم و خوشحالم که مطابق برنامه پیش می‌روم. رژیم غذایی برای کاهش وزنی دیگر آغاز شده و باید مطابق آن پیش بروم.

کاردلیا: گزارش روزهای ریکاوری (نوزدهم و بیستم)

کاردلیا: گزارش روزهای ریکاوری (نوزدهم و بیستم)

دو روز کامل (۴۸) برای ریکاوری در نظر گرفتم البته ابتدا نظرم به ۲۴ ساعت بود اما با مطالعه بیشتر متوجه شدم حدود ۳۶ الی ۴۸ ساعت برای بازیابی توان جسمی بهتر است. در این روز فقط تغذیه رعایت گردید. ابتدا شک داشتم که نتیجه بخش باشد اما بعد از ۴۰ ساعت احساس بهتری در عضلات خسته خودم جاری شده. به هرحال نتیجه همیشه خواهد آمد و اینبار نیز نتیجه بسیار خوبی گرفتم.

 

این دو روز فرصت خوبی را بررسی گزارش‌ها و روند پیشرفت پروژه پیدا کردم. بلاخره زمان خوبی به وارسی ورزش‌ها و تمرینات اختصاص دادم و همچنین رژیم غذایی را بیشتر بررسی کردم. تغذیه این دو روز کمی مقوی‌تر بود. و جالب اینکه همچنان وزنم ثابت مانده‌است. تمرینات به زودی اضافه خواهند شد زیرا آمادگی لازم را برای شدت بخشیدن به تمرینات پیدا کرده‌ام. مهمترین تمرینی که آغاز خواهد شد و به جمع لیست ورزش من قدم خواهد گذاشت، ورزش دو است. دویدنی که به زودی بصورت حرفه‌ای دنبال خواهم کرد اما برای این پروژه فقط در حد یک تمرین حیاتی همراه با تمرینات هوازی نقش بازی خواهد کرد.

 

بررسی و نتیجه

مهمترین درس در این ۲۰ روز گذشته که تقریبا نیمی از دوره را در بر گرفته آن بود که همیشه با تلاش کردن و نظم است که هدف خواهیم رسید. برای آنکه کاهش وزن بیشتری داشته باشم برنامه ریخته‌ام اما فقط در حد چند کیلو خواهد بود زیرا به وزن دلخواهم رسیده‌ام و فقط برای تناسب اندام و دویدن راحتتر نیاز به کم کردن وزن خودم دارم

کاردلیا: گزارش روز هجدهم

گزارش روز هجدهم (۲۲ خرداد ۹۷)

یک روز گرم دیگر و سایه‌ای خنک. خبر خوش اینکه کمی سبک شده‌ام و احساس بهتری دارم، خیلی سبکتر گام بر می‌دارم. با اینکه روزها گرم هستند اما دیگر خبری از خیس عرق شدن در یک مسافت یک حدود کیلومتری نیست، همه چیز به حالت طبیعی برگشته است.

 

خوشحالم که امروز می‌توانم به راحتی مسیرها را طی کنم. سپاسگزارم که می‌توانم به راحتی نفس بکشم و این را مدیون طبیعت و آفرینش هستم.

تغذیه امروز با آنکه کمی بیشتر بود اما همگی سالم عاری از هرگونه فسد فود و چربی‌های مضر، از سحر که با برنج و خورشت بادمجان آغاز شد تا شیر و کیک و افطاری آش جو و پنیر و چای و عسل.

 

امروز مطالعه بهتری داشتم هرچه بود از دیروز کمی بهتر بود. هرچند که تخصصی بود و کمی سنگین اما یکی از کتاب‌ها مرا به فکر فرو برد که چگونه هر ابلهی دست به قلم می‌برد و خزعبلات تخصصی مانندی می‌نویسد که به درد خمیر کردن فقط می‌خورد بلکه از کاغذ بازیافتی استفاده بهتری شود. امروز آموختم اگر می‌خواهیم کمی تخصصی بنویسیم بد نیست حداقل به اندازه یک واژه تخصصی مسلط باشیم و هرچیزی را ننویسیم مگر آنکه بدانیم چیست. این کتاب مثلا آموزش متلب برای رشته عمران بود! به ترجمه چند بخش از help و manual نرم افزار بصورت کاملا ناقص و بی‌خود بسنده کرده بود و چند مثال بی سر و ته از چند فرمول و تابع دیفرانسیل و انتگرال را اجرا کرده بود و اسم مهندسی زلزله، دینامیک سازه و … را بر روی سرفصل گذاشته بود. امیدوارم کمی تفکر در پشت نوشتن‌ها باشد. به خصوص در بخش‌های تخصصی دست کم چیزی برای ارایه وجود داشته باشد.

 

 

نمی‌شود تمرین استاد را از سرکلاس آورد و کتاب کرد آن‌هم مطمئنا استادی بوده که نمی‌دانسته چه بگوید و این‌ها هم، همان ندانم استاد را هم فرا نگرفته بودند. امیدوارم این دو شبه نویسنده به راه راست هدایت شوند یا دست کم راه راست به سمتشان کج شود.

 

این هم از مطالعه امروز من بود که یکی از کتاب‌ها اعصابم را بهم ریخت و فکر کنم اولین کتابی بود که از پولی که بابتش دادم پشیمانم، البته این کتاب را چند سال قبل گرفتم و امیدوارم دیگر چاپ نشده باشد!

 

Feel full of life

بررسی و نتیجه

تنها راه رسیدن به هدف راه مستقیم است. البته برای رسیدن به هرچیزی راه‌ها مختلف مستقیمی وجود دارد، اما راه میانبر همیشه یک اشتباه در پی خواهد داشت. برای مثال من حتما همراه با کسی یک دوره را شروع کردم. اکنون او وزن نسبتا زیادی را با دارو کم کرده و در بیمارستان بستری است و یا خواهد شد اما روش من دیرتر، بسی دیرتر از او پاسخ خواهد داد اما همراه با سلامتی، تن‌درستی و آرامش روح و روان خواهد بود. چیزی که ما سالهاست گم کرده‌ایم.

 

 

با تغذیه سالم در پایان روز حال بهتری خواهیم داشت و ما می‌توانیم زندگی سالم، تنی قدرتمند و روانی آسوده داشته باشیم.

 

به عنوان یک فرد عصبی می‌گویم که حالم خیلی بهتر است. بسیار بسیار بهتر.

کاردلیا: گزارش روز هفدهم

گزارش روز هفدهم (۲۱ خرداد ۹۷)

هفده روز تمام شد. ضعف عضلانی اولیه کمتر شده و حتی خیلی از درد‌ها از بین رفته است. حالا بهتر از قبل حرکات ورزشی را انجام می‌دهم و فشار کمتری را تحمل می‌کنم. به همین دلیل مرز را دوباره شکستم و تعداد را خیلی کم افزایش دادم. امروز تغذیه خوبی داشتم که شامل عدس پلو، خرما، چای، شیر، کلوچه و بیسکویت گردید. بلاخره زردآلو‌ها قابل خوردن شده‌اند و درخت پیر مهربان به قدری لطف داشته که هر شاخه آن بیشتر ۵ کیلو بار داده است. با این هوای تقریبا خوبی که امروز در محدوده خدمت من بود همراه با صدای بلبل و طوطی‌هایی که بر سر درخت آلو غذا می‌خوردند حسابی دل انگیز شده بود. لذت چیدن میوه از درخت که این مدت آخر حسابی نصیبم شده و حسابی حال و هوای مرا عوض کرده است.

 

با این اوصاف و تمرینات مراقبه حسابی حس‌های بهتری دارم و باعث شده تا این دو ماه آخر بهتر برایم بگذرد. پسرها خیلی بهتر می‌دانند که خدمت سربازی چقدر روی اعصاب تاثیر گذار است. اما وقتی خودت را رها کنی و خیلی چیزها مهم نباشد حال و هوای بهتری پیدا خواهی کرد. مراقبه هم که مانند یک ستون محکم اعصاب ما را تقویت می‌کند و روح و روان را جلا می‌دهد به خصوص که در کنار مولانا و یا استاد سخن سعدی باشد.

 

مطالعه محدود شده من تنها غمی است که دارم، ساعاتی که دست خودم نیست و کمتر از ۱ ساعت رسیده است. این مشکل را از هم اکنون حل خواهم کرد، با هر سختی که باشد باید آن را حل کنم.

 

رژیم غذایی سالم همراه با میوه تازه، حسابی سلامتی برایم به ارمغان آورده با آنکه حساسیت فراوانی دارم! امروز متوجه شدم شته‌های درختان انقدر می‌خورند که از انتها پس می‌دهند!!! 🙂 چیزی که من مشاهده کردم این را گواهی می‌داد. زیر درخت زردآلو بودم و قسمتی از چند شاخه آن را شته‌هایی قهوه‌ای رنگ همرنگ پوست درخت فرا گرفته، بالای سرم بود که متوجه شدم روی دستانم چکه چکه آب می‌چکد که دیدم شبیه عسل است. وقتی بالا را نگاه کردم دیدم بله، شته‌ها چنان خوشخوشانش شده که نمی‌دانند چقدر بخورند! انقدر می‌خوردند که از پسشان می‌چکید. و مورچه‌ها و سوسک‌های درختی‌ هم که جشن عسل در گوشه کنارشان گرفته بودند. به مورچه‌ها که دقت کردم دیدم جای شته‌ها را عوض می‌کنند، نمی‌دانم چرا دقیقا ولی مطمئنا بخاطر گرفتن شهد و شیره درخت است که آن‌ها ترشح می‌کنند، شاید بیشتر می‌خواهند یا تازه‌تر، نمی‌دانم.

 

به هرحال همراه با انواع سختی‌های آنجا، مستند حیات وحش و راز بقا هم داریم به خصوص که سر و کله مارهای جذاب هم پیدا شده است. فعلا یک نوع مار قیطانی و یک نوع افعی اگر اشتباه نکنم آنجا پرسه می‌زنند و البته گربه‌ای هم آنجا یک مار قیطانی را شکار کرد و رفت.

 

 

بررسی و نتیجه

ثابت وزن حدودی ۸۰ کیلوگرم را حفظ کرده‌ام و تقریبا متوجه شدم چگون وزنم را ثابت نگه دارم. تقریبا از چند روز بعد برای کاهش وزن دوباره اقدام خواهم کرد و البته شکمی که باید به داخل برود.

مهمترین بخش تمرینات ورزشی پیوسته بودن آن است و حتی یک روز هم نباید قطع گردد. برای اینکار باید منظم و مقید رفتار کرد. البته در روزهایی که توانی نباشد (نه بهانه‌وار) باید حداقلی را رعایت کرد و آن را قطع نکرد. فقط در مواقع فورس ماژور است که بهتر است به آن نپردازیم و امیدوارم برای کسی مشکلی به این حادی هرگز پیش نیاید و همیشه سلامتی باشد.

برای رسیدن به سلامتی و کاهش وزن و یا هر هدفی انگیزه کافی نیست بلکه باید نظم داشت. انگیزه فقط موتور محرک اولیه است و حتی در خیلی موارد نبودنش هیچ فرقی ایجاد نخواهد کرد.

 

فراموش نکنیم با نظم در عمل است که به هدف می‌رسیم نه با انگیزه!

کاردلیا: گزارش روز شانزدهم

گزارش روز شانزدهم (۲۰ خرداد ۹۷)

تقریبا به تمرینات عادت کرده‌ام. برای همین بعد از ثبات مرزها را بالاتر می‌برم. امروز تغذیه تقربیا راضی کننده بود. هنوز تغذیه اصلی چند روزی فاصله دارد. تصمیم داشتم که به یک‌باره همه چیز را کنار نگذارم و بصورت تدریجی بدنم را عادت دهم. اینکه چگونه وزن کم می‌شود یا زیاد می‌شود به تغذیه و نوع و زمان آن بستگی دارد. پس از آن به تمرینات بدنی و همچنین میزان خواب و موقع خواب وابسته است.

فراموش نکنیم که چرت زدن پس از غذا گرچه لذت بخش است اما در تعادل وزنی بدن ما تاثیر بدی دارد و به سرعت بر اضافه وزن می‌افزاید.

 

فعالیت لذت بخش امروز برای من چیدن میوه‌های زردآلو (قیسی) از بالای درخت کهن‌سالی است که در محل خدمت من سر برافراشته و با رسیدگی بهش مقدار خیلی زیادی میوه داده. بیشتر از نیم تن به راحتی میوه داده طبق چیزی که من دیدم و طبق گفته کشاورز اونجا بیشتر از یک تن میوه می‌دهد و درخت برای کسی نیست جز کشاورز:) درختی که تا چند سال پیش بی‌جان بود و بیشتر از چند عدد میوه نمی‌داده با این همه سن، با رسیدگی او حالا یک درخت بارور و بسیار پرثمر شده است، که نگاه کردن به آن فقط تحسین ما را بر می‌انگیزد.

 

امروز به بررسی مشکلاتی که ما از نشستن زیاد به دست می‌آوریم می‌پرداختم و دو مشکل اضافه وزن و تغییر در ستون فقرات از بزرگترین و پایه‌ای ترین مشکلات آن است که سبب انواع بیماری‌ها می‌گردد.

امیدوارم کسی مبتلا به این دو بیماری نشود و کسانی که هستند به زودی خود را درمان کنند.

ورزش و تمرینات امروز راضی هستم. به خوبی مرزها را بالاتر برده‌ام و پس از ثبات کامل در این مرز، دوباره آن‌ها را خواهم شکست و فراتر می‌روم. این یک رمز موفقیت در تمام ورزش‌هاست که ورزشکاران حرفه‌ای و حتی بسیار از آماتورها به آن وارد هستند.

 

 

همیشه شکستن مرزها ما را فراتر خواهد برد چه در خوبی و چه بدی. پس مرزهایی را بشکنیم که همواره ما را بالاتر ببرند و در نیکی برای خود و دیگران پیشی بگیریم.

 

بررسی و نتیجه

مسیر در حال طی شدن است و مهم لذتی است که در طی مسیر می‌بریم. در نهایت به مقصد خواهم رسید و می‌دانم که در مقصد هدفم را می‌یابم. البته که پس از آن ادامه مسیر و مسیرهای تازه خواهد بود. این فقط یک آغاز است.

این دوره‌ای که شروع کردم در حقیقت پایانی ندارد اما چند مقصد و هدف دارد که در هنگام رسیدن آن‌ها را منتشر خواهم کرد تا کمکی گردد برای دیگران، برای تمام کسانی که به سلامتی خود، زیبایی و مهمتر از همه آرامش خود بها می‌دهند. امیدوارم تا بتوانم راهنمای خوبی باشم.

 

قول داده‌ام که تلاش خودم را تا سرحد ممکن انجام دهم.

 

بلاخره آرامش کمی از درون و حس سلامتی در بدنم احساس می‌کنم. هفته چهارم آغاز تمرینات بهتری است که سرعت را بالاتر خواهد برد.

کاردلیا: گزارش روز پانزدهم

گزارش روز پانزدهم (۱۹ خرداد ۹۷)

شنبه اولین روز هفته و اولین روز ازهفته سوم پروژه کاردلیا. مسیر به خوبی پیش می‌رود، از نظر تغذیه‌ای تقریبا عاری از مضرات شده‌ام، از لحاظ ورزش و تمرینات پیشرفت خوبی داشته‌ام همچنین ثبات وزن خودم را ۸۰ و زیر آن ثبت کرده‌ام. مشکل اینجاست که برای این پروژه باید کمی خودم را فدا کنم تا بتوانم چندین مدل را جای دهم و در نهایت بهترین را پیشنهاد کنم. تقریبا از اواسط پروژه دست کم دو نفر دیگر به من ملحق خواهند شد و آنجاست که می‌توانم نتایج را باز هم بهتر ثبت نمایم.

 

این مدت تقریبا تمرینات قدرتی را انجام داده‌ام و همچنان ادامه خواهم داد زیرا برای ساخت بنیه حرکات استقامتی مفید هستند.

 

امروز میوه جایگاه بیشتری داشت و تقریبا در حال کاهش وزن دوباره هستم. این کاهش وزن را هم مدیون تغذیه سالمم و تغذیه سلامت راز سلامتی تن است. همچنین از قدیم گفته‌اند «عقل سالم در بدن سالم است» پس من به همین روند و بهتر کردن آن ادامه خواهم داد. قبلتر هم این مسیر را رفته‌ام. البته نه یک بار بلکه چندین بار اما این بار تفاوت در آن است که این روش اگر نگویم برای همه ولی برای تعداد زیادی کاربردی خواهد بود.

 

تقریبا روزی در حدود ۴ الی ۵ دقیقه مراقبه خیلی ساده دارم که برای سلامتی روانی خیلی مفید است. به خصوص برای تمرکز حواس.

 

 

بررسی و نتیجه

امروز یکی دیگر از روزهای خوب این دوره بود. تغذیه هر روز سلامت تر شده است و این روند بصورت کاملا آرام و سینوسی بوده گرچه در نهایت روش اصلاح شده را خواهم گفت و در اختیار دوستان قرار خواهم داد تا نتیجه‌ای بهتر نصیبشان گردد.

 

این مدت نشان داد که نباید کوچک خواست و کوچک ماند. اما باید برای شروع گامی نسبتا کوچک برداشت.

کاردلیا: گزارش روز چهاردهم

گزارش روز چهاردهم (۱۸ خرداد ۹۷)

آخرین روز از هفته دوم هم به پایان رسید. احساس سبکی بهتری هم روحی و هم جسمانی دارم. البته حس سبکی روانی بسیار مشهود تر است. تقریبا تغذیه خوبی دارم و از قبل خیلی بهتر شده است. همیشه این حس سبکی پس از سختی را دوست می‌داشتم و دارم. امروز تمرینات و ورزش را مطابق برنامه بالا بردم و طبق تجربه و انتظارم کشش بیشتری در انجام آن‌ها داشتم، گرچه قرار بود کمتر از این باشد اما به خوبی انتظارات خودم را برآورده کرد.

تغذیه امروزم بسیار سالم بود و رژیم بدون سختی دنبال شد. هنوز وقت کاهش وزن طبق برنامه نرسیده است گرچه می‌شد به راحتی بیشتر از این وزن کم کرد اما هدف اینجا سلامتی است و در نهایت کاهش وزن.

 

ورزش کردن روزی یک الی دو ساعت می‌تواند وقت بگیرد و همه چیز بستگی به نوع و میزان فشار و توان افراد دارد.

 

 

جمعه‌ها معمولا کسل کننده است و این روزها بیرون رفتن من به صفر رسیده و تقریبا داخل خانه سیر می‌کنم تا پروژه ویلا و سازه‌اش به سرانجام برسد. از طرفی بخاطر جو بیرون فعلا یک هفته‌ای یک مشکل در خارج از خانه هست که مزید بر علت شده.

هرچند شنبه ۶ صبح باید حرکت کنم و تا حدود ۵ عصر در خانه نیستم اما تمرینات را طوری برنامه ریزی کرده‌ام که مطابق ساعات خودم باشد.

 

مدیتیشن کوتاهی در آخر شب داشتم.

 

بررسی و نتیجه

هر گامی که بر می‌داریم ما را به هدفمان نزدیکتر می‌کند. اصلا مهم نیست که قله چقدر بالاست تا وقتی که ما به جلوی خود نگاه می‌کنیم و گام بر می‌داریم. همه چیز از یک گام کوچک آغاز خواهد شد. و گام بعدی و بعدی و بعدی و بعدی … ناگهان می‌بینم که مسافتی را طی کرده‌ایم که روزی آرزویمان بوده است.

 

هیچوقت از بزرگ بودن چیزی نترس، در حقیقت اگر بزرگ نخواهی، کوچک خواهی ماند. برای رسیدن به بزرگی باید آن را شکست و قطعه قطعه آن را طی کرد تا به بزرگی رسید.

 

روز خوبی را سپری کردم اما حس خوبی ندارم، این بخاطر درجا زدن در کار دیگری است که تقریبا گره خوده است. از طرفی می‌توانستم حس بدی داشته باشم اما با انجام تمرینات ورزشی و رعایت رژیم، همچنین تمرکز و مدیتیشن یا همان ذن، باعث شد تا روز خوبی را سپری کنم و حس خوبی که منتقل کرد، حس بد مشکلات روزانه و کار را برطرف کرد. این یکی از اثرات جانبی این پروژه است که واقعا بسی موجب خرسندی و انرژی است.