زندگی بهتر، آرامش بیشتر، همواره پیشرفت

نویسنده: علیرضا شیاسی

تیتر ندارم اما حرف مهمی برای گول نخوردن از دست ثروتمندنماها دارم

تیتر ندارم اما حرف مهمی برای گول نخوردن از دست ثروتمندنماها دارم

زیستن پلاس اصلا راجع‌به پول و ثروت نیست. شاید برخی جاها چیزهایی بگویم که که ربط داشته باشد اما نه هدف زیستن پلاس است نه هدف و تخصص من پولدار کردن دیگران است. این نوشته فقط به عنوان یک یادآور و اشتراک تجربه و اطلاعات […]

خود الانمان را برای رسیدن به خود آینده‌مان قربانی کنیم و بی‌ادب هم نباشیم

خود الانمان را برای رسیدن به خود آینده‌مان قربانی کنیم و بی‌ادب هم نباشیم

نابرده رنج، گنج میسر نمی‌شود مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد – سعدی   یک روزی همه ما حاضر می‌شیم تا رنج و سختی را به جان بخریم. حالا ممکن این روز در جوانی باشه یا میانسالی و شاید پیری. تنها کاری که […]

دنبال استعداد و توانایی‌ات برو، نه دنبال اشتیاقت

دنبال استعداد و توانایی‌ات برو، نه دنبال اشتیاقت

چگونه زندگی، شغل و تحصیل واقعی‌مان را پیدا کنیم؟

 

اگر هنوز به دنبال شور و اشتیاقت هستی. باید بگویم راه را اشتباه می‌روی. بگذار راحت بگویم اگر هنوز به دنبال چیزی هستی که شوق داری اصلا شوق آتشین. یعنی به هیچی نرسیده‌ای.

اگر هنوز به چیزی نرسیده‌ای. ولی همچنان به دنبال شوق و اشتیاقت هستی. مسیر را اشتباه آمدی. حقیقت همین‌ست. کسی برای شوق و اشتیاق شما پولی نمی‌دهد. کسی برایش مهم نیست چقدر آتشین شوق داری. آیا کاری انجام می‌دهی؟ برایشان مشکلی حل می‌کنی؟

حتی خودت. چه مشکلی از زندگی خودت را حل می‌کنی؟

 

 

حتما برایت سوال شده که این آدمای موفق که شوق و اشتیاق داشتند چطور پس بالا رفتند؟

صبر کن. آرام باش. شما نکتهٔ آن‌ها را نگرفتی. و هنوز شوق و اشتیاقت در جو است. آن‌ها به دنبال جو و شور و اشتیاق نرفتند. آن‌ها دنبال چیزی رفتند که در وجودشان بود. چیزی که می‌لرزاندشان. اینجا بود که شوق به وجود آمد. در حقیقت آن‌ها با شوق پیش رفتند. نه برای شوق.

اشتیاق آن‌ها چه فرقی داشت؟ آن‌ها اشتیاق را در انجام کاری یافتند. نه انجام کاری را در اشتیاقشان. این حرف‌های بیهوده مربیان جدید دنیا که جز حرف زدن کاری ندارند را بریزیم دور. زندگی موفق‌ها را مطالعه کنیم. خواهیم دید که چطور یک چیزی را پیدا کرده‌اند و به دنبالش رفته‌اند.

 

 

فرق اشتیاق با دوست داشتن

شوق و اشتیاق یا شور بر اثر جو بوجود می‌آید. یعنی شما جوگیر می‌شوی. اصلا این چیز بدی نیست. روش استفاده‌اش می‌تواند مضر باشد.

اما دوست داشتن درونیست. شما چیزی را دوست دارید. حالا به چندین دلیل. گاهی به دلیل خاطره خوب از انجام کاری. گاهی تجربه خوب. گاهی حتی بی‌دلیل. اما در اثر جو نیست.

 

اشتیاق با تجربه و حال و هوای ما به شدت بالا و پایین می‌شود. اما علاقه و دوست داشتن بسیار سخت تغییر می‌کند. و معمولا هنگامی تغییر می‌کند که یا اتفاق بسیار شدید بدی بیافتد. یا به مرور موریانه‌های بدی بدنه علاقه شما را خورده باشند.

خودت را در موقعیتی تصور کن که کنار مخاطب خاصت هستی. می‌خواهی باهاش صحبت‌های خصوصی کنی و مطلب مهمی را بگویی. اما ناگهان متوجه ناراحتی‌اش می‌شوی. برخورد خوبی ندارد و دلت را آزرده می‌کند.

تو حرفت را نمی‌زنی. مدل رفتارت را کمی تغییر می‌دهی. شاید کمی باهم خشک برخورد کنید. و جو سنگین می‌شود. اما دوستش داری.

 

شوق و اشتیاق شما برای برقرار ارتباط و صحبت کور شد. اما علاقه شما کاسته نشد. اصلا هیچ ربطی به علاقه شما نداشت. فقط بخاطر جو رفتار خود را عوض می‌کنید. شاید خشک شوید شاید عاقلانه برخورد کنید و به دنبال حل مشکل برآیید. اما می‌دانید آن که کنارش هستید با همهٔ بداخلاقی که نشان داد همان است که قلبتان برایش می‌تپد.

 

این تفاوت شور و اشتیاق است با دوست داشتن.

 

بگذارید یک مثال دیگری بزنم

تصور کن علاقه‌مند به سبک خاصی از موسیقی هستی. یک روز حوصله نداری و می‌خواهی سبک دیگری گوش کنی. اصلا شور و شوقی برای گوش دادن به آن سبک را نداری. اما آیا واقعا دیگر آن سبک را دوست نداری؟

می‌بینی تفاوت علاقه و شور و اشتیاق اینطور است.

 

پس بجای اینکه به دنبال جو باشی. در کاری که استعداد و علاقه داری جوگیر شو.

 

چطور این علاقه را کشف کنی؟

شاید ناراحت کننده باشد اما بسیار سوال مسخره‌ای است. و این تقصیر ما نیست. تقصیر رسانه‌ها، سیستم آموزشی و … است. اینجا هم عده‌ای فرصت طلب از این ضعف ما استفاده می‌کنند.

گرچه تقصیر ما نبوده اما این مسئولیت ماست که اینطور نمانیم. تقصیر ماست اگر باز به همین اشتباه ادامه دهیم.

 

خیلی ساده‌ست. ما به چه علاقه‌داریم و در چه استعداد داریم. کاملا درون خودمان است. می‌دانم تبلیغ و جو‌های جدید خزعبلات به خورد ما می‌دهند. اما باور کنید دست ماست. کافی به درون خودمان بنگریم. خلوتی کنیم. مطمئن باشید پیدا می‌کنید. اگر هم واقعا نمی‌دانید چه کنید. این راه حل را انجام دهید.

یک کاغذ بردارید. دو قسمت کنید. بالای سمت راست بنویسید: «چیزهایی که دوست دارم» و بالای سمت چپ بنویسید: «هدیه‌های درونی که دارم».

حالا هرچه، از کار تا تحصیل و سبک زندگی که دوست داری داشته باشی سمت راست بنویس. کاغذ کم آوردی کاغذ بعدی. علایقت را خالی کن. ممکن برخی‌هاش شور و جو باشد و تو ندانی. اما مهم نیست. بنویس. در نهایت می‌فهمی کدام‌ها علاقه و کدام جو هستند.

 

 

بعد بیا سمت چپ و هدیه‌های وجودیت را بنویس. از توانایی‌هایی که داری. از روی دست راه رفتن تا توانایی و درک سخت‌ترین مسایل ریاضی. از استعدادهایت بنویس. ممکن است صدای خوبت باشد ممکن است نقاشی زیبا کشیدن باشد. از دویدن خوبت تا نفوذ در دل‌ها و دست پخت خوبت. هرچه استعداد و توانایی داری بنویس.

دلیل اینکه این ستون را هدیه گذاشتم همین است. تا هم استعداد‌هایت را پوشش دهی هم توانایی. هر هدیه‌ای که خدا، آفرینش و یا هرچه که می‌خواهی صدایش کنی در وجودت قرار داده‌است. این‌ها را بنویس.

 

وقتی تمام شد. قدری استراحت کن. شاید بهتر باشد یک روز بگذاری کنار باشد. اما بیشتر از یک روز نشود. شاید هم یک ساعت برایت کافی باشد.

 

 

بعد برگرد و نگاه کن. ببین اینهایی که دوست‌داری کدامشان واقعا علاقه بوده و کدامشان جوگیر شدی. بعد شوق و اشتیاقت را خط بزن. شوق و اشتیاق یک حس زودگذر که می‌توانی در هرچیزی برای خودت به وجود بیاری. همان کاری که رسانه‌ها و خیلی‌ از این جو دهنده‌ها تا الان باهات انجام دادند. تو را به چیزی سوق دادند که اصلا برات مهم نبوده و فکر می‌کنی که دوستش داری. اینجا مشخص خواهد شد.

 

 

حالا وجه مشترک هدیه‌هات با علاقه‌مندی‌ات مشخص است. این‌ها چیزهای هستند که هم یک هدیه درونی در رابطه با آن‌ها داری و هم علاقه داری. اینجاست که شوق درست شکل می‌گیرد. این‌ها چیزهایی هستند که می‌توانی دنبالشان بروی.

 

 

مثلا اگر دست پخت خوبی داری. خب یک آشپزخانه یا یک رستوران محلی است که پیشرفت می‌کنی. می‌توانی همین الان کارت را شروع کنی. از کم شروع کن و بیشتر یادبگیر و پیشرفت کن.

اگر در تدریس توانایی. یک زمینه از علاقه‌ات را دنبال کن و آن را تدریس کن.

 

خیلی سخت نیست. مسیر اینطور است. خیلی ساده شد نه؟

 

حالا یک سوال پیش می‌آید. خیلی از افراد مخصوصا مشاهیر برای رسیدن به چیزی با شوق کار می‌کردند. بلاخره شوق باید داشت یا نه؟

 

قبلش هم گفتم. شوق چیز خوبی‌ست اگر درست استفاده نشود مضر می‌شود. وقتی شما برای چیزی که علاقه‌نداری شوق داشته باشی یعنی جایی از کار می‌لنگد. این‌ها برای چیزی که دوست داشتند و می‌خواستند تلاش کردند. با اشتیاق به سمتش رفتند و تلاش کردند.

 

بگذارید داستان یکی از مشاهیر دنیا را باهم نگاهی کنیم. من ایرانی مثال نزدم چون خیلی وارد نیستم یعنی از مشاهیر هم عصر ما جز عده کمی بقیه به جاهای تاریک می‌رسیم. بعدم من مطالعه خاصی روی زندگی آن‌ها نداشتم. البته بجز کارآفرین‌ها. اما در مشاهیر منظورم سلبریتی‌ها ترجیحا کسی مثال می‌زنم که در کل دنیا مشهور باشد. اینطوری ملموس‌تر است.

 

 

زندگی آرنولد شوارتزنگر را تاحالا خواندی؟

ترمیناتور، کماندو، غارتگر و … فیلم‌های معروف او هستند. فرمانداری کالیفرنیا. قهرمان بدن‌سازی و تناسب اندام جهان. مطمئنا از نظر خیلی‌ها انسان موفقی است.

 

شوق و اشتیاق بسیاری برای همه این‌ها داشت. الان هم در یوتیوب کلیپ‌های خودش مثل له کردن هرچیزی توسط تانک شخصی آرنولد را گذاشته. اولین بار که دیدم برام جالب بود. آرنلود الان ۷۱ سال سن دارد (۱۳۹۷ خورشیدی). ولی ورزش بدنسازی را انجام می‌دهد. تیراندازی می‌کند. وقتی نگاه کردم با خودم مقایسه کردم دیدم. پسر من دارم راهی می‌رم که فکر می‌کنم دوست دارم. شوق و جو بسیار داشتم. برای چیزهایی که فقط جو بود.

آرنولد عاشق بدنسازی بود. عاشق بازیگری. و هرکاری که کرد دوست داشت. شوق و اشتیاقش بر اساس علاقه‌اش به وجود می‌آمد. می‌خواست چیزی باشد نه پولدار. تلاش کرد. توی یکی از ویدیوهاش می‌گفت من وقتی بچه بود از اتریش می‌خواست به آمریکا بیاد. درست در دو دهه رکود بعد از جنگ جهانی دوم به دنیا آمده بود. ولی بجای شوقش، علاقه‌اش را دنبال کرد. برعکس ما آن زمان رسانه‌ها خیلی قوی کار نکرده بودند. ابله‌های موفقیت نما همه جا به لطف شبکه‌های اجتماعی نبودند. که به ما پولدار شو پولدار شو تزریق کنند. یا رسانه‌ها و سیستم آموزشی بگویند، پول اخه، اهه، بده زشته و … .

 

در دوگانگی قرار داریم. کمتر کسی می‌گوید دنبال علاقهٔ درونی‌ات باش. دنبال هدیه‌ات برو.

 

 

آرنولد وقتی وارد آمریکا شدمدرسه می‌رفت و بعد تا عصر کارگر ساختمان بود. باشگاه بدنسازی ورزش می‌کرد. ساعت ۸ تا ۱۲ شب کلاس بازیگری و یک مدت حذف لهجه می‌رفت. به قول خودش ۶ ساعت می‌خوابید. بقیه‌اش را کار می‌کرد. مدرسه، کار، ورزش، کلاس. به امید صبح دولتش ننشسته بود. مثل خیلی‌ها.

 

برای همین به خیلی چیزهایی رسید که آرزوی خیلی‌هاست.

 

بله شوق و اشتیاق در راستای خواسته‌هایشان و هدیه‌های درونیشان دارند. تلاش برای علایق و توانایی‌هاشون. نه برای اینکه صرفا شوق انجام چیزی را داشته باشند. شوق یک احساس است که بعد‌ها به وجود خواهد آمد.

 

 

دنبال اشتیاقت نباش، دنبال هدیه و توانایی‌هایت برو.

چیزی به نام اهمال‌کاری وجود ندارد!

چیزی به نام اهمال‌کاری وجود ندارد!

آری درست خواندید، چیزی به نام اهمال‌کاری وجود ندارد. در حقیقت اهمال‌کاری هرچی که هست یک تعریف برای یک چیزی است که نیست! کمی جمله عجیبی است اما در حقیقت اهمال‌کاری نامی است که برای عدم انجام کاری می‌گذاریم. بگذارید یک مثال بزنم: شما یک […]

رژیم داری؟ فست فود نه!

رژیم داری؟ فست فود نه!

امروز خسته‌ای، رژیم هم داری، در حال برگشت از سر کار هستی. می‌دانی خانه که برسی حوصله درست کردن غذا هم نداری. پس چه بهتر از اینکه ساندویچی سر محله را خوشحال کنی. آن‌ها هم انسانند و باید درآمد کسب کنند، شما هم که آدم […]

آن شیرینی را بگذار کنار!

آن شیرینی را بگذار کنار!

آن شیرینی را بگذار کنار!!!

فکرش را هم نکن. نه نه نه! آن شیرینی که در دستت گرفتی، یا آن کیک خوشمزه کاکائویی، بستنی شیرین وای توی هوای گرم، اوه شیرینی خامه‌ای و ناپلئونی، وای این وای آن … همین الان بذارش پایین. حتی فکرش را هم بگذار پایین.

 

اگر فکر کردی چربی خونت، دنبه‌های بد که دورت را گرفته، سر درد و قند خونت با خوردن اینقدر شیرینی طبیعی باقی خواهد ماند، پس به خوردنشان ادامه بده. فقط، دو سال دیگر وقتی اضافه وزنت زانوهات را به سجود رساند و هنگامی که با کمی راه رفتن برای رسیدن به آزمایشگاه و گرفتن پاسخ آزمایشت شرشر عرق می‌ریختی و با دیدن جواب آزمایشت نفست گرفت و منتظر آب قند بودی به یاد امروز نیافت. با یک شربت شیرین خوب حال خودت را جا بیار و به روند شیرین و دوست داشتنی خودت ادامه بده. اصلا جای نگرانی نیست هنوز قندت زیر ۱۱۰ باقی مانده و تری‌گلیسریدت همش ۲۰ تا بالاست که با قرص رفع می‌شود. دو سال دیگر به همین روند ادامه بده و خودت را سر گرم روزمرگی کن. ما فقط یکبار به دنیا آمده‌ایم. پس لذت ببر.

سه سال دیگر نیز به شیرینی و خوشمزگی سپری کن. کیک و شیرینی و بستنی، هر روز قند و شکلات، به به. دیگر راحتی، بدنت اصلا گویا ساخته شده تا شیرین باشی و خوش مگر نه؟ آن دوستت را نگاه کن به دو تا شیرینی نرسیده گلویش زده می‌شود. ای پخمه. بدنش ضعیف است. اما تو بدون مشکل نیم کیلو را هم به سادگی می‌خوری. راستی یادت نرود ساعت ۲ عصر جواب آزمایشت را بگیری. ببینیم این سر شدن برای چیست؟ فکر کنم بخاطر آن ضربه باشد بلاخره پاست و پا آفریده شده تا به در و میز و دیوار بخورد. بعضی وقت‌ها هم لمس می‌شود، احتمالا بخاطر اضافه وزن جدیدت است باید کمی استراحت کنی، از شنبه هم که باشگاه قرار گذاشتی. فعلا شیرینی را بخور و با تاکسی اینترنتی ارازن برو که انقدر عرق نکنی.

 

دیگر وقت خواب است و خواب‌های شیرین پس از یک چای با قند و شکلات. راستی دندانت را مسواک بزن تازه این ۱۰ تا را پر کرده‌ای. صبح هم که وقت دکتر داری.

صبح است و با آژانس اول وقت رسیدی، چقدر انرژی داری، فقط کمی ضعف داری، صبح که خوب خوردی تازه از کیک جدیدی که خودت پختی و خامه حسابی داشت کلی خوردی پس چرا ضعف داری؟ احتمالا بخاطر مسیر باشد و این دود تهران هم که هر مرضی را خواهد آورد. بلاخره نوبتت شد و دکتر از زیر عینک نگاهت می‌کند. خب حالا وزنت هم که کرد. بشین ببین چه می‌گوید.

شما متاسفانه اضافه وزن شدید دارید. مفاصلتان توان این وزن را ندارند، عضلاتتان هم حسابی شل شده است و باید ورزش کنید. اما باید همیشه تحت نظر باشید. تغذیه‌تان هم که باید با همکارم صحبت کنید ایشان متخصص تغذیه هستند، کلسترول شما بسیار بالاست و خطر حمله قلبی دارید این عرقتان هم برای اضافه وزن شدید و متاسفانه تریگلیسیرید بالاست. هر لحظه امکان سکته وجود دارد باید …

دنیا روی سر شما خراب می‌شود، همه چیز دور سرتان می‌چرخد، دکتر لبانش باز و بسته می‌شود اما شما در دنیای دیگری هستید. من تاز ۳۰ سالگی‌ام را جشن گرفته‌ام …

 

ناگهان به خودتان می‌آید و می‌بینید که دکتر صدایتان می‌کند. خوبید؟ آفرین داشتم می‌گفتم باید رعایت کنی و متاسفانه همانطور که تشخیص دادم، این سر شدن پای شما و بد زخمیتان بخاطر دیابت است. شما قند بسیار بالایی دارید و متاسفانه به بیماری دیابت مبتلا هستید. ازین به باید تحت نظر متخصص دیابت و تغذیه …

 

تنها چیزی که دیگر به خاطر دارید بازگشت. افتادن روی تخت و غرق شدن در افکار است. درست در جوانی درست در بهترین سالها با بدترین بیماری‌ها دست و پنجه نرم می‌کنید. از بیماری‌های دیگر که به دلیل این‌ها در کمینتان هستند که بگذریم.

 

تلفن را بر می‌دارید و به دوستتان زنگ می‌زنید. او هم تازه آزمایش داده است و اضافه وزن دارد.

بعد از احوالپرسی و تعریف ماجرا از او می‌پرسید احتمالا او هم دست کم یکی از این امراض را دارد. اما در کمال ناباوری او می‌گوید که سالم است فقط کمی اضافه وزن دارد که با تغذیه صحیح و ورزش در حال کاهش آن است.

– اما تو که اضافه وزن داری؟ مطمئنی؟ یعنی چی آخه؟ پس من چطور اینطور شدم؟ چندبار باشگاه رفتم خیلی بیشتر از تو اما دیدی که استعداد چاقی من چقدر است، آب می‌خورم چاق می‌شوم.

– گوش کن، اولا من هم حدودا ۴ سال پیش کمی چربی خون داشتم. قرص می‌خوردم هرشب بعد از شام. تازه مشکل معده هم داشتم. ولی باشگاه را رها نکردم و پیش یک متخصص تغذیه رفتم و خودم را کنترل می‌کنم.

– پس چطور اضافه وزن داری؟ تو که باربی هم نیستی آخه این همه ورزش می‌کنی!

– خب من هم تنبلی و اهمال دارم، الان بیشتر از ۲۰ کیلو اضافه وزن دارم، اما تغذیه را رعایت کردم. غذاهای سالم خوردم، اولش سخت بود اما الان راحتم. راستی دکتر باهام صحبتی کرد و کتابی پیشنهاد داد. گفت که بدن هرکس، سوخت و ساز و شرایط جسمانی‌اش متفاوت است. هرکسی قرار نیست باربی یا آرنولد باشد و خیلی‌ها این ویژگی را ندارند.

توی کتاب نوشته بود که از بدن طبیعی خودمان لذت ببریم، خیلی از ما کمی چاق خواهیم بود و برخی حسابی لاغرند. نوشته که چگونه ما گول تبلیغات را می‌خوریم و هنگامی که تلاش می‌کنیم هرگز مانند خیلی‌ها نمی‌شویم چون کسی نیست که بگوید ما متفاوتیم. همه باهم متفاوتیم. در ضمن ورزش برای سلامتی است، همه ما قرار نیست ورزشکار باشیم. حتی با کمی اضافه وزن می‌توان عمر طولانی داشت و سلامت بود. فقط کافیست که تحرک کافی و تغذیه سالم داشته باشیم.

– خب پس می‌گویی …

 

بعد از مکالمه به فکر فرو می‌روی به فکر تبلیغات دروغ انواع قرص‌های لاغری، کاهش اشتها، روش‌ها و رژیم‌های دروغ و من درآوردی به تبلیغاتی که هرگز نگفتند حتی سوخت وساز بدن ما باهم متفاوت است و خیلی‌ها اصلا به آن حالت نمی‌رسند بلکه حالت زیبای بدنی خود را خواهند گرفت. شما نیز مانند خیلی‌ها گرفتار تبلیغات برای زیبایی از پیش تعریف شده، شده بودید. حالا می‌فهمید چرا باشگاه‌ها جواب نمی‌داد. تازه تنبلی و قطع کردن خودتان به کنار. حالا می‌فهمید که بجای مشورت با پزشک و متخصص تغذیه برای رژیم و یک استاد و باشگاه خوب برای ورزش فقط به دنبال دروغ‌ها بود. چون دروغ‌ها مانند شیرینی شیرین بودند …

 

اکنون باید برای زندگی خودتان تصمیم بگیرید:

 

۱. به همین مدل ادامه خواهید داد و از خوردن بیشتر اوناوع کیک و شیرینی لذت خواهید برد (البته اگر اسمش را لذت بگذارید). تا در نهایت با انواع امراض و یک زندگی سراسر خستگی و بی‌علاقه‌مندی روی تخت بیمارستان درحالی که به زور داروهای بسیار تا ۵۰ سالگی عمر کرده‌اید دار فانی را وداع بگید.

 

۲. به فکر جبران و بازگشت به زندگی سالم خواهید افتاد. همان لحظه به دکتر تغذیه مراجعه می‌کنید و با برنامه‌ریزی ورزش را جدی شروع می‌کنید فقط روزی نیم ساعت ورزش می‌کنید و پس از مدتی در باشگاه دو ساعتی را برای سلامتی خودتان تلاش می‌کنید. بعد از چندین سال عمر سالم و با کنترل درست در آرامش چشمانتان را می‌بندید درحالی که خوشحال از کسب موفقیت‌هایتان و یافتن سبک زندگی خود لذت زندگی را چشیده‌اید و آمده رفتن هستید.

 

۰. و یا همین حالا آن شیرینی را پایین می‌ذارید. قند‌ها را حذف می‌کنید و زندگی سالمی را از همین حالا آغاز می‌کنید. گاهی هم با شیرینی خودتان را مهمان می‌کنید بدون آنکه ضرری برایتان داشته باشد.

 

آری ما یکبار متولد شده‌ایم پس بیایید بجای تلف شدن در دروغ‌های شیرین، از زندگی لذت واقعی ببریم.

 

پس همین حالا، آن شیرینی را کنار بگذار.

چگونه با انگیزه باقی بمانیم درحالی که زندگی سخت شده‌است؟

چگونه با انگیزه باقی بمانیم درحالی که زندگی سخت شده‌است؟

روزهای ابری، شب‌های غم انگیز، عصر‌های دلگیر و صبح‌های بی‌انرژی در زندگی تک تک انسان‌ها وجود دارد. روزها و شب‌هایی که سپری کردنشون پر از بار اضافه بر دوش است چه برسد که بخواهیم لبخند زورکی هم بر لبانمان جاری کنیم! البته مجبور نیستیم لبخند […]

چگونه عضلات ذهن خود را تقویت کنیم؟

چگونه عضلات ذهن خود را تقویت کنیم؟

امروز یکی از روزهایی است که برای ورزش مناسب است. در حقیقت همه روزهای برای ورزش و تمرین کردن مناسب است. این ماییم که روزی را نامناسب می‌پنداریم در حالی که آن روز هم یکی از روزهای زندگانی ما است.   ما ورزش می‌کنیم، سلامتی […]

چرا برای پیشرفت  باید مطالعه کنیم؟

چرا برای پیشرفت باید مطالعه کنیم؟

خیلی این حرف کلیشه‌ای را شنیدیم که «برای پیشرفت یا توسعه در هر چیزی باید مطالعه کنیم». اما تا به حال فکر کرده‌اید چرا؟

اول از هر چیز تکلیف این قضیه را حل کنم که تحلیل و حل کردن مشکل با استفاده از تفکر کردن حاصل خواهد شد. چه این تفکر فردی باشد چه جمعی. با حل کردن مشکلات و ارائه راه حل آن‌ها ست که ما پیشرفت خواهیم کرد.

اما چه چیزی باعث می‌شود تا تفکر ما تحلیلی شود؟ برای داشتن تفکر تحلیلی، مانند هر چیز دیگری باید تمرین داشت. مثلا شما برای آنکه بدنی عضلانی داشته باشید باید ورزش کنید و این کار را تا رسیدن به هدفتان دنبال کنید. سپس دوباره باید تمرین کنید تا در آن حالت بمانید. تفکر کردنی که به ارائه راه حل بیانجامد نیز از این قاعده مستثنی نیست. ما همه می‌توانیم حرکت کنیم اما چطور، با چه ریتم، با کمک چی و با چه روشی این‌کار را انجام دادن تبدیل می‌شود به نرمش و ورزش. همهٔ ما می‌توانیم فکر کنیم اما آیا همه ما درست فکر می‌کنیم؟

 

 

بگذارید ساده بگویم. ما می‌توانیم فکر کنیم که چه بدبختی بر سر ما آمده است، ما می‌توانیم فکر کنیم این مشکل را چگونه حل کنیم. از مرحله خشک شدن و در جا زدن به مرحله رسیدن به حل مساله نیاز به یک گذار داریم. برای هر حالت گذاری نیاز به یک سوخت و انرژی نیز داریم. حال این سوخت و انرژی برای فکر کردن و تحلیل مشکل اطلاعات است. از طرفی دیگر مهارت تفکر کردن نیز به کمک ما خواهد آمد.

 

 

مهارت تفکر کردن مثل تصور کردن، تحلیل کردن، تمرکز کردن و غیره است. اما برای اینکه مشکلی را حل نماییم باید این مهارت‌ها همراه با داده‌ها و اطلاعات ترکیب شوند، روی آن‌ها عملیاتی انجام شود (توسط مغز و اندیشه) تا راه حل‌هایی به ذهنمان برسد.

 

 

تا بحال شده که در مقابل یک مشکل ذهنتان مانند برگه‌ای سفید شود و هیچ چیز به ذهنتان نرسد؟

مطمئنا همهٔ ما به نوعی با مشکلات غیرقابل حلی دست و پنجه نرم کرده‌ایم. جالب است بدانید برای هر نوع مشکل و هر سطحی از آن نیاز به مهارت‌های بیشتر و مهمتر اطلاعات بیشتری است. پس ما برای حل مشکلات به این دو بخش نیاز داریم:

  • داده‌ها و اطلاعات
  • مهارت‌های ذهنی و فکری

اما آن‌ها را چگونه بدست آوریم؟ کافیست تا برای حل هر مشکلی یک جستجو کنیم، یک برنامه ببینیم و یا از کسی بپرسیم. آری این همان روش زود پاسخگو است. اما آیا برای همه مشکلات وجود دارد؟ با هر سطحی از آن؟ آخرین باری که یک راه حلی را برای انجام کاری از اینترنت یاد گرفته‌اید تا چند وقت یادتان بود؟ مخصوصا اگر در مورد چیزهای پیچیده مثل ریاضیات، یا حتی خیلی ساده‌تر یک نرم‌افزار باشد؟

 

این‌ها در حقیقت بسته‌های پیچیده شده‌اند که برای یک حل یک مشکل خاص توسط اندیشه کس/کسانی دیگر تهیه شده است. ما همه روزه از آن‌ها استفاده می‌کنیم در حقیقت از ابتدای عمر بشر این بسته‌های مشکل گشا وجود داشته است. از ساختن سلاح با سنگ گرفته تا ابزار و تکنولوژی. اما چه چیزی باعث شد که این ابزارها تغییر کنند؟ پیشرفت کنند و تا به امروز برسند و حتی باز بهتر شوند؟

 

خلاقیت. آری دوست خوبم خلاقیت است که از یک ابزار سنگی مدل‌های جدید بوجود آورد. سپس ابزارهای دیگر و دیگر و دیگر تا پیشرفت کرد و به اینجا رسید. من اینجا به دنبال بررسی E=mC2 و یا اختراع کامپیوتر نیستم. فقط یک خلاقیت کوچک. همان گام ابتدایی.

 

اما اطلاعات و داده چگونه به ما می‌رسد؟ روش‌های زیادی وجود دارد. مطالعه، دیدن، صحبت کردن، گوش دادن و دیگر روش‌ها. چیزی که مطالعه را نسبت به باقی روش‌ها یگانه می‌کند قدرت آن است.

شما با دیدن فیلم در حقیقت اطلاعات می‌گیرید، برای مثلا شما تلویزیون می‌بینید. آن برنامه بر اساس یکسری داده‌ها اطلاعاتی پالایش شده بوجود آورده و در اختیار شما می‌گذارد. این تقریبا در تمام روش‌های بالا یکسان است حتی در مطالعه، گرچه مطالعه معمولا خام‌تر است. اما تلویزیون یا هر چیزی در همین سبک تقریبا قدرت تفکر را از شما می‌گیرد. شما فقط هجم زیادی اطلاعات را وارد می‌کنید و ذخیره. چون انرژی شما صرف ذخیره و به خاطر سپردن می‌شود و معمولا ساعات طولانی پای آن جعبه‌های جادویی یا بهتر بگم امروزه تخته‌های جادویی می‌نشینیم دیگر توانی برای مغز ما نمی‌ماند تا تفکر کند.

 

رادیو نیز مانند تلویزیون است اما، چشمان ما را در گیر نمی‌کند برای همین انرژی بسیار کمتری می‌طلبد و شما باز فرصتی برای تجزیه تحلیل دارید گرچه بستگی به نوع برنامه دارد، اما در کل بهتر از تلویزیون است.

 

 

در مورد مباحثه این موضوع خیلی کمتر است و وضعیت بهتری خواهیم داشت. در حقیقت صحبت کردن یا گفتگو ما را درگیر می‌کند. ما مجبوریم از ذهن خودمان استفاده کنیم و اینگونه مهارت‌های ما افزایش پیدا می‌کند. اما برای مباحثه نیاز به اطلاعات و حتی دانش داریم. مباحثه به خودی خود ما را نمی‌پروراند، باور ندارید! جای دوری نمی‌رویم همین اطراف خود روزانه چقدر بحث می‌شنویم و می‌بینیم که افراد در حال گفتگو هستند و این افرادی که می‌شناسیم تقریبا راه به هیچ جایی نبرده‌اند. مگر عده خاصی که امیدوارم آن‌ها در دایره ارتباطی شما جای داشته باشند. در حقیقت مردم با اطلاعاتی صحبت می‌کنند و عدهٔ خیلی کمی با دانشی که به خوردشان داده‌اند. آن‌ها همان ذخیره کرده‌هایی که به خوردشان داده شده است از خود را تراوش می‌کنند. پس باز در اینجا ما پیشرفت نخواهیم کرد و توسعه پیدا نمی‌کنیم. در حقیقت ما به اندازه اطلاعات و دانش و مهارت‌های خود می‌توانیم توسعه پیدا کنیم. این‌ها مرز ما را تعیین می‌کنند اما لزوما همانقدر پیشرفت نمی‌کنیم.

 

مطالعه. مطالعه ساده حتی. چیزی که ذهن ما را درگیر می‌کند. وقتی ما می‌خوانیم تصور نیز می‌کنیم و هرکس از ما یک نوع تصور خواهد داشت. تصوری که زاده ذهن اوست و هرچقدر نزدیک بهم باشد باز منحصر به فرد خواهد بود حتی منحصر به فردتر از اثر انگشت هر کس. در مطالعه ما تحلیل می‌کنیم. اگر داستان باشد جلوتر را می‌بینیم (همان نیروی تصور). در کتاب‌های دیگر مثل کتاب علمی عمیق می‌شویم تا آن را تجزیه کنیم، سپس با تحلیل کردن آن مطلب را یاد می‌گیریم. شما در مطالعه ذهن خود را درگیر استفاده از مهارت‌ها می‌کنید و حتی مهارت‌های دیگر را بوجود می‌آورید. مطالعه چشمان شما را درگیر نمی‌کند بجز در نوشته و شکل‌هایی که شاید در آن باشد. گوش شما را در گیر نمی‌کند. حس شما تنها به ورق زدن یا لمس صفحه ویا استفاده از موس و کیبرد ختم می‌شود. همه چیز خیلی ساده‌است. نوشته با درون شما سخن می‌گوید. مستقیم ذهن شما را درگیر می‌کند و انرژی شما در قسمت‌های دیگر تلف نمی‌شود. بیش از ۹۰٪ انرژی شما در مغز شما و اندیشیدن مصرف خواهد شد. چیزی که بسیار از شما انرژی خواهد گرفت زیرا مغز ما مانند یک ورزشکار در حال استفاده از خود است و ذهن ما درگیر اندیشیدن و استفاده از مهارت‌های خود است.

 

 

برای همین است که وقتی شما ساعت‌های جلوی تلویزیون وقت تلف می‌کنید حس خستگی بدی دارید. اما ممکن است ساعتی یک مطلب سخت را بخوانید، اما از خستگی و بی‌انرژی بودن راهی رخت خواب شوید حتی اگر فقط چند ساعت از بیداری شما گذشته باشد.

 

 

مطالعه کردن به ما داده می‌دهد. اطلاعات روانه ذهن ما می‌کند و دانشی را منتقل می‌نماید. از طرفی دیگر ذهن ما را به چالش می‌کشد چه این چالش تصور باشد، چه تجزیه، چه تحلیل و بررسی، چه آینده نگری باشد و یا حتی رویا پردازی.

 

 

احتمالا عده‌ای از شما برایشان این سوال به وجود آمده است که اینترنت چطور؟ آیا مطالعه محسوب نمی‌شود؟ وب سایت خواند مطالعه است یا خیر؟

بگذارید همین‌جا یک مساله‌ای را روشن کنم این شبکه جهانی (که اینترنت یکی از بخش‌های آن است) در حقیقت دنیای مجازی است. درست مانند این دنیای واقعی که ما در آن زندگی می‌کنیم، دست کم قدری زندگی می‌کنیم. آنجا مطالعه می‌شود کرد، می‌توان خزعبلات خواند زیرا هرکسی به راحتی می‌نویسد، می‌توان فیلم دید و مانند تلویزیون استفاده کرد، می‌توان غرق در اخبار شد و سکته کرد حتی چند برابر بیشتر از رادیو و تلویزیون، می‌توان عنان از کف داد و هرچه بر لبانمان آمد جاری کرد. می‌توان در توهم غرق شد و هزاران هزار کار دیگر بصورت کاملا مجازی. سپس به خواب رفت و مانند معتادان دوباره به سوی شبکه‌های مثلا اجتماعی رفت. بله، شما می‌توانید در آن مطالعه کنید و شدت و پهناوری بیشتری هم دارد. چه برای مطالعه چه برای فیلم و چه برای اخبار و هر چیز خوب و بد دیگر. انتخاب با شماست.

 

 

 

خب تا اینجا فواید مطالعه برای افزایش مهارت فکری و ذهنی، افزایش اطلاعات و دانش را فهمیدیم. حالا می‌دانیم با افزایش این مهارت‌ها ما می‌توانیم رشد کنیم. زیرا مشکلات را می‌توانیم حل کنیم. مهارت داریم، اطلاعات و دانش داریم. ذهن ما ورزیده شده‌است و افکار ما پخته. اندیشیدن ما همچو تیغی برّان موشکافانه همه چیز را تجزیه و تحلیل می‌کند.

 

 

در حقیقت مطالعه بهترین ورزش برای ذهن و فکر است. مطالعه برای سلامتی جسمی مغز ما نیز مفید است.

 

 

پیشنهاد برای کسانی که نمی‌دانند از کجا شروع کنند.

از کتاب‌های داستان آغاز کنید. اگر فیلمی دیده‌اید مانند هری پاتر یا هابیت یا حتی ارباب حلقه‌ها، کتاب داستان آن را بخوانید. شما یک دنیای زیباتر و بسیار بزرگتر از فیلم را تجربه خواهید کرد.

فراموش نکنید فیلم تصور کارگردان و عوامل آن فیلم از برداشتی از داستان اصلی است. در حالی که داستان اصلی یک روایتی گفته شده از نویسنده که شما با تخیل خود خواهید دید.

چرا ارتشیان در دنیا موفق‌تر از بیشتر افراد معمول به‌نظر می‌رسند؟ (درس خوبی که از دوره بد سربازی آموختم)

چرا ارتشیان در دنیا موفق‌تر از بیشتر افراد معمول به‌نظر می‌رسند؟ (درس خوبی که از دوره بد سربازی آموختم)

اینبار می‌خواهم یک درس خوب را که از دوران خدمت آموختم با شما در میان بگذارم. البته این مورد مرا هرگز از جبهه مخالفان خدمت سربازی اجباری برکنار نمی‌کند. این فقط یک بینش است که در بدترین شرایط خوبی‌ها را ببینیم. شاید برای شما پیش […]