زندگی بهتر، آرامش بیشتر، همواره پیشرفت

کاردلیا: گزارش روز دوازدهم

کاردلیا: گزارش روز دوازدهم

گزارش روز دوازدهم (۱۶ خرداد ۹۷)

 

روز دوازدهم و یکی از روزهای جالب این دوره. امروز از یک روز افتاده به یکی از بهترین روزها تبدیل شد. یکی از بهترین روزهای این دوره. در حالی که بیشتر وقت من به نشستن پای کامپیوتر و طراحی سازه گذشت و همچنان این سازه‌ی عجیب و غریب به فرجامی نرسید وقت من را نیز کاملا گرفت. از طرفی دیگر مهمان، بله مهمان‌های عزیزی که باید وقت را به آن‌ها اختصاص می‌دادم. اینگونه شد که من فقط مطالعه درباره بارگذاری‌های خاص و طراحی سازه داشتم. دیگر وقت من هم به میهمانی گذشت.

 

همه‌ی این‌ها بهانه بود تا دست بکشم و امروز را کمی به استراحت بپردازم، چه چیزی می‌توانست شیرین‌تر از اهمالکاری باشد؟ آن‌هم اهمال‌کاریی که سالها قبل استادش بودم با دان ده!

 

دیگر آخر شب بود و یک روز چیزی نیست‌ها، امروز را بیخیال دیروز خوب کار کردی، خسته‌ای خوب نیست این‌همه یکباره، این چه مدلی است؟ تو باید به شکمت هم برسی (البته به این یکی خیر نگفتم فقط تغدیه‌ام را کنترل کردم:) ) و انواع بهانه‌ها…

 

می‌توانستم قید ورزش را بزنم، قید لاغری و قید رژیم و کاهش وزنی را که برایش زحمت کشیده‌ام، حتی برای یک روز! مگر یک روز چه می‌شد؟

 

اما با همه‌ی خستگی، همه‌ی افکار منفی و همه مشکلات و بهانه‌ها دست به کار شدم، هندزفری درگوش‌ها و آهنگ را پلی کردم اولین آهنگ هم از گروه اسکورپینز بود (the good dies young) و چقدر زیبا شروع شد. ناگهان به خود آمدم و نه تنها تمرینات و ورزش را تمام کرده بودم بلکه مدیتیشن را نیز بیشتر انجام داده بودم!

 

هرکسی ممکن است سبک خاصی از موسیقی را بیشتر دوست داشته باشد و من با پلی شدن آهنگی از سبک مورد علاقه‌‌ام انرژی را بدست آوردم. بله موسیقی معجزه می‌کند.

باید تمرین می‌کردم بقول همان آهنگ نخست شاید فردایی نباشد…

the good dies young

there might be no tomorrow

واقعا شاید فردایی نباشد پس چرا به دنبال آرزوهایمان اهدافمان و برنامه‌هایمان نرویم، چرا اهمال کنیم؟ چرا تنبلی دایمی؟

 

اینگونه شد که از یک روز خسته کننده و بی انرژی یک پایان خوش و جالب برای خودم ساختم.

 

 

بررسی و نتیجه

 

تسلیم نشدن امروز به من دوباره که نه بلکه چندباره نشان داد که کافیست تا گام نخست را برداریم، از آغاز کردن نترسیم، هر روز و هر لحظه‌ی ما فرصتیست که ما باید آغازگرش باشیم. حال این آغاز نخست یک کار باشد یا آغازی در ادامه کاری دگر.

 

 

خوشحالم که توانستم و باز یادآوری شد که موسیقی معجزه می‌کند و چه جالب که مرا امروز به یاد کلاس سلفژ انداخت و چه خاطراتی که داشتم.

باید باز آغاز کرد و من می‌توانم. خوشبختانه این مشکل را می‌توانم به راحتی در سختترین شرایط حل کنم.

 

فردا روزی دیگر و آغازی نو و خورشیدی درخشان تر خواهد بود.

 

 

حتی از نوشته‌هایم معلوم است که از امروز راضی هستم. امیدوارم تمام روزهایم و تمام روزهای دیگران و همه‌ی کسانی که این دست نوشته‌ها را می‌خوانند با این حس امروز گره خورده باشد و رضایت را در وجودشان احساس کنند.



دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *