زندگی بهتر، آرامش بیشتر، همواره پیشرفت

مدیریت زمان، دروغ یا حقیقت

مدیریت زمان، دروغ یا حقیقت

   یکی از بحث‌های داغ، مدیریت زمان است. اما آیا این کار حقیقی است یا خیر؟ مدیریت زمان از گذشته بوده‌ و در چند دهه اخیر در دنیا اهمیت بیشتری پیدا کرده است. اکنون بخاطر پیشرفت سریع مطمئناً مدیریت زمان اهمیت بیشتری نسبت به قبل پیدا کرده است. در گذشته‌های دور نیز این مساله بوده و به شکل گوشزد و ضرب المثل نیز نکات فراوانی به جای مانده است. مانند «فرصت را غنیمت شمار»، «در حال زندگی کن» و دیگر نکاتی که بین مردم رواج داشته است. در کشور ما هم، اکنون بسیار رایج و کتاب‌های خوبی ترجمه گردیده. اساتید بزرگی نیز در این زمینه چه دانشگاهی و خارج از دانشگاه وجود دارند. در عین حال خیلی‌ها نیز در حال سو استفاده از این موضوع هستند. کسانی که دروغ‌هایی را سرهم می‌کنند کسانی که با انگیزه دادن و ایجاد فضا و جو روانی سعی در فرو بردن افراد در توهم دارند، تا بتوانند نفعی شخصی ببرند. اما آیا مدیریت زمان وجود دارد؟ آیا می‌شود زمان را مدیریت کرد؟ کنترل کرد؟

 

   قبل از اینکه بخواهیم به موضوع مدیریت زمان بپردازیم، بهتر است به خود زمان بپردازیم. زمان را تعریف کنیم سپس به مدیریت آن بپردازیم. درست هنگام حل مشکل و مساله‌ای که ابتدا باید آن را به خوبی تعریف کنیم و بفهمیم تا بتوانیم آن را حل نماییم.

 

زمان چیست؟

 

   اندیشمندان و دانشمندان هنوز به یک پاسخ واحد برای این پرسش نرسیده‌اند. شاید هم پاسخ واحدی وجود ندارد. اما آنچه که می‌شود در پاسخ‌ها یافت، نسبی بودن آن است. یک تعریف علمی که بر اساس اتفاقات رخ داده بناست می‌گوید که زمان دنباله‌ای از وجود و اتفاقات است. در واقع ما انسانها اکنون نیز بطور کلی زمان را بر اساس یک اتفاق یا پدیده اندازه‌گیری می‌کنیم به نام چرخش محوری زمین. همان چرخشی که دلیل پیدایش روز و شب بر روی این کره خاکی است. این پدیده نسبی است، برای مثال یک شبانه روز بر روی کرهٔ مریخ با زمین متفاوت است و اگر ما آن را با ساعت زمینی اندازه بگیریم باز کاری نسبی انجام داده‌ایم. تقریبا شبیه به چیزی که نظریه نسبیت عام انیشتین بیان می‌کند اما به زبانی بسیار ساده و محاوره‌ای تر. برخی از اندیشمندان معتقد به ذهنی بودن زمان هستند. زمان در زندگی، کسب و کار، هنر، تاریخ، دین، فلسفه، ورزش، زیست و بسیاری از علوم دیگر وجود دارد و در همه آن‌ها نقش اصلی‌اش اندازه‌گیری است.

 

 

   پس دفعه بعدی که کسی از ما بپرسد زمان چیست در ذهن ما بیشتر پرسش‌هایی بوجود خواهد آمد تا پاسخ. بهتر است بیشتر از ثانیه، دقیقه و ساعت به زمان نگاه کنیم. زمان در حقیقت برای چیزهای پویا معنی بیشتری می‌دهد تا چیز‌های ایستا، منظور از چیزها، هر جسم، حرکت، تفکر و هر پدیده وجودی یا انتزاعی است. برای مثال زمان برای یک موجود زنده اهمیت بسیار بیشتری خواهد داشت تا یک تخته سنگ، یک موجود زنده رشد و نمو می‌کند و سرانجام رو به زوال می‌رود، اما آیا تخت سنگ زمان برایش معنی دارد؟ در پاسخ کلی می‌توان گفت خیر. در پاسخ تحلیلی باید گفت که زمان برای سنگ بسیار طولانی تر است (نسبی بودن آن نسبت به جسم و خواص آن) در حقیقت میلیون‌ها سال قبل ممکن است از یک گدازه آتشفشانی یا تحت تاثیر فشار لایه‌های خاک رسوبی پدید آمده باشد و میلیون‌ها سال بعد در اثر فرسایش از بین برود. در حقیقت زمان برای هر دو قابل اندازه‌گیری است و می‌تواند وجود داشته باشد اما نسبت آن‌ها بسیار متفاوت است. ما زمان را بر اساس رخداد تولد، زندگی و فرسایش (مرگ) تعریف و فاصله آن‌ها را با سال‌های زمینی که حاصل یک دور کامل زمین به دور خورشید است توصیف و اندازه‌گیری کرده‌ایم. این امر برای ما انسان‌ها بیشتر نمود دارد زیرا می‌شود گفت ما اولین موجودات زمینی هستیم که به مفهوم زمان فکر کرده‌ایم. زمان برای ما دنباله‌ای از رخداد‌ها و پدیده‌هایی است که به سه بخش اصلی تقسیم می‌گردد که عبارتند از: تولد، زندگی و مرگ. در حقیقت زمان همان عمر ماست یا بهتر بگویم جریان عمر ماست…

 

 

   عمر ما شامل رخداد هایی است که در زندگانی ما ثبت خواهند شد. این رخدادها از تولد شروع و با رشد و نمو ادامه می‌یابد، سپس ماجراها و اتفاقاتی که در طول زندگی اعم از درس، تجربه، تصادف، برخوردها، غم‌ها، شادی‌ها، عاشقی، پیروزی‌ها، شکست‌ها و تمامی رخدادها به آن معنا می‌دهد. پس عمر ما دارای رخداد، پدیده‌ها و رخدادهایی که هم در دستان ما است هم از آن خارج است. نمی‌توان گفت که میزان رخدادهای غیرقابل کنترل و قابل کنترل به چه صورت پخش شده است زیرا این نیز نسبی است و می‌شود بطور خام آن را ۵۰-۵۰ یا نیم به نیم در نظر گرفت. منظور از بصورت خام چیست؟ بصورت خام به معنای عدم انجام ارادی یا پدید آوردن رخداد تازه است یا انجام رخدادهای تکراری، برای مثال انسان‌های اولیه به خوردن، آشامیدن، آمیختن و زاییدن و شکار مشغول بودند. عواملی مانند رخدادهای طبیعی (سیل، زلزله، طوفان و …)، درگیری با درنده‌گان و غیره جز عواملی بودند که ناچار بر زندگی آنها کاملا تاثیر می‌گذاشت و بخاطر کم بودن تعداد رخدادهای ارادی آنها، تقریبا تعداد رخدادهای غیرقابل کنترل آنها بیشتر از قابل کنترل آنها بود. اما پس از گذشت سالیان و به خاطر خلاقیت و قدرت خلق و آفریدن انسان، سبب شد تا بشر علوم بیشتری کسب کند و با اختراع و ابداع زمینه رخدادهای ارادی را بیشتر نماید. اکنون می‌توان گفت که انسانها خالق هستند، خالق رخدادهای تازهٔ خودشان و تعداد رخدادهای ارادی آنها بسیار بیشتر از رخدادهای غیر ارادی آنها است.

 

 

   عمر نوع انسان پس از سالها گرانبها شد و زمان نقش بیشتری پیدا کرد. تفکر انسان باز شد و رشد بیشتری نمود. در زمان حاضر عمر ما گرانبهاتر از هر عصری خواهد بود.

 

 

مدیریت زمان چیست؟

   مدیریت زمان را می‌شود مدیریت رخدادهای ارادی عمر و زندگی انسان تلقی کرد. در حقیقت ما با مدیریت بر رخدادهای ارادی می‌توانیم پدیده‌های بیشتری بوجود آوریم و بر اساس قانون طبیعت چیزهای بیشتری کسب نماییم. هرچه بیشتر این رخدادها را جهت دهی کنیم و پدیدآوریم بیشتر مدیریت بر عمر خود یا مدیریت بر زمان خود خواهیم داشت. در حقیقت مدیریت زمان همان مدیریت و پدید آوردن رخدادها در طول عمر ما خواهد بود. مدیریت زمان در عمر ما خلاصه خواهد شد.

 

 

   برای مدیریت بر زمان باید بتوانیم کار‌های خود را مدیریت کنیم. کافیست تا روش‌های بهینه کار کردن را بیاموزیم. روش‌های بسیاری برای بهینه کار کردن وجود دارند، بهترین روش‌ها معمولا حول محور تکرار و تمرین و به سبک سینوسی یا موجی تکیه دارند. تشریح چنینی روش‌هایی از حوصله مطالب ما خارج است اما شمایل کلی آن‌ها بر این اساس است که با تکرار و تمرین شما بهتر خواهید شد و از طرفی کار دایمی بدون استراحت سبب فرسایش شما خواهد شد، پس باید حرکت شما بصورت سینوسی باشد همراه با تفریح و استراحت و جدایی از کار، سپس بازگشت به آن. (تمرین و موج)

 

 

   پس مدیریت زمان در حقیقت همان کنترل و مدیریت رفتارها و کنش‌های ماست که منجر به ایجاد رخدادی گردد. ما نمی‌توانیم ساعت را نگه داریم، اگر هم عقربه‌ها را نگه داریم، زمین خواهید چرخید و شب و روز خواهند گذشت، باز هم اگر زمین را از حرکت نگه داریم، همچنان خورشید خواهد درخشید و اتم‌ها تجزیه خواهند شد و باز پدید خواهند آمد، باز هم عمر ما خواهد گذشت و به پیری و سپس به افول عمر خود خواهیم رسید. البته اگر راهی برای جوان ماندن بیابیم قضیه بهتر خواهد شد اما باز نیز اتفاقات پدید خواهند آمد و باز ممکن است ما در طی یک اتفاق فرصتی دیگر نداشته باشیم. این همان نسبی بودن زمان است، که با هر حرکت ما بصورتی دیگر روان خواهد بود.
اکنون می‌دانیم که مدیریت زمان در حقیقت مدیریت بر کارها و کنش‌های خود (یا سازمان) است. دیگر بجای آنکه به دنبال معجزه و ایستادن یا کندی زمان باشیم باید به دنبال استفاده و خلق رخداد‌های موثر و مفید در زندگی خود باشیم، تا بتوانیم بهره‌وری خود (یا سازمان) را دو چندان نماییم و مهمتر از همه از عمر خود به خوبی بهره‌مند گردیم.

 

 

   با همهٔ این تفاسیر آیا می‌شود با انجام روش خاصی استاد مدیریت زمان شویم؟ پاسخ کمی تلخ است زیرا چیزی به اسم قانون موفقیت یا روش طلایی برای مدیریت زمان آن هم برای همه وجود ندارد. اما هرکس می‌تواند روش خودش را بیابد، کافیست تا اصول اولیه آن را به کار ببرید، سپس خواهید دید که روش خود را چگونه در جریان زندگی پیدا خواهید نمود. برای مثال کافیست تا زمان موثر خود را بیابید، برخی از ما در صبح و برخی در شب بهره‌وری بیشتری دارند. همین موضوع در مکان نیز صادق است. کافیست تا مهمترین کارهای خود را در آن زمان انجام دهیم.

 

 

   پس برای رسیدن به مهارت مدیریت زمان باید اصولی که کارها و کنش های شما را موثرتر می‌کنند را به کار بندید و استفاده نمایید. همانطور که در کتاب مبانی مدیریت نوشته رابینز و سنزو گفته شده است: «به خاصر داشته باشید که مدیریت زمان چیزی نیست که به همین سادگی به دست بیاید. برای «مدیر خوب زمان بودن» باید بسیار تلاش کرد.» تلاش نیاز است.



10 دیدگاه برای “مدیریت زمان، دروغ یا حقیقت”

  • سلام علی رضا عزیز
    در جواب کامنت خوبت، متاسفانه موفق نشدم قسمت نظرات وبلاگم رو ببینم یعنی اصلا باز نمیشه نمیدونم چرا؛:( ولی اونشب دراتوبوس اسکرین گرفتم که ببشتر در موردش فکر کنم
    فرمول اول این بود:خوش قلبی+ساده لوحی میشه حماقت این رو وقتی در کامنت ها در دل های دختران و خانم ها که بیشتر صدمه ها عاطفی و درگیری احساسی داشتندرو میخوندم در ذهنم کمی برجسته شد ولی به این توجه نکردم من به عنوان جنس دختر تا وقتی که از نظر روانی سالم هستم و امنیت و ارامش دارم میتونم خوش قلبی و مهربونیم رو حفظ کنم چون در واقع ذات یک زن شفقت و مهربون بودن و لطیف بودنشه وقتی این با ساده لوحی کنار هم قرار میگیره بهتره زود باور بودن جایگزین بشه اینکه دیر یا زود بالاخره من تحت تاثیر قرار میگیرم به خصوص اگر در سن کم و یا کم تجربه تر باشم خیلی زودتر درگیر میشم به نظرم هر چی بود حماقت نمیشه چون خیلی وقت ها احساس درگیر میشه و عقل و منطقی در کار نیست اون شب بعد از خواندن این مطلب در گوگل عم سرچ کردم و از انجا که به تجربه های دیگران خیلی علاقه دارم بیشتر این موارد رو دیدم در واقع بعد از خوندن مطالب و نظرات و کمی فکر و اینکه خودمم احساسم بر عقلم غلبه کرد و کل موضوع رو با دید کامل گرایانه ندیدم و بیشتر جزئیات رو در نظر گرفتم یک چنین مطلبی نوشتم که حس کردم یک مشکلی هست ,فرمول بعدی رو برای بهتر بودن خودم نوشتم و اینکه سعی کنم بیشتر به این فرمول نزدیک تر بشم .
    علی رضا عزیز خود بودن سخته چون باید هزینش رو بدی مشکل و مسئولیت هر کاری با خودته وقتی از دیگران تقلید میکنی بر فرض از پوشش یک بازیگر و حرف زدن فردی دیگه در کل سعی میکنه از دیگران هر کدوم که بهتره و بیشتر توجه دیگران رو بهت جلب میکنه رو قرض بگیری خب هزینه ی انچنانی نداره ,برای اینکه خودت باشی باید مهارت هات رو بیشتر تقویت کنی این رو من از نگاه دخترانه خودم میگم .به این باور رسیدم ادمهای خوش قلب خیلی وقت ها تنها و غمگینند و احساس میکنند در میان مردمانی منفعت طلب و گرگ محاصره شدند شاید چون انسانیت زیادی دارند صفتی که در حال حاضر خیلی کمه من خوش قلبی و سادگی رو فقط برای ارامش خودم میخوام ولی هوشیاری و تسلط قوی رو خودم رو هم برای خودم و هم برای زندگی کردن بهترم در این دنیا نیاز دارم. ممنونممم از نظر خوبت

    • وبلاگ خوبی داری و قلمت خیلی خوبه. اون مشکلی که میگی فکر کنم بخاطر تم (پوسته) وبلاگت باشه. مشکل کپی و پیست هم داره که فکر کنم برای جلوگیری از نوشتن کد توی نظرات باشه.

      اما در پاسخ حرفهای پرمعنیت باید بگم حرفات نه تنها درستن بلکه راه درست هم همینه. منظور من از کپی نبودن تقلید کورکورانه بود ولی تقلید برای پیشرفت چرا بد باشه؟
      همینی که خودت گفتی. طرز بیان کسی خوبه پس یاد میگیری انجامش بدی. لباس و پوشش و … کسی دیگر خوبه خب تقلید میکنی چه بهتر. اما کپی بودن یعنی یکباره همه یک شکل میشیم:) توی دوره نوجونی خیلی هم خوبه چون مرزها رو میشکنه و باید اینطور بود. اما اگر اینطور پرش از این مدل به اون مدل ادامه پیدا کنه و به بزرگسالی حتی برسه اونوقت که ثبات شخصیت هم ازبین میره. اینا میشه کپی بودن.

      ولی اینکه چیزی برات خوبه حتما انجام باید داد. این طرز فکر سمی که هرکس خودش باشه یکجوره و با همه فرق داره نباید توی ذهن باشه.
      یکم پیچیدست ولی شاید باید گفت که همه ما شبیه هم هستیم یکی هستیم اما در عین حال هرکس منحصر به فرده. منحصر به فرد هنگامی میشیم که تفکراتمون شکل بگیره و شروع به بزر شدن (عقلی و فرهنگی و …) کنیم.

      برای پیشرفت هم بهریتن راه همین گرفتن خوب‌ی‌ها و تقلید خوبه. نباید توی تله اختراع دوباره چرخ بیوفتیم. قبلا خیلیا چرخ رو اختراع کردن و نیاز به اختراع دوبارش نیست. نیاز نیست ماهم از اول همه چیز رو تجربه کنیم و طرز فکر از اول بسازیم، حسابی بزرگان بودن حسابی سلبرتی‌ها برای مد هستند و هزاران نمونه. بهتره خودمون پیدا کنیم چی مناسب ماست. بعد ادامه بدیم.

      نترس چیزی رو که دوست داری انجام بده. تا وقتی که به خودت و به خصوص به دیگران ضرر نمیزنه. همینوطرم مثل حرف خودت حواست رو جمع کن.

      نگران احساس نباش، احساسات چیزی که مارو از سنگ جدا میکنه.

  • سلام علیرضا عزیز
    مفهوم استراتژی رو تا حدودی درک کرده بودم، اینکه اگر برنامه ریزی کنم و بعد از مدتی به هدفم نرسم به جای برنامه ریزی نکردن روش ها و یا عادت هام رو تغییر بدم و دوباره میزان پیشرفت و عملکردم رو ببینم و نقاط ضعف و مثبتم رو مقایسه کنم اوایل خیلی برام عذاب دهنده بود, اینکه کلی برنامه و هدف مشخص میکردم و اخر ماه میفهمیدم ای دل غافل بیشتر شبیه رویا پردازی بوده تا واقعیت هایی که باید در نظر میگرفتم :)به این جمله فکر کردم(استراتژی مجموع برنامه ریزی هایی است که برای رسیدن به هدف انجام میدیم ، نمیدونستم به این میگند استراتژی و تعریفش این قدر سادست :)و لی عمل میکردم .بازم ممنونم از مطالب ولینک های عالی.

    • خوشحالم که به فکر رشد و پیشرفتت هستی و مهمتر اینکه عمل می‌کنی. همیشه این رویاهاست این خیالات که با پرورش یافتن و فیلتر شدن تبدیل به هدف می‌شن. از رویا پردازی و آرزو کردن نترس.
      منم همینطورم یعنی فکر کنم کسی که سالم باشه همینطوره، همه آرزو و خیالات و رویاپردازی داریم.
      فقط باید یادبگیریم و امیدوارم منم بتونم یادبگیرم که در رویاها غرق نشیم.
      بجای اینکه در رویاهامون زندگی کنیم. رویاهامون رو زنده کنیم.

  • سلام علیرضا عزیز
    خیلی ممنونم از پاسخ خوب و کاملتون:))
    ببخشید بابت تاخیر, به دلیل امتحانها امشب تونستم پیام ها رووبخونم , خیلی میخواستم فیلمی که معرفی کردی رو ببینم ولی در مسیر برگشت به خونه ام و سرعت نت خیلی ضعیفه بعد از رسیدن بیشتر در موردش فکر میکنم و مینویسم. بازم ممنون:)

  • سلام علی رضا عزیز
    ممنونم ازتوضیحات عالی, اینکه گفتین همیشه باید استراتژی داشت ممکنه در یک زمان و شرایط اون استراتژی برای انجام کاری کاملا تغییر کنه؟
    واژه ی استراتژی رو زیاد دیدم یا شنیدم ولی درست مفهومش رو متوجه نمیشم به خصوص اینکه چطور به این واژه عمل کنم☺
    ممنونم از لطفی که داشتین و با نظرات عالی و قابل تامل من رو به فکر کردن وادار میکنید.

    • مریم گرامی سلام
      در پاسخ پرسش اولت باید گفت که بله همیشه استراتژی قابلیت تغییر داره. ماهیت استراتژی قابلیت تغییرش و پویا بودن اونه. پس اگر جواب نداد باید تغییر کنه. تغییر نکردن و انعطاف نداشتن خودش باعث نابودی خواهد شد. پس پاسخی که در ذهن خودت داری کاملا درسته و تغییر لازمه:)

      اما جواب سوال دومت رو کمی باید توضیح بدم.
      خود کلمه استراتژی یک کلمه قدیمی برگرفته از یونان و در جنگ‌ها استفاده میشده. در حقیقت استراتژی از جنگیدن وارد دنیای علوم و مدیریت شده. برای معنی کلمه‌ای سادش میشه گفت «هنر رهبری سربازان (افراد)». میبینی که بازهم معنای جنگی داره یا بهتر بگم هم داشته و هم داره.
      اما در علوم دیگه که در حقیقت بیشتر علوم مدیریتی و به خصوص سیاسی را شامل میشه به معنای راه رسیدن به هدف و موفقیت در کاری است. اگر بخوام کمی طولانی‌ترش کنم باید گفت استراتژی مجموعه‌ای از برنامه ریزی و کارهاییست که برای رسیدن به هدفی انجام می‌دهیم. پس استراتژی درباره آینده است و راهی که می‌خواهیم طی کنیم تا در آینده معین به هدف مشخص خود رسیده باشیم.

      بذار مثال خیلی ساده بزنم:
      کسی می‌خواد به وزن متعادلش برسه. میاد برنامه غذایی و ورزشی میریزه، بعد برنماه زمانی میریزه و کارهایی که باید انجام بده رو مشخص میکنه و عمل میکنه. این مجموعه و روشی که فرد در نظر گرفته، میشه یک استراتژی.

      حالا در تکمیل حرفت:
      اگر فرد دید که مثلا قرار در ۶ ماه ۳۰ کیلو لاغر کنه اما ۴ ماه گذشته و فقط ۵ کیلو کم کرده مجبور به تغییر برنامش، روش کارش و حتی محیط و هرچیزی که باعث بشه به هدفش برسه میشه. این میشه یک استراتژی دیگه. در حقیقت همون کاری که فکر میکردی، تغییر استراتژی.

      برای اینکه این قضیه رو بهتر بفهمی این لینک‌ها رو ببین:
      https://en.wikipedia.org/wiki/Strategy
      https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B1%D8%A7%D9%87%D8%A8%D8%B1%D8%AF

      و کتاب‌های مثل مبانی مدیریت رابینز را هم بخون.
      یک کلاس خیلی خوب هم در مکتب خونه بطور رایگان توسط دکتر خلیلی نصر وجود داره که سری فیلم‌های خوبی درباره استراتژی به خصوص حوزه کسب و کاره. اگر کتاب بنظرت برات سنگینه فعلا با این مجموعه فیلم آغاز کن خیلی خوبه:
      https://maktabkhooneh.org/course/284/%D9%85%D8%A8%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D8%AA-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D8%AA%DA%98%DB%8C%DA%A9-%DA%AF%D9%81%D8%AA-%D9%88%DA%AF%D9%88%DB%8C-%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87-%D8%A8%D8%A7-%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%81%D8%B3%D9%88%D8%B1-%D8%B1%D8%A7/

  • مدیریت زمان چه بحث جالبی، چند ماه قبل خودم همین دغدغه رو داشتم، اینکه اگر به جای ۲۴ساعت۴۸ساعت وقت داشته باشم، بازم همین اشه و همین کاسه. جالب بود برام، به کاری نمیرسیدم یعنی در واقع کاری رو انجام نمیدادم یا دستاورد هام در طول روز کم بود، اول از تکنیک پومودرو شروع کردم در بعضی کارها خوب بود به هر حال کمی پیشرفت کردم ولی انچنان راضیم نکرد، ماه فروردین و اردیبهشت که جمع بندی کردم متوجه شدم نظم شخصی به خصوص نظم درونی ضعیفی دارم و زیاد در کارهام تنوع دارم، در اخر همه کاره و هیچ کاره شده بودم ،تقریبا سه هفتست که به خودم قول دادم در دفترچه روزانم کاری رو یادداشت نکنم مگر اینکه انجام بدم هر طور شده یعنی حرفم برای خودم به عنوان یک سند باشه که خدا رو شکر خیلی راضی بودم یعنی جای پیشرفت باید داشته باشه و هنوزم داره ولی برای من نسبتا خوب بود:)

    • مریم عزیز سلام

      باعث خوشحالیه که زمانت رو قدر میدونی و شروع به مدیریتش کردی. حقیقت اینجاست که خود من هم هربار تلاش می‌کنم که مدیریت کنم این زمان رو و چند وقتیه که بهتر شده. این یک روند دایمی است نباید به این فکر کنیم که خب من برنامه نوشتم برنامه دارم انجام می‌دم تموم میشه میره:)
      هربار باید برنامه ریخت همیشه باید استراتژی داشت و به اون عمل کرد. درست مثل کاری که میکنی و مینوسی. اینکه کاری رو انجام میدی مینوسی یک نوع استراتژی است که بر اساس محدودیت‌ها و توانایی‌ها انجامش می‌دی و این واقعا یک روش عالی موثر که خودت بهش رسیدی.
      تبریک می‌گم.

      راستی خیلی خوب می‌نویسی من به وبلاگ قشنگت سر میزنم. امیدوارم به زودی نام خودت یا نام انتخابی که دوست داری در دامنه سایتت ببینم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *