زندگی بهتر، آرامش بیشتر، همواره پیشرفت

سربازی و روزگار سخت – دلنوشته

سربازی و روزگار سخت – دلنوشته

   روز برفی زیبای امروز و سختی اتلاف وقت سربازی. انگار هرگز راهی نیست، روزهای تکراری با آدم‌هایی که شاید اکثر آنها ندیدنشان برای دست کم برخی از ما بهتر باشد. امروز یکی از آن روزها بود. روز زیبایی که با موقعیت‌های بد، نا زیبا شد. درحالی که شاید در یکی از بهترین مکان‌های ممکن دوران خدمت خود را بعد از ۲۷ ۸ سال سن سپری می‌کنم، همچنان عده‌ای هستند که دیدن آن‌ها برایم کمی عذاب آور است. اشتباه نکنید، منظورم فرمانده یا حتی یک نیروی رسمی نظامی نیست. اینجا بخشی از نظام است ولی کارمند هستند.

 

اما آن عده کدامند؟

سربازان

اولین عده سربازانی هستند که عمرشان به دست عده‌ای بی‌فکر افتاده و متاسفانه جرات دفاع از خود هم ندارند. دست کم افسران یک کمی زبان برای دفاع از خود دارند ولی سربازان بخصوص سربازان صفر نه. البته تنها حسن آنها اینست که معمولا در سنین بسیار پایینتر راهی سربازی شدند. اما بدترین نقطه ضعف هم همین سن پایین آن‌هاست که این روزها سن تکامل عقل در ایران به شدت افزایش یافته و شاید آن هم بخاطر کمبود مطالعه مطالب درست و ازدیاد مطالب هجو و بیخود است که ذهن ما را پر کرده است. متاسفانه اکثر سربازها این روزها اقدام به خودزنی و روی آوردن به مواد مخدر بیش از حد می‌کنند و اگر فکر می‌کنید که مواد مخدر در پادگان‌ها وجود ندارد باید بگویم اگر می‌خواهید دارو و مخدر ببینید و تنوع هم داشته باشد کافیست یک هفته در پادگان‌ها رفت و آمد کنید.
بچه‌هایی را می‌بینم که بخاطر مشکلات خانوادگی، مشکلات رابطه‌ای و … اقدام به خودزنی می‌کنند. مشکلات روانی بیداد می‌کند به خصوص بین سربازان صفر و باز هم به تخصصی تر در بین سربازان پاسدار. سربازانی که در پاسدار خانه‌ها هستن و برجک‌های سرد بی‌روح تقریبا هر ۴ ساعت یک بار انتظار آن‌ها را می‌کشد تا دمی باهم در توهم باشند. سربازهایی هم هستند که خانواده‌های خود را داغدار کرده‌اند حالا یا با خودشکی موفق یا با آسیب‌های جبران ناپذیر. پسران کشور درحالی به سربازی اعزام می‌شوند که کوچکترین اطلاعی از مکان آموزشی خود ندارند و تا آخرین روز آموزشی اکثر آنها از سرنوشت یگان خدمتی خود بی‌خبر هستند. قبلا من یک جزوه‌ آموزشی برای آشنایی با دوره آموزشی سربازی و نکات مهم آن تهییه کرده‌ام که اکنون می‌فهمم حتی برای دوره یگان خدمتی نیز مفید است به خصوص بخش‌هایی که نکاتی درباره مشکلات عاطفی و روابط شخصی و مواد مخدر نوشته‌ام. پیشنهاد می‌کنم این پست را بخوانید و جزوه  را در اختیار سربازان و مشمولان اطراف خود که میشناسید بگذارید.

 

کارمندان (رسمی)

دومین دسته کارمندانی هستند که روزمرگی از وجود آنها می‌بارد. کارمندانی که شما در اداره‌های دولتی به وفور می‌یابید. البته نه همه آن‌ها، خیلی رُک بگویم اینجا انسان‌های بسیار شریفی نیز وجود دارند که وجودشان واقعا نعمت است برای نوع بشر. اما اکثریت دیگر خیر. نمی‌دانم مشکل از نان است یا آب؟ یا مکان یا خودشان. اینجا بازدهی ساعت کار میانگین ۱ دقیقه‌ام نیست. البته مقصر شاید خود افراد نباشند، من یبشتر تقصیر را گردن نان مفتی می‌اندازم که آن‌ها را پرورانده است. فیش های حقوقی برای کارمندان رسمی که اکثر آن‌ها دارای بیش از یک فیش حقوقی هستند. کسانی که از ساعت ۶نیم صبح تقریبا حاضرند و تا ساعت ۸ صبح را به میل صبحانه در سلف‌های مختلف و استراحت صبح‌گاهی در محل کار می‌پردازند. سپس تا ساعت ۱۰ به گفتگو و یا چرتی دیگر می‌پردازند، سپس حدود ساعت ۱۱نیم الی ۱۲ به میعادگاه شکم روانه می‌شوند. بعد از آن به استراحت تا ساعت ۱۴ خواهند پرداخت و ساعت ۱۵ الی ۱۶ هم به فکر رفتن هستند که البته ساعت ۱۶ ردیف ردیف به سوی سرویس‌ها و پارکینگ خودروهای خود قدم برمی‌دارند.

 

همیشه سعی کردم که این صحنه‌ها مرا به یاد کارتون‌ها و یا فیلم‌های عصر انقلاب صنعتی بیاندازد مانند فیلم عصر جدید چارلی چاپلین اما نتوانستم زیرا در آن هنگام افراد ماشینی کار می‌کردند و بازدهی وجود داشت اما اینجا کمتر از یک تنبل سه انگشتی بازدهی وجود دارد. البته‌ عده‌ای نیز هستند که تا ساعت ۱۹ به اضافه کاری یا به قول خودشان به اضافه خوابی می‌پردازند. از حق نگذریم عده معدودی نیز کار می‌کنند که در شمار این حجم به حساب نخواهند آمد.

 

در هر صورت دیدن کسانی که جز پول درآوردن یا بقول خودشان آب باریکه‌ای هدفی ندارند کمی زجر آور است به خصوص که با این اوصافی که شد، بطور متوسط بالای ۴ میلیون و بعضا برخی مدیران بیش از ۱۰ میلیون و حتی بسی بیشتر در جیب خود روانه می‌کنند. کسانی که در کمتر عده‌ای از آنان خوشی نمایان است و لذت آنها هم حتی برای من درک کردنی نیست. واقعا آیا آنها زندگی زیبایی دارند و لذت می‌برند؟

 

به هرحال من مسیر خودم را ادامه می‌دهم و امیدوارم بیشتر به سمت اهدافم سوق پیدا کنم در حالی که در ایست زندگی یعنی دوران اجباری به سر می‌برم. با همه این اوضاع نباید نا امید بود. باید تلاش کرد تا بهتر بود و از کمترین امکانات و زمان بیشترین بهره را جست.

 

من می‌توانم

ما می‌توانیم

 

زندگیتان پلاس



دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *