زندگی بهتر، آرامش بیشتر، همواره پیشرفت

تازه نگاشته‌ها

دنبال استعداد و توانایی‌ات برو، نه دنبال اشتیاقت

دنبال استعداد و توانایی‌ات برو، نه دنبال اشتیاقت

چگونه زندگی، شغل و تحصیل واقعی‌مان را پیدا کنیم؟   اگر هنوز به دنبال شور و اشتیاقت هستی. باید بگویم راه را اشتباه می‌روی. بگذار راحت بگویم اگر هنوز به دنبال چیزی هستی که شوق داری اصلا شوق آتشین. یعنی به هیچی نرسیده‌ای. اگر هنوز […]

چیزی به نام اهمال‌کاری وجود ندارد!

چیزی به نام اهمال‌کاری وجود ندارد!

آری درست خواندید، چیزی به نام اهمال‌کاری وجود ندارد. در حقیقت اهمال‌کاری هرچی که هست یک تعریف برای یک چیزی است که نیست! کمی جمله عجیبی است اما در حقیقت اهمال‌کاری نامی است که برای عدم انجام کاری می‌گذاریم. بگذارید یک مثال بزنم: شما یک […]

رژیم داری؟ فست فود نه!

رژیم داری؟ فست فود نه!

امروز خسته‌ای، رژیم هم داری، در حال برگشت از سر کار هستی. می‌دانی خانه که برسی حوصله درست کردن غذا هم نداری. پس چه بهتر از اینکه ساندویچی سر محله را خوشحال کنی. آن‌ها هم انسانند و باید درآمد کسب کنند، شما هم که آدم خیری هستید. شکمتان هم نیازمند آرامش. یک بار هم که چیزی نمی‌شود.

 

این سناریو تکراری بیشتر ما آدم‌ها ست. هر کداممان به سبک خودمان این سیکل ناقص را تکرار می‌کنیم. همیشه رژیم می‌گیریم، ولی بخاطر کار فراوان وقت نمی‌کنیم تغذیه سالم داشته باشیم. قبل از هر چیز خدمت خودتان و شکم محترم عرض کنم که تغذیه سالم هیچ ربطی به زمان و کمبود وقت ندارد. نه نه! اشتباه نکنید تغذیه سالم فقط غذای خانگی نیست، شما می‌توانید بجای خوردن ساندویچ چرب و پر از نمک، یک سیخ کباب چرب بخورید. یا یک سیخ جوجه کباب. شاید به تمیزی و سالمی غذای خانگی نباشند اما مطمئنا از ساندویچ سرخ شده در روغنی که از یک هفته پیش همچنان در حال پخته شدن است و صد البته چربی با ترانس بالا و انواع کلسترول و تری‌گلیسرید را برای بدن شما به ارمغان می‌آورد هزار برابر بهتر است.

 

مشکل در خوردن فست فود نیست، مشکل در پایبند نبودن به رژیم است. وقتی رژیم ندارید خب خوردن فست فود مشکلی ندارد مخصوصا اگر سلامتی برایتان در درجه اهمیت پایینی قرار دارد. اما وقتی رژیم خودتان را می‌شکنید چه اتفاقی می‌افتد؟

 

ابتدا شما نظم و انضباط شخصی خودتان را بهم می‌ریزید. سپس اعتماد به نفستان را از بین می‌برید زیرا هم کاری که باید را انجام نمی‌دهید و هم تغییری در خودتان احساس نمی‌کنید و این در ناخودآگاهتان تاثیر بدی باقی می‌گذارد و شما برای خودتان یک انسان منفعل خواهید شد که مطمئنا این مشکل به باقی مسایل زندگیتان راه پیدا می‌کند.

 

مشکل بعدی در عزت نفستان پدیدار خواهد شد. کسی که تصمیم به انجام کاری بگیرد و هربار آن را با تنبلی و اهمالکاری انجام ندهد، در مقابل عزتش را از دست می‌دهد. فرض کنید که به اطرافیان هر بار بگویید می‌خواهم کاری انجام دهم، اما هر بار انجام نمی‌دهید و درنهایت شکسته می‌شوید. مثلا می‌گویید امثال می‌روم خارج فلان کشور، در نهایت بعد از ۱۰ سال همچان قرار است بروید. این موضوع هم دقیقا به همین شکل است. شما خودتان را سرخورده می‌کنید و عزت نفستان را از بین می‌برید. کافیست به اطرافیانتان که همین راه را رفته‌اند بنگرید!

 

بعد از همه این‌ها شما هم کاری انجام نداده‌اید و روحیه خوبی ندارید. هم اضافه وزنی بیشتر داری و هم چربی و فشار خون هم به مشکلاتتان اضافه کرده‌اید. این فشار خون لعنتی که بیشتر ما ایرانی‌ها داریم و نمی‌خواهیم درمانش کنیم. بهترین درمان هم، پیشگیری است.

خوردن فست فود هنگامی که رژیم ندارید و فقط سلامتی برایتان مهم است به خودی خود ایرادی ندارد. اما به شرطی که بسیار کم باشد و تعدادش به هفته‌ای یک بار هم نرسد!:)

 

اما هنگامی که رژیم دارید باید فست فودتان را با تغذیه دیگر جایگزین کنید. در این مدت که دوستانم را راهنمایی می‌کردم متوجه شدم ایراد اصلی در ندانستن انواع غذاهاست.  به هرحال بهتر است بجای ساندویچ این‌ها را امتحان کنیم:

  •  کباب (انواع آن، کوبیده، چنجه – بهترین -، برگ و البته کباب ترکی توصیه نمی‌شود زیرا معمولا بصورت فست فودی تهیه می‌شود و شکل اصلی آن را ندارد)
  •  انواع مرغ (جوجه کباب، زرشک پلو، اکبر جوجه و… – امیدوارم هورمون زیادی نداشته باشند:) )
  •  عدسی
  • آش (پایینتر از میدان انقلاب را یکبار امتحان کنید:) )
  • حلیم
  • ماهی
  • میگو
  • دیزی
  • جگر
  • و …

 

این‌ها بهترین جایگزین‌ها هستند و بیشتر آن‌ها تقریبا به اندازه فست فودی‌ها وجود دارند.

این‌ها را جایگزین کنید تا هم به رژیم خود پایبند بشوید هم فست فود را نه بگویید و در نهایت در ناخودگاه خود احساس بهتری کنید و عزت نفس بالاتری پیدا کنید.

 

آن شیرینی را بگذار کنار!

آن شیرینی را بگذار کنار!

آن شیرینی را بگذار کنار!!! فکرش را هم نکن. نه نه نه! آن شیرینی که در دستت گرفتی، یا آن کیک خوشمزه کاکائویی، بستنی شیرین وای توی هوای گرم، اوه شیرینی خامه‌ای و ناپلئونی، وای این وای آن … همین الان بذارش پایین. حتی فکرش […]

چگونه با انگیزه باقی بمانیم درحالی که زندگی سخت شده‌است؟

چگونه با انگیزه باقی بمانیم درحالی که زندگی سخت شده‌است؟

روزهای ابری، شب‌های غم انگیز، عصر‌های دلگیر و صبح‌های بی‌انرژی در زندگی تک تک انسان‌ها وجود دارد. روزها و شب‌هایی که سپری کردنشون پر از بار اضافه بر دوش است چه برسد که بخواهیم لبخند زورکی هم بر لبانمان جاری کنیم! البته مجبور نیستیم لبخند […]

چگونه عضلات ذهن خود را تقویت کنیم؟

چگونه عضلات ذهن خود را تقویت کنیم؟

امروز یکی از روزهایی است که برای ورزش مناسب است. در حقیقت همه روزهای برای ورزش و تمرین کردن مناسب است. این ماییم که روزی را نامناسب می‌پنداریم در حالی که آن روز هم یکی از روزهای زندگانی ما است.

 

ما ورزش می‌کنیم، سلامتی درپی آن خواهد آمد. برای آنکه ظرفیت خود را بالا ببریم عضلاتمان را با ورزش تقویت می‌کنیم. نرمش می‌کنیم، تمرین می‌کنیم. هر عضله‌ای که بیشتر تمرین کند سریعتر و بیشتر شکل می‌گیرد و قدرت کارایی بیشتری دارد. اما چیزی که بیشتر ما از آن غافل هستیم عضلات مغز ماست. ما عضلات ذهنی خویش را به ندرت تقویت می‌کنیم. همیشه این مساله حاکم است که ما با فکر نکردن به تحلیل رفتن مغز خود کمک می‌کنیم. تا به حال دقت کرده‌اید وقتی کسی در شرف پیری است یا ابتدای بیماری آلزایمر است پزشکان به او تجویز مطالع، جدول و کارهای فکری می‌کنند؟ چرا؟

 

این‌کارها عضلات ذهن او را پرورش می‌دهند و در مقابل تحلیل رفتن مقاومت می‌کنند. شما نمی‌توانید با حجم زیاد شیرینی‌جات (کربوهیدرات) و عدم تحرک، یک بدن سالم و خوش هیکلی داشته باشد. نه هرگز. ذهن هم نیز اینگونه است. وقتی فکرهای ما محدود به روابط فامیلی، حرف‌های دوست و آشنا و در نهایت حرص خوردن از وضعیت جامعه شود. و فعالیت‌های ذهنی ما محدود به موبایل و تلویزیون گردد فاجعه رخ می‌دهد. بجای عضله سازی ما چربی سازی کرده‌ایم. چربی در ذهن درست مانند چربی در بدن مضر است و حتی بسیار بدتر. زیرا عادات بد را شکل می‌دهد که این عادات بد سلامت بدن را نیز تحت تاثیر قرار می‌دهند.

 

 

چربی ذهنی هنگامی بوجود می‌آید که اطلاعات فرآوری شده و با منظور به خورد ما داده شود. شاید برایتان جالب باشد اما اطلاعاتی از قبیل: غیبت کردن، شایعه پراکنی، خبرهای بدون منبع خواندن، دیدن تلویزیون به خصوص اخبار (حالا هر نوع شبکه و آنتنی که وصل باشد)، دیدن برنامه‌های بی‌معنی و فیلم و سریال‌های بی و سر و ته ماهواره و تلویزیون، خزعبلات شبکه‌های اجتماعی و هزاران مثال از این نوع، اطلاعاتی هستند که با منظور فرآوری شده‌اند تا ذهن شما را مستقیم هدف قرار دهند. درست مانند غذاهای پروسس شده مضرات بسیاری دارند و حتی اغلب هیچ سودی ندارند. دست کم غذاها قدری انرژی و کالری دارند هرچقدر زیاد اما این اطلاعات فرآوری شده جز زیان خالص چیزی ندارند.

 

استفاده از این اطلاعات سبب کندی ذهن و عدم فهمیدن می‌شود. کسانی که ذهن خود را به شکل محکمی با این وقایع گره زنده‌اند همیشه مانند پیروان یک خرافه بزرگ هستند و مانند معتادی منتظر مواد هستند تا فقط در نشئگی و خماری زندگی کنند تا در نهایت …

 

 

اما راهکار چیست؟ درست مانند ترک اعتیاد شما باید ابتدا این موارد را از خود دور کنید.

  • شبکه‌های اجتماعی بسیار فعال هستید؟ حذفش کنید!
  • هر روز با دوستان وقتتان را صرف غیبت و حرف‌های بیهوده می‌کنید؟ رابطه را قطع کنید!
  • شایعه گویش می‌کنید و منتقل می‌کنید؟ راه ورود شایعه را سیمان بگیرید!
  • در یک رابطه آزار دهنده هستید و هر روز تنش دارید و هربار بدتر می‌شود و جز آزار برای شما چیزی ندارد؟ رابطه تمام! خدانگهدار یارو!
  • اخبار مزخرف سیاسی گوش می‌دهید (و شما نه فعال اجتماعی سیاسی هستید نه سیاستمدار)؟ اشتراک خود را از خبرنامه‌ها شبکه‌ها و کانال‌های پیام رسان‌ها قطع کنید. از گروه‌های خانوادگی که فقط این نوع کار را می‌کنند خارج شوید!
  • سریال و فیلم بی‌معنی و باز هم اخبار می‌بینید؟ تلویزیونت را بفروش! عزیزم بای بای!!!
  • فقط دور کنید این سم‌ها و چربی‌سازهای ذهن و زندگی خود را. اما به جایش چه کاری باید جایگزین شود؟
  • نیاز به اجتماعی شدن و صحبت دارید؟ برید بیرون با عزیزانتان، با دوستان. گروه‌های دوستی سالم پیدا کنید. در جامعه باشید بصورت حقیقی نه توهمی که اکثر مردم هستند.

 

 

دوستان جدید بیابید و جایگزین خاله‌زنک‌هایی که در لباس زن و مرد و هرنوع جنسیتی دیگر هستند کنید.

اخبار می‌خواهید؟ راحت است! گوگل، مجله، روزنامه و سایت‌های مختلف خبری را بخوانید با انواع تحلیل و دیدگاه، از یک نوع کانال پخش اطلاعات نگیرید. اگر مشکلی دارید در هضم آن به مقالات و کتاب‌ها مراجعه کنید و علم خود را افزایش دهید تا آگاه شوید.

 

 

هوس فیلم و نمایش دارید؟ دو عدد بلیط بخرید. دست عزیزتان را بگیرید و به سینما یا بهتر از آن به تئاتر بروید. فیلم خارجی است؟ برخی از سینماهای کوچک و خصوصی مانند هستند که بماند اما می‌توانید در کامپیوتر و لپ تاپ خود ببینید و یا حتی با خرید یه ویدیو پروژکتور دیوار خانهٔ خود را به سینما بدل کنید. هزاران سایت برای خرید و دیدن و دانلود انواع فیلم و سریال خارجی و ایرانی وجود دارد.

مهمترین نکته این است که مطالعه کنید. کتاب بخوانید. حتما نباید کتاب علمی بخوانید. تفریح کنید با کتاب. داستان بخوانید، داستان کودکانه با تصاویر زیبا. داستان‌های بلند و طولانی مانند رمان‌ها.

 

در اجتماع زندگی کنید و مانند باقی مردم نباشید که فقط در اجتماع رفت و آمد دارند در حالی که ذهنشان در جایی دیگر از فرط خستگی و اضافه وزن و چربی جا مانده است.

مطالعه کنید تا ذهنتان علاوه بر دریافت نکردن چربی‌های ذهنی، شروع به عضله سازی کند. تمام کارهای قبل همراه با مطالعه عضله سازی ذهنی هستند.

 

 

شما در گروه‌های اجتماعی روابط اجتماعی را می‌آموزید. انواع انسان‌ها را می‌بینید و گروه‌های دوستی همراه تشکیل می‌دهید. وقتی رابطه اجتماعی، چه در کار، جلسه، دوستان، فامیل و آشنایان شکل می‌دهیم و سر صحبت باز می‌کنیم، قدرت ارتباطی ما بالاتر می‌رود و مهارت می‌آموزیم. مشکلات ارتباطی کم کم حل می‌شوند مخصوص که همراه با مطالعه برای برقراری رابطه در انواع لایه‌های اجتماعی همراه شود.

 

 

اخبار از چندین منبع می‌خوانید، نظرات موافق و مخالف را می‌بینید. سپس مطالعه می‌کنید تا حقیقت را پیدا کنید و یا تجزیه تحلیل بهتری داشته باشید. شما به آرامی صاحب نظر خواهید شد و هر خبری را باور نخواهید کرد.

فیلم‌های خوب می‌بینید به تئاتر می‌روید و در یک روادید شرکت می‌کنید. این‌ها به شما کمک می‌کنند تا زندگی بهتری داشته باشید و ذهن خود را تقویت کنید تا عضلات بهتری بسازد.

پس با یک جمع بندی شما باید مضررات را شناسایی و آن‌ها را دور کنید. سپس با جایگزینی روابط سالم و چیزهای مفید به خصوص مطالعه و فعالیت اجتماعی ذهن خود را تقویت کنید تا زندگی بهتر و سالم‌تری داشته باشیم.

 

 

 

اکنون این شمایید که انتخاب می‌کنید با روش و سبک زندگی خود، چربی ذهنی داشته باشید و یا عضلات ذهنی خود را پرورش دهید و حتی سیکس پک ذهنی خود را بدست آورید.

چرا برای پیشرفت  باید مطالعه کنیم؟

چرا برای پیشرفت باید مطالعه کنیم؟

خیلی این حرف کلیشه‌ای را شنیدیم که «برای پیشرفت یا توسعه در هر چیزی باید مطالعه کنیم». اما تا به حال فکر کرده‌اید چرا؟ اول از هر چیز تکلیف این قضیه را حل کنم که تحلیل و حل کردن مشکل با استفاده از تفکر کردن […]

چرا ارتشیان در دنیا موفق‌تر از بیشتر افراد معمول به‌نظر می‌رسند؟ (درس خوبی که از دوره بد سربازی آموختم)

چرا ارتشیان در دنیا موفق‌تر از بیشتر افراد معمول به‌نظر می‌رسند؟ (درس خوبی که از دوره بد سربازی آموختم)

اینبار می‌خواهم یک درس خوب را که از دوران خدمت آموختم با شما در میان بگذارم. البته این مورد مرا هرگز از جبهه مخالفان خدمت سربازی اجباری برکنار نمی‌کند. این فقط یک بینش است که در بدترین شرایط خوبی‌ها را ببینیم. شاید برای شما پیش […]

چگونه زندگی کنیم؟ – رسالت زندگی خویش

چگونه زندگی کنیم؟ – رسالت زندگی خویش

رسالت زندگی خویش

هنر زندگی کردن، چیزی که سال‌هاست اندیشه ما انسان‌ها را درگیر کرده است.

 

این مدل را تصور کنید:

صبح بلند می‌شویم، یک روز دیگر آغاز شده و حالا می‌خواهیم کمی متفاوت باشیم. اما در پایان روز همچنان مانند قبل هستیم و به سوی رختخواب می‌رویم، سپس درجای خود دراز می‌کشیم و با هزار فکر و خیال غلط می‌خوریم تا درنهایت از فرط خستگی ذهنی خوابمان می‌برد. دوباره صبح بیدار می‌شویم به امید روز تازه و تغییر و همچنان در نهایت به همان ترتیب به خواب می‌رویم. سپس آنقدر این سیکل ناقص ادامه پیدا می‌کند تا بعد از مدتی خسته و فرتوت می‌گردیم.

تقریبا همهٔ ما این مدل زندگی را تجربه کرده‌ایم و می‌کنیم. با هر سبکی که زندگی کنیم. این یک سیکل ناقص است، یک چرخهٔ بی‌پایان و ناقص که هربار تکرار می‌گردد. هربار با کلی امید و آرزو به خواب می‌رویم و صبح را تا شب تلاش می‌کنیم اما همچنان در این چرخه گیر کرده‌ایم.

 

اما مشکل از کجاست؟

شاید متوجه این قضه نشده باشیم که این چرخه می‌تواند کامل شود می‌تواند چرخه‌های دیگری بوجود آورد اما تا زمانی که ما هیچ‌وقت به خود جرات برخورد با تازه‌ها را ندهیم در همان حالت فعلی خود گیر خواهیم کرد. اشتباه نکنید مشکل حالت موجود و فعلی ما نیست. بگذارید یک سناریو را باهم مرور کنیم:

 

تصمیم می‌گیریم یک زندگی خوب داشته باشیم. ثروت خوبی داشته باشیم، محل کار عالی و همه چیز حتی با جزئیات. بعد هر روز به دنبال آن هستیم و بهش فکر می‌کنیم دوباره دنبالش می‌رویم و سپس در نهایت باز همانیم.

چرا؟ مشکل دقیقا آنجاست که ثروت، خوشبختی و … همگی خیلی کلیشه‌ای هستند. حتی با تمام جزئیاتی که برایش متصور شویم. خیلی‌ها پس از سالها تلاش و کسب ثروت باز هم وقتی سر صحبت را باز می‌کنند احساس می‌کنند یک چیز خیلی مهم کم است. تند نرویم! مشکل عشق و عاطفه هم ندارد از این لحاظی که ما فکر می‌کنیم هم خوشبخت است. اما خودش می‌گوید که چیزی بسیار مهم نیست.

 

بله ثروت، قدرت عشق و … همه خوب است و در حقیقت باید باشد، هرکسی هم که به شما گفت این‌ها خوب نیست، اعتنا نکنید چون یا مشکلی دارد، یا خودش در خفا و دور از شما حسابی ثروت دارد مثل خیلی از کسانی که دعوت به سقوط می‌کنند ولی همیشه خودشان در بالای قله نشسته و حسابی می‌خورند.

 

Moment

 

مشکل بیشتر ما آنجاست که نمی‌دانیم چه می‌خواهیم باشیم. مشکل آنجاست که ما به دنبال زندگی هستیم دریغا که همین لحظاتی که زندگی می‌کنیم، زندگی هستند تمام لحظاتی که به دنبال چیزی می‌گردیم همان زندگی ما هستند.

 

«آب در کوزه و ما تشنه لبان می‌گردیم»

 

در حقیقت ما رسالت زندگی نداریم. یا آن را پیدا نکرده‌ایم و یا اگر هم پیدا کرده‌ایم جرات حرکت به سمت آن را نداریم. زندگی ما چیست؟ چرا؟ چگونه؟ این‌ها پاسخهایی دارند که ما را به یافتن رسالت و دلیل زندگیمان نزدیک می‌کنند.

هرکسی دنیایی دارد. هرکسی یک داستان بزرگی است که باید با دستان خودش آن را بسازد. آنچه که دنبالش باید باشیم خود زندگی نیست بلکه مقصود و دلیل زندگی است. و ما اشتباه به دنبال زندگی هستیم. زندگی در دستان ماست زندگی همین لحظات است همین لحظه، هم اکنون که چشمانتان به این نوشته‌ها خیره شده و آن را می‌خوانید. این‌ همان زندگی است. زندگی را باید ساخت نباید جست. زندگی پیداست زندگی از لحظه تولد ما بوجود می‌آید و ما با پیدا کردن رسالت زندگی خود آن را می‌سازیم. وقتی می‌دانیم که زندگی ما چیست و چرا. آنگاه به دنبال آن می‌رویم و زندگیمان را می‌سازیم.

 

رسالت زندگی همیشه یک مسیر است. هدف جزیی از آن مسیر است. یکی رسالت زندگی‌اش سفر است، دیگری یافتن و دستیابی به تازه‌ها، آن یکی به دنبال کتاب‌ها و علوم است، کسی دیگر به دنبال کمک به انسان‌ها و هم مسیرش به دنبال کمک به محیط زیست، در گوشه‌ای شخصی به دنبال نوشتن است که با قلم و یا تایپ کردن زندگیش را می‌سازد، آن سوتر دختری به دنبال احساس و عشق حقیقی است و با مهربانی با حیوانات و انسان‌ها و کمک به دیگران جای بهتری را برای زندگی می‌سازد، در جایی دیگر پسری به دنبال زیبایی‌ها می‌رود و با دستانش می‌نوازد یا نقش می‌زند، آنسوی جهان پیری برای رهنمود انسان‌ها گام برمی‌دارد و با کمک‌های کوچک تجربی و ذهنی و احساسی اطرافیانش را به سوی انسانیت سوق می‌دهد و زندگیش را می‌سازد، هزاران هزار و میلیاردها میلیارد زندگی آمده و خواهند آمد. این‌ها تنها مثال‌هایی کوچک بودند.

همه و همه نه از ثروت گریزان بودند، نه به دنبال بدبختی رفتند و یا «نه» به ارتباطات گفتند، گرچه ممکن است رسالت هرکس خیلی متفاوت‌تر باشد و خیلی از این‌ها مانند ثروت در زندگیش جایی نداشته باشد. اما ما از آن دسته نیستم یا دست کم فعلا نیستیم.

 

اما تفاوت آن‌ها با ما چیست؟

آن‌ها نه عجیب و غریبند نه چیزی دارند که ما نداریم. آن‌ها رسالت زندگیشان را پیدا کرده‌اند و مسیرشان مشخص شده است. در مسیرشان گام برمی‌دارند. هرچه که آنان دارند ما نیز داریم فقط آن‌ها گام برداشته‌اند بجای آنکه به دنبال زندگی باشند به دنبال دلیل زندگی بودند تا زندگیشان را بر اساس آن بسازند.

 

فراموش نکنیم که چیزی که گم نشده نیاز به گشتن و پیدا کردن ندارد. زندگی در دستانمان است. در حقیقت ما با ساختن زندگیمان خودمان را می‌سازیم. پیدا کردن خودمان باشد هنگامی که گم شده‌ایم! اکنون که گم نشده‌ایم بهتر است که خودمان را بسازیم و در مسیری که یافته‌ایم یا می‌یابیم گام برداریم.

 

قبل از هرگونه هدف گذاری بیاییم رسالت و دلیل زندگی خودمان را بیابیم. وقتی ندانیم از زندگی چه می‌خواهیم هرگونه هدف‌گذاری اشتباه است. اگر موفق نشویم عمری را تلف کرده‌ایم و اگر موفق بشویم همچنان گمشده‌ای داریم. درست مانند آن است که رسالت و کشش درونی ما در شرق باشد ولی ما با سرعت هرچه تمام‌تر در جهت غرب گام برداریم، حتی کلی قله در غرب فتح کنیم همچنان دلمان، روان، روح و اندیشه‌مان جای دیگری است.

 

 

پس بیایید رسالت زندگیمان را بیابیم. پس از آن هرچه تلاش کنیم در مسیر زیبای خودمان است و هرگونه شکستی برابر است با تجربه و نتیجه در مسیر خودمان و هرگونه موفقیتی، خوشبختی لذت بخشی است.

 

رسالت هرکس منحصر به فرد است گرچه در مسیرتان همراهان زیادی را خواهید یافت. فراموش نکنیم که در دو قسمت از مسیر تنهاییم، ابتدا و انتهای آن، در ابتدا چون گامی برنداشتم و یا گام‌های کمی برداشتیم کسی را نمی‌بینیم، سپس آهسته آهسته افراد را در مسیر خواهیم دید. در نهایت وقتی به پایان مسیر می‌رسیم یک مسیر شخصی و خاص پیدا می‌شود آنگاه اولین گام‌ها در آن مسیر گامهای ما خواهد بود و ما مسیری تازه را رقم خواهیم زد. در حقیقت مسیر زندگی بی‌پایان است و ما در یک مسیر عمومی یک راه تازه یک مسیر نو را کشف می‌کنیم و پیشتاز مسیر خویش خواهیم بود.

 

 


رسالتتان چیست …

کاردلیا: گزارش روز بیست و دوم

کاردلیا: گزارش روز بیست و دوم

گزارش روز بیست و دوم (۲۶ خرداد ۹۷) یک روز دیگر از این پروژه گذشت و من بیشتر از قبل راضی هستم. انقدر که از تمرین مراقبه امروز راضی بودم از تمرینات ورزشی خودم نبودم. روز خوبی بود یک روز تعطیل در کنار خانواده، روزی […]